۹ پاسخ

من هم همینطور .حتی میترسم یکوقت خودم بمیرم پسرم تنها بمونه.

منم هستم هیچوقت فکرشم نمیکردم یکیو اینقدر دوست داشته باشم این حسا کاملا طبیعیه

حست طبیعی هست عزیزم فکر کنم خیلیا همینجورن خصوصا مامان اولی ها من که بعد ۱۷_۱۸ سال خدا بهم لطف کرده که فرزند دار بشم و همیشه دلم چهارتا بچه میخواست دوتا دختر دوتا پسر الان میگم همین رو خدا برام بذاره میترسم حامله بشم بچه ام رو مثل الان نتونم مراقبت کنم
از ترس حامله شدن از زایمان تا الان یه بار هم رابطه نداشتیم شوهرم هم میگه من رو ول کردی اصلا برات مهم نیستم دیگه با اینکه همه میدونن ما زندگی فوق عاشقانه داشتیم
دو سه روزه هست میگه میدونم خودت و گل پسری با هم اینور اونور میرید منو تنها میذارید فکر کنم اونم افسردگی گرفته

منم دقیقا اینجوریم کلی فکر منفی میکنم که از دستم یه موقع بیوفته سرش بخوره زمین چی،یا دارم میبرمش اتاق تو ذهنم‌میاد اگه سرش میخورد به چهارچوب در چی ،من بچم اصلا غریبی نمیکنه باهیچکس بغل همه میره و میخنده تو مهمونی انگار نه انگار مامان داره یادش میره منو خیلی ناراحت میشم مخصوصا به قول تو خونه خانواده شوهرم که میرم میگم انگار به من وابسته نیست یا مثلا وقتی یکی، دوساعت میزارمش خونه مامانم بهونه منو نمیگیره اصلا

منم الان حاضرم بمیرم اون هیچیش نشه بعد میترسم من نباشم یکی مثل من نتونه صد که هیچ هزارش رو میلیونش رو ...رو براش بذاره خصوصا که بع ۱۷_۱۸ سال خدا بهم گل پسرم رو داده

منم همینطورم
دیشب رفتیم سی و سه پل همش میترسیدم از دست شوهرم بیفته تو آب

منم منم همین امشب صدای تپش قلبمومیشنیدم ازاسترس نگاش میکنم وبغض میکنم خداایشالله برامون حفظشون کنه

🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️

بخاطر افسردگی بعد زایمانه

سوال های مرتبط

مامان اَهورا👶🏻🐣 مامان اَهورا👶🏻🐣 ۱۷ ماهگی
🍽 شروع غذای کمکی، شروع یه ماجرای جدیده برای من و پسرم…🤍

الان که اهورا داره وارد پنج ماهگی میشه، مدام از خودم می‌پرسم:
بدم؟ ندم؟
چقدر؟ چی؟
از چی شروع کنم؟
یه روز می‌خونم فقط فرنی و حریره، یه روز دیگه یکی می‌گه ما از همون اول همه‌چی می‌دادیم، حتی هندونه و بستنی!😍

بعضی وقتا که با ذوق به یه چیزی نگاه می‌کنه، دلم می‌خواد یه قاشق کوچولو بزنم بذارم جلو دهنش…
اما ته دلم یه صدای ترسناکه: "نکنه زوده؟ نکنه حساسیت بده؟"😵‍💫

یه چیز دیگه هم هست...
اینکه چقدر آب بدم؟ نکنه بچم تشنه باشه و من متوجه نشم...🥲
یا برعکس، نکنه زیادی بدم و دل‌درد بگیره؟
هیچی رو دقیق نمی‌دونم...😪

مثلاً دیشب جلو دهنش طالبی گرفتن و با کلی هوس خورد…😬
البته یه ذره، خیلی کم!
بعدش اما کلی استرس گرفتم که نکنه چیزی بشه، نکنه اذیت شه…

من یه مامان اولی‌ام. نمی‌دونم باید به کی گوش بدم، به علم، به تجربه‌ها، به مادربزرگا، به دلم… یا فقط به خود اهورا نگاه کنم!

اگه تجربه‌ای دارین، چیزی که براتون جواب داده یا حتی اشتباهی که ازش یاد گرفتین، خوشحال می‌شم باهام به اشتراک بذارین.
من و پسر کوچولوم تو این مسیر تازه، به کمک و حرف‌های شما مامانای قشنگ نیاز داریم. 🤍