سلام مامانا شبتون بخیر
امروز ما اینجوری گذشت
صبحانه رو خیلی دوست استقبال کرد
مامانم ناهار خونمون بود
از صبح تا همین الان بالغ بر ۷ بار ظرف شستم
رفتیم یکم پیاده روی و همچنان لجبازی های شدید ادامه داره ....
احساس میکنم کم کم دارم عقلمو از دست میدم واقعا احساس ناتوانی تربیتی دارم چون با هر روشی با اهورا حرف میزنم گوش نمی‌ده نمی‌دونم شاید واقعا نمی‌فهمه
شاید لجباز هست شاید با من مشکل داره خیلی حس ناتوانی دارم و از خودم ناراضیم
به جرات میگم از ۳۰ خرداد که اهورا وارد ۲ سالگی شد تا الان سخت ترین روزامو شبها رو‌دارم میگذرونم تقریبا هر ۱۰ دقیقه گریه می‌کنه برا هر چیزی
هر ۱۰ دقیقه داره جیغ و داد می‌کنه
خودم دیگه با تمام تلاشم نمیتونم داد نزنم آبرو برام نمونده تو همسایه از بس باید بگم نکنننن نکنننن
ترک‌پوشک هم بیخیال شدم بعد ۵‌روز یک‌درصد همکاری نداشت اصلا سمت دستشویی نمیومد جیغ میزد
خلاصه بگم سرویس دارم میشم نمی‌دونم همه بچه ها همینن یا اهورا فقط....
#شیرخشک
#پوشک
#فررزنداوری

تصویر
۲۵ پاسخ

من ک دیگه با دوتا راهی تیمارستان میخوام بشممم

فقط بیخیال باش وگرنه ازپادرمیای عزیزم

منم همینم به حدی رسیدم که میخام بزارمش مهد چون برعکس شما من میزنمش و دلم میسوزه

ببین رها کن و ازش فاصله بگیر
نجات تو توی رهاکردنه
از دور حواست بهش باشه ولی نزدیکش نشو که بفهمه داری کنترلش میکنی
پسرت باهوشه و داره باهات سر استقلالش جنگ میکنه
هرچی بیشتر عصبانیت کنه بیشتز حس پیروزی بهش دست میده
من اینجوری با لجبازی پسرم کنار اومدم
وقتی میرفت تو اتاق چند ثانیه بعد عمدا الکی با صدای بلند میگفتم من برم توی اتاق مثلا فلان لباسو پیدا کنم میرفت همونجا که حواسم بهش باشه الکی خودمو سرگرم پیدا کردن لباس میشدم


سر گریه و جیغ هاش می‌نشستم کنارش نگاش میکردم که حس نکنه نادیده میگیرم احساسشو ولی هییییچی نمیگفتم یه لحظه ساکت میشد قربون صدقه میرفتم میگفتم بیا بغلم
باز جییییغ دوباره تکرار میکردم تا راضی میشد بیاد بغلم
بعد میگفت چی ناراحتت کرده بود از چی ناراحت بودی
مامان ما وقتی یه چیزی میخوایم باید صحبت کنیم من وقتی داد میزنی نمیشنوم چی میگی
کم کم بهتر شد

سر لجبازیش مهربون باش و قاااااااطع
مثلا میخواست کارتون نگاه کنه میگفتم بعد از عوض کردن پوشکت میتونیم کارتون نگاه کنیم از جمله منفی استفاده نمیکردم که اول پوشک عوض کنی بعد کارتون ، خیلی مقاومت میکرد من بدون هییییچ اخمی با آرامش فقط جمله رو تکرار میکردم
دیگه براش جا افتاده کع اول مسئولیتش رو انجام بده بعد به چیزی که میخواد برسه بدون جنگ و خونریزی

خیلیییی اوایل سخته صبوری زیاد اعصاب فولادی میخواد ولی بعدش راحتتتتت میشی
دیکه همه‌چیز با صحبت حل میشه بعدش

مخرنوش من جر خکردم از دست این بچه نکن حالیش نیس که یسره پرت میکنه مینداز میشکونه لج باز لج بازززززپورم کرده بعضی وقتا ی دوتا کتک میزنمش دیگه داد میزنم درحد لالیگا باید برم ابن سینا بستری شم فقط

من ک کلا از نوزادی دخترم آروم بود واقعا شب بیداری و رو پا کردن و فلان و دندون در آوردن اینا اصلااااا نداشتم
همیشه توی کارهای خونه بهم کمک مبکنه و اینا اصلا دست و پا گیر نیست

ولی با امشب دو هفته شد
ک از لحظه ای ک بیدار میشه تا لحظه ای ک میخوابه فقط لباس عوض میکنه
آمارش بخدا در رفته از دستم نمیدونم چندبار
ی لک اب باشه یا دلشو بزنه دقیقا هر ۱ ساعت یه دست میپوشه
بد بختی اینه چند روزه واسه منم لباس انتحاب میکنه و میگه باااید همونو بپوشم
دختری ک اصلا گریه نمیکرد نق نمیزد
الان فقط و فقط واسه لباس عوض کردن نق میزنه

بخدا خدا بهت صبر بده
من ک آروم بودبچم کم آوردم
کمد گذاشتم در اختیارش هر چی میخواد عوض کنه و بپوشه

سلام عزیزم خوبی دقیقا پسر منم خیلی لجباز شده الکی گریه های وحشتناک می‌کنه که بیا و ببین من که رسماً افسرده شدم هیچ جا نمیرم دوس ندارم کسی هم بیاد از بس خونه رو بهم میریزه

بعضی وقتا برام سوال میشه چرا ماها اینجوری شدیم چقدر صبرمون کم شده بی حوصله شدیم. قدیما چجوری چنتا بجه رو بزرگ میکردن والا من خودمم اصلا اعصابم نمیکشه دخترم خیلی شلوغ کردی. میگم چه غلطی بود کردم

و منی که حس میکنم باید تیمارستان بستری بشم. تاپیکمو بخون

مهرنوش علی هم همینه
وااای اصلا نه رو نمیفهمه یه چیزی که بخواد خودتم بکشی پا پس نمیکشه
بخدا چند شب پیش ساعت ۱۱شب بهونه پنیر مدادی گرفت تموم کرده بود نیم ساعت می‌گفت میخوام و من میگفتم نداریم تو کتش نرفت که نرفت اسنپ هم نداشت مجبور شدم اون موقع شب رفتم مغازه براش خریدم
همه کار رو میگه خودم انجام بدم
اصلا نمیذاره پوشکش کنم میگه خودم باید بپوشم ، لباس خودش باید بپوشه
کلا چالش زیاد داریم تا یه غذا درست کنم اینقدر صدام میزنه و بهونه همه چیز میگیره که نمیفهمم چیکار میکنم امروز غذام شور شد ، هشت تا تخم مرغ از دستم افتاد رو فرش آشپزخونه شکست اس بس که صدام زد
خلاصه نگم برات 🥺🥺🥺

ترک پوشک زوده من تازه یاد گرفته جیشش و

عزیزم همه همینن باورکن 2-3سالگی سخت ترین روزهاست من اصلا جرعت از پوشک گرفتنشو ندارم

مهرنوش دوسالگی لعنتی اینجوریه
باید کنار بیایم باهاش
من‌که احساس میکنم ش یشه و تر یا کم جواب نیست برام نابودم
خیلی خستم
خدا به هممون قوت و توان بده
دیروز به مامانم گفتم مامان سخت ترین روزای زندگیمو دارم میگذرونم خودمو به دندون دارم میکشم

یا ابلفضل🥲پسر من حتی هنوز دو سالش هم نشده ما کلی با هم چالش داریم . صاف صاف تو‌ چشم من نگاه میکنه و همون کاری که میگم نکن رو انجام میده، انگار بازیه😐😐😐😐من که خودمو زدم به بیخیالی ، پیاماتونو خوندم استرس گرفتم ، یعنی قراره از این بدتر هم بشه؟

خونه زندگیمم ک نگم برات هروز کیک بریز آبمیوه بریز یهو غذا میخوره بشقابشو برمیداره می‌بره مابقی رو می‌ریزه روفرش هروز کارم شده جارو کشیدن و دستمال کشیدن منم وسواس دیگ رد دادم
همین ک تنشون سلامت باشه عب نداره

ماشاالله چ بزرگ شده خیلی وقت بود تاپیک ازت ندیده بودم ... 🤩

بچه منم همینه..حس میکنم دیگه ادم سابق نیستم و نمیشم.اصن یادم نمیاد قبلا کی بودم چی بودم

دقیقا بعد تولد دو سالگی انگار بچه ها که جهش رشدی دارن که دهنتو سرویس میکنند بعد سه چهار ماه که قد چند دهه میگذره یک کوچولو بهتر میشن ولی باز مستقل شدنشون شروع میشه که هرکاری باید خودش انجام بده و هرچی برسه به دستش می‌ریزه دهنتو صاف می‌کنه و در همین دوران همه چیزم برای خودش میخواد مثلا ی خوراکی یکم براش جا می‌کنی میگه نهههههههه همشوووووو بده همشو میدی باز برای ی چیز دیگه کلا در همه حال بهانه جور میکنن

همشون دیگه
رایان جیغ میزنه بیام تو حیاط میاد
دوباره جیغ میزنه برع تو ماشین باباش میره
چراغ ماشین روشن میکنه
باطری ماشین میخابه بعد روشن نمیشه🫤🫤
سه چهار بار همینکارو کرده
دیگه رد دادیممم

انگار بچها جدیدااا یادگرفتن فقد جیغ بزنن

منم همینم بااین وضعیت که فقط از بالا بلند دارم میگرمش که پرت نشه پایین ،درصد همکاری با پوشک و دسشویی رفتن خوبه چون با قصه و بازی دارم آمادش میکنم ،اما از خونه زندگیم نگم برات که شوهرم دیگه صداش در اومده ینی من هست صبح بیدارم تا یازده شب فقط دارم مثل کارگاه دنبالش میکنم بازی میکنم ولی کافی نیست دقیقا حس ناکافی بودن میکنم و خودمو بااینکه الان درکی از ترس ندارن و کنجکاوه ارو میکنم

دختر بزرگم ۶سالشه یعنی دیونم کرده از کوچیکه بدترع امروز حنجره ام پاره شد از بس داد زدم

دقیقا پسر منم همسن اهوراجانه
دقیقا همینطوره بخدا بنی باور کن لجباز ترین بچس ولی جدیدا بازبون خوش بهش میگم یا آروم گوش میده ولی چیزی رو لج کنه دیگ من باهاش لج نمیکنم دیگ میگم ول کن بچس ب بقیه چ ربطی داره

پسر منم همینه
هنوز وارد دو سالگی نشده ولی تقریبا دو هفته هست که وارد لجبازی شدیم
تا ۳ سالگی ادامه داره ،باید صبرمونو ببریم بالا
منم دارم دیوونه میشم کم کم😁😬

عزیزم سعی کن یکم رو خودت کار کنی بچه ها داخل هرسنی یه رفتی دارن چند وقت دیگه خودش یادش می‌ره مثلاً پسر من یه مدت شده بود ک فقط شلوار لی میپوشید لباس دکمه دار در حدی که حاضر بود کتک بخوره ولی حرف خودش باشه سعی کن خودت بزنی به نفهمیدن و بجاش بهش محبت کن تا ازت. دور نشه

همه همینن من که رد دادم😔

سوال های مرتبط

مامان 💙اهورا💙 مامان 💙اهورا💙 ۲ سالگی