۱۰ پاسخ

صبر کن ، کم کم شرایطت رو قبول میکنی و خودت رو وفق میدی
هممون همینجوریم

همینو میگن افسردگی بعد زایمان
یه حسی داره تغییر شرایط و تا مدت ها نمیتونی شرایط بوجود اومده رو قبول کنی اونم یه تغییر به این بزرگی که یکی بهتون اضافه میشه و نیاز به مراقبت و توجه و.... داره کم کم با شرایط کنار میاید و ممکنه حتی یکسال طول بکشه
راهکاری که همیشه برا خودم جوابه اینه که میشینم و با خودم راهی که تا اینجا اومدم و بازگو میکنم و به روی خودم میارم که مثلا خودم خواستم تو این شرایط قرار بگیرم پس باید بپذیرم و باهاش کنار بیام
بعد راه هایی که برای بهتر شدن شرایط بنظرم میرسه رو برا خودم یادآوری میکنم با همسرم صحبت میکنم و ازش مشورت میگیرم که اونم متوجه بشه دوست ندارم ازش دور بشم و به کمکش احتیاج دارم بعدم برنامه روزانه در صورتی که خواب و بیداری بچه روتین شده باشه و تغییر نکنه می‌چینم که احساس نکنم دارم تمام وقت تو خونه بیهوده میگذرونم و اتلاف عمرمه
یه اخلاقی که دارم در همه شرایط برای خودم کار میتراشم و نمیذارم بیکار بمونم اگه تو شرایط زندگی و بچه داری وقت پیدا کنم حتما یه برنامه ای براش میذارم

منم این فکرارو از چندماه پیش تاالان دارم همش میگم چ کاری بود میخاستم چیکار🤕🤕🤕

طبیعیه هورمونات بالانس نیست
من اینهمه افسردگی گرفتم سر سقط قبلیم
چه شبو روزایی از خدا این بچه رو نمیخواستم
الانم که بارداریم داره به اخراش میرسه سر یه حرف مسخره ی دکتر محبتم نسبت بت بچم کم شده عذاب وجدان دارم ☹️به شوهزمم نمیتونم از حسم بگم نمیفمه منو

مادر شدی باید تمام وقتتو صرف بچه کنی، بچه نمیخواستی چرا اوردی 🙁

بچه اول یکم سخته از اون حس آزادی فک میکنی داری میری ولی یکم ک بگذره حالتون خوب بشه میفهمی چقدر خوبه اصلا به این ها فک نکن من سر دختر اولم دقیقا فک میکردم و گریه بعدش افسردگی گرفتم مراقب خودت خیلی باش گلم

منم همینطوری بودم میرفتم تخت خوابمو میدیدم زار زار گریه میکردم که چقدر راحت با شوهرم رو تخت بغل بغل میخوابیدیم ساعت ها با ارامش میخوابیدم
چند روز انقد گریه میکردم چشمام از پف باز نمیشد
طبیعی میشه من الان عادی شده برام

عزیزم عادیه منم اوایل اونجوری بودم بماند ک بعدا ک بچم حدودا یه سالش شدم گریه میکردم که چرا اون موقع ها ک خیلی کوچولو بود مامان بهتری نبودم و سیر نگاش نکردم و از این حرفا🥴 کلا ناراضی ام همیشه خدا🤣 ولی اینم بگم من و شوهرم و نی نی یه جا میخوابیدیم چون دوس نداشتم شوهرم ازم دور باشه و حسم بدتر شه😄 اینا رو گفتم بدونی بعدا هم دلت برای خیلی کوچولو بودنای نی نی ات تنگ میشه 😬

عزیزم منم همین بودم حالم خیلی خراب بود ما زندگی فوق عاشقانه ای داشتیم نگران بودم
تحقیق کردم متوجه شدم ۲ هفته‌ی اول سونامی هورمونی داریم و همه این حساب وحشتناکو تجربه میکنن
بعد از دو هفته خوب میشی اگه مانور ندی روش و بها ندی به این حس های موقت
الان من کاملا خوب شدم

عزیزم طبیعیه افسردگی بعد از زایمانِ هورمونات بهم ریخته . دقیقا الان من داشتم به همسرم میگفتم دیگه اخرای دونفره بودنمونه ولی کم کم حال روحیت بهتر میشه از لحظه لحظه های بودنت نی نیت لذت ببر اطرافیان به من میگند خیلی خیلی زود بزرگ میشند

سوال های مرتبط