۶ پاسخ

برای هیچی عجله نکن
همین که میاد خونه خستگی در میکنه براش از روزت و حرکات بچه و تکونا و کارایی که خودت با بچه انجام میدی بگو
مثلا براش شعر میخونی نازش میکنی صحبت میکنی
خصوصا بگو از باباش برای بچه حرف زدم اینکه چه شکلیه صداش مهربونه داره کار میکنه برای ما
اینا خودش محبت ایجاد میکنه و به مرور وقتی دنیا اومد تو خودت محبت کلامی رو بیشتر کن خصوصا با همسرت
که ایشونم بتونه تعاملی داشته باشه

بعدشم دختر میاد همچین جا وا میکنه نگو و نپرس

سعی کن وقتی تکون میخوره دستش و بزاری روی شکمت تا حس کنه
یا بهش بگو اسمش و صدا بزنه و باهاش حرف بزنه،شوهر من وقتی تکون میخوره یا به صداش واکنش نشون میده خیلی ذوق میکنه خودت جلوش قربون صدقه ش برو تا اونم کم کم از اون کلمه ها استفاده کنه

دخترت انشالله به صحبت کردن که افتاد بهش یاد بده برای پدرش شیرین زبونی کنه
قربون صدقه پدرش بره
از بچگی که این کارو کنه همسرت هم در جواب بهش ابراز علاقه کلامی میکنه
و این عادت تو خانوادتون شکل میگیره

عـزیزم محبت کلامی هم خیلی مهم اما همسر شما محبت اصلی رو داره که مسئولیت پذیر در برابر فرزندش بعضی ها بلد نیستن احساسات خودشون زبونی نشون بدن بلکه با کارای خوب مثبتی که انجام میدن میشه فهمید که چقدر دوست دارن طرف مقابلشون

عجله نکن هنوز زود بزار بع دنیا بیاد
سعی کن همیشه پیش باباش بزارم بهش بگو باهاش صحبت کنه و بغلش کنه درست میشه چون هنوز تو شکم سخت اینجوری خودشو نشون بده الان منم شوهرم عاشق بچه س ولی بروز نمیده چون وجود خارجی نداره

کم کم عزیزم این حسا بیشتر میشن مطمئن باش
هی هر روز که شکمت بزرگ تر بشه و تکوناشو ببینه
فردا به دنیا که اومد اصلا عجیب غریب دلش میره براش

سوال های مرتبط

مامان آوا مامان آوا ۱ ماهگی
خواهرشوهر من یه پسر ۱۲ ساله داره. این بچه خیلی تنهاست همبازی خیلی نداره همش قاطی بزرگترا بوده. ❌کلا با من خیلی خوبه هر جا تو مهمونی باشیم میاد پیش من.
از وقتی من باردار شدم و فهمید اولش عکس العمل بد داشت که چرا یه نوه دیگه اضافه میشه بعد اومد به من گفت زن دایی ببخشید من حسودی کردم اون روز.
حالا از وقتی باردار شدم خیلیی بیشتر به من میچسبه تو مهمونیا از کنار من تکون نمیخوره سر سفره و همه جا پیش منه هوامو داره ولی کلا به خاطر اینکه مامان و باباش برای بزرگ کردن این بچه وقت نذاشتن عصبی هم هست پرخاش میکنه گاهی به بقیه.

مادرشوهرم خیلی این نوه ش رو دوس داره یعنی خیلیااا. وقتی میبینه پدر و مادرش نمیبرن بچه رو بیرون بهش اهمیت نمیدن یا میبینه بچه بهم ریخته ست تا سر حد مرگ حرص میخوره از دستشون😕 به بقیه مخصوصا پدرشوهرم انتقال میده افراط گونه نوه ش رو دوس داره.

من نمیدونم وقتی این بچه میاد به من میچسبه چیکار کنم !؟ که ناراحت هم نشه ؟ چون سن حساس هم هست داره میره تو‌بلوغ

یه نوع adhd داره البته به گفته خواهرشوهرم ولی من این رو احساس نمیکنم.

فقط احساس میکنم اون طور که باید دل به دل این بچه نمیدن و گاهی جلوی جمع بهش میپرن که نتیجه شده این