دو روز بود پسرم صبحا تا ۹ و نیم میخابید
دیک ظهر نمیخابید عوضش عصر تا ۸,۹ میخابید و شبم یک اینا میخابید
دیشب بعد خابیدنش هم خودم نمیتونسم بخابم دیر خابیدم
صب گفتم زود بیدار کنم ظهر بخوابه
از صب گیج خواب بودم عصبی
ظهر با دادو دعوا خابوندم بیدار شدم رفتم دسشویی ( حموم بودم) نشسته بودم پشتم به در بود دستامو میشستم یهو دیدم در حموم ترق خورد ب سطل یکی اومد بخدا سکنه کردم فک کردم کسی اومده خونه دیدم دخترم بیدار شده اومده دنبالم
میخاستم فقط اونقد بزنمش
حالم داره بهم میخوره
اونقد ترسیدما
بیارم چن وقت پیش آخر شب بعد اینکه همه خابیدن رفتم حموم نگو در راه رو هم بازه یهو دیدم یه نفر در راه رو بست اومد تو نمیتونسم برگردم نگا کنم کیه
دیدم دخترمع
گریه هم نمیکنه ها آروم میاد دنبالم
تو اون موقعیت فقط سکته مغزی ازم کم میاره
میگ می‌دونم منم جوابگوت نیستم یه سکته جدیدی باید از تو کشف بشه
نمی‌دونم کسی درک می‌کنه یا ن

۴ پاسخ

اره مگه یه مادر میتونه درک نکنه.
کاش اینطور نبود بچه داری.

آره درک میکنم
آخرشب در وردی رو قفل کن بعدم حموم رفتنی بجه ها رو به شوهرت بسپار حتی اکه تو خواب باشن

من بیچاره ساعت ۱۲شب توی حموم گیر کردم پسرم در از پشت بست ،دیگه اکسیژن نداشتم اینقدر استرس داشتم ،فقط جیغ زدم همسایه ها اومدن از تو حیاط شیشه و قفل در شکستن 😬😮‍💨

ولی با همه این سختیایی ک میگیا، منم دلم میخواس الان یه دختر داشتم ک همش یه کوچولو از پسرم کوچیکتر بود 😁😂

سوال های مرتبط