میخوام در مورد خودم و بارداریم صحبت کنم چون دیدم بعضیا چقد نگرانن من ۳ سال بود سر خونه خودم بودم و اصلا اقدام نکرده بودم برای بارداری دیگه ابان ۱۴۰۴ فهمیدم تنبلی تخمدان گرفتم و وزنمم بشدت رفته بود بالا غیر طبیعی خیلی ناراحت بودم خیلی گفتم دیگه بچه دار شدن خیلی سخت میشه برام و بچه دار نمیشم تا بهمن قرص جلو گیری خوردم
برای تنبلی و کیست تخمدان ماه اخر من صفرام مشکل پیدا کرد با معدم من وسط دوره قرص جلو گیری قطع کردم در حد یکی دوتا رابطه هم من جلو گیری نداشتم به بعدش داشتم
حتی تو اسفند من اسکن هسته ای و ام ار ای و انواع اقسام دارو هارم استفاده کردم
دیدم تو عید دوباره ۷ ردز پریودم عقب افتاده گفتم دوباره تنبلی تخمدانم اذیت میکنه دیگه گفتم نکنه حامله ام اخه منکه یکی دوبارم رابطه ازاد نداشتم بی بی چک زدم ۳ فروردین و دیدم مثبت شد هم خوشحال شدم هم ترسیدم که من همه کار کردم نکنه بچه چیزی باشه
ولی خدا اینقد بزرگه که لطفشو شامل حال ما کرد
تو ۴ ماه من دوبار خونریزی افتادم و ۴۰ روز خونه مادرم موندم برای جفت پایین و هماتوم تا الان که هداروشکر حل شده در کل بارداری بشدت پر استرسی داشتم و بشدت نگران بودم ولی تا اینجا خدا لطفشو شامل حال ما کرد
خواستم بگم من در کمال ناباوری حامله شدم و تا اینجا اومدم ایشاالله از این به بعدم خدا هست
نترسید و امیدتون به خدا باشه اون شیشه رو کنار سنگ نگه میداره و امید وارم همه کسایی که چشم انتظارن خدا دامنشونو سبز کنه❤️

۵ پاسخ

خدا را شکر بیشتر ناباروری ها از استرس این که ابن ماه بشم این نزدیکی که الان کردم دیگه میشه ..... شما تو فکرش نبودی و میگی یکی دوبار جلوگیری نکردی درواقع سفت و سخت دنبال بارداری نبودی و فکرت درگیر بیماری درمان ووو... بوده الحمدلله که نور امید آمد و ان شاالله صحیح سالم به دنیا میاد . خدا به هر کس چشم انتظار و هر ماه منتظر دو خط بی بی چک را نا امید نکنه

انشالله که سالم به دنیا بیاد گلم منم جفتم پایین و خیل نگرانم تا بالا بره یکم خوب بشم کلا بعضی چیزها برام ممنوع شده فقط کارم شده خوابیدن ودراز کشیدن توخونه

ایشالا عزیزم .
به دل خوش نینیتو بغل بگیری❤️

ان شالله نگاه خدای مهربون که به زندگی و حال هممون هست رو درک کنیم

اخییی عزیزم خدا تو دلیت حفظ کنه و به سلامتی به دنیا بیاد
اره واقعا باید سپرد ب خدا
انشالله همه چشم انتظارا دامنشون سبز بشه و خدا به هممون فرزند سالم و صالح بده 🌹

سوال های مرتبط

مامان راشین و مهرشین مامان راشین و مهرشین هفته سی‌وسوم بارداری
پروسه اقدام دومین دخترم
من دوست داشتم زودی دومی رو بیاریم اما راشین انقد تو سن پایین بستری شد و تشنج کرد و بد غذا بود که حسین خیلی ترسید. وقتی ۳سالش بود همش به حسین میگفتم اگر میخوای الااااان وقتشه... اونم میگفت حالا فعلا نه...
۵سالش اینا که شد، دیگه من گفتم نمیخوام فعلا...همونم بچه بودم اوردم، اصلا ما فامیلیم رو چه حساب بچه اوردیم؟ چه بی فکریم ما و... دیگه دیدم خیلی مغزم تو یه دایره بطلان میچرخه، با دوستم که روانشناسه صحبت کردم... چندین جلسه با دوستم و به این نتیجه رسیدم که مغزم زر میزنه😂😂😂 راشین کلاس اول نرفته بود که ما اقدام میکردیم و نمیشد... ۶ماه به صورت پیگیری تخمک گذاری مصرانه اقدام داشتیم و بعد از ۶ماه خوشگل خانوم رو باردار شدم. ولی چون اصلا فکرشو نمیکردم باردار باشم،خونه دوستم یه دمنوش غلیظ زعفروووون خوردم. فرداش خونه تکونی داشتم تخت به اون سنگینی خونه رو تنهایی کلا بلند کردم و هزار و یک حرکت دیگه... بعد دیدم چرا پریود نمیشم... بی بی چک خریدم. حسین میگفت بابا الکی پول چی میدی... دو روز صبر کن میشی... بی بی چک رو زدم و در کمال ناباوری باردار بودم😂


اقدام به بارداری سوم
این سری هم حسین و هم خودم میگفتیم زودی بعد از دومی سومی رو میاریم... من تو فکرم بود آی یو آی بکنیم. وقتی مهرشین ۱سالش شد به حسین گفتم من اونقدری برام مهم نیست که برای جنسیت آی یو آی کنم. ولی اگر تو برات مهمه و ۱۰،۱۵سال دیگه حسرت پسر داشتن میخوری بریم آی یو آی... گفت نه... برای من انقد مهم نیست. هرچی خدا بده... گفتم حله...
بیا اقدام کنیم باز مثل مهرشین چندین ماه طوووول میکشه... گفت باشه...
و زد و سر اولین اقدام گرفت😅😂
برگام ریخته بود بی بی چکم مثبت بود... و اینکه البته خدا خواست و پسر شد نی نی...
مامان سیده کوچولو مامان سیده کوچولو ۸ ماهگی
خب به رسم گهواره دنیا منم صورتی شد
راستش میخواستم از تجربیات این مدتم براتون بنویسم
من رژیم تعیین جنسیت پسر گرفته بودم به مدت ۴ ماه با همسرم
و حتی زیر نظر دکتر بودیم و تمام شرایط رابطه هم رعایت کردیم
راستش بخواید خیلی خیلی دوست داشتم ک پسر باشه و حتی اسمش انتخاب کرده بودم ولی خب خدا نخواست
میخوام لینو بهتون بگم که واقعا متوجه شدم که رژیم و قرص و دارو همش الکی
باید فقط فقط خدا بخواد تا اون نخواد هیچ انتفاقی نمی افتد
راستش اولش یکم گریه هم کردم و بعدش کلی هم عذاب وجدان گرفتم میدونم الان میخواید بیاید بگید وای الان و فلان
ولی به خدا هیچ کس تو زندگی هیچ کس دیگه نیست
من از خدا خواسته بودم ک فرزند اولم پسر باشه دومی دختر
به قران اصلا اون طوری نیستم که دختر نخواسته باشم از خدا .
خلاصه که خواستم بگم خوش اومدی به زندگی من و بابایی دختر عزیزم تو هدیه ای از سمت خدایی و سوپرایز خدایی برای ما
راستی تست نمک و جوش شیرین و جدول چیتی هم برای من دختر بود
برام دعا کنید ک بارداری خوبی بگذرونم
و از ته دلم میخوام بقیه مادرا انشالله ارزوی دلشون با مصلحت خدا یکی باشه ❤️🌷
مامان دلارا 🩷😍🎀 مامان دلارا 🩷😍🎀 هفته بیست‌وسوم بارداری
خانوما این بیبی چک مثبت من 😍 بماند یادگار ... 🌸🤰🏻
داستان من : من ۴ ماه تحت درمان تنبلی بودم ، سه ماه هم با دارو اقدام کردم و نشد ، خسته شدم و سه ماه دیگه دکتر نرفتمو دارو نخوردم ، ولی اصلاح سبک و ورزش داشتم ✅ خدارو شکر سر سه ماه که دکتر نرفتم خدا بهم تودلی داد 🥹🎀 کلا بعد ۷ ماه باردار شدم خدارو صد هزار مرتبه شکر...

من تو ماه رمضان باردار شدم ، روزه رو کامل می‌گرفتم ، و خیلی نمازامو از ته دل میخوندم ، چله زیارت عاشورا برای خودم گرفته بودم که خدارو شکر به ۴۰ روز نرسیده بیبی چکم مثبت شد 😍💋
قبل ساعت ۱۱ و نیم ظهر بود از خواب پا شدم بیبی چک زدم 😭🥹 همسرمو از خواب بیدار کردم اصلا یه وضعی بود... خیلی ذوق کردیم خیلی گریه و شکر کردیم 😭😭❤️
یادش بخیر 🌱 صبح آخرین شبِ ، شب قدر بود ، امام علی هدیمو داد 🥲❤️

( گهواره تاپیک های اولم رو پاکیده بود ، مجدد گذاشتم براتون )

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری
مامان بَرفَک!🩵 مامان بَرفَک!🩵 هفته سی‌وسوم بارداری
میخوام یه داستانی که نزدیک به چهارساله به خاطرش عذاب وجدان دارم رو تعریف کنم براتون…🙃
ما فروردین ۱۴۰۰ عروسی کردیم و هردومون دوست داشتیم بعد از چهار پنج سال بچه دار بشیم، تا اینکه اردیبهشت من پریود نشدم و چون خیلی ساله تیرویید و خودایمنی دارم اغلب اوقات پیش میومد که تایم پریودم بهم بخوره، دکترمم گفته بود فعلا با اوضاع بدنم اصلا احتماله حاملگیم خیلی پایینه… خلاصه منتظر موندم و ماه بعدم که پریود نشدم شک کردم. جلوگیری طبیعی «ک ا ن د و م» داشتیم و من با ترس و لرز سوار ماشین شدم و رفتم سه تا تست خریدم.
اومدم خونه و منتظر نموندم فردا صبح بشه همون لحظه یکیشو زدم دوتا خط پررنگ اومد، شوک زده شدم و یادمه به حدی اون لحظه ترسیدم که توی سالن دستشویی افتادم😅 دوباره اون دوتارو هم زدم و مثبت بود… من اون موقع هم درس میخوندم هم از لحاظ روحی اصلا آمادگی بچه رو نداشتم، خیلی گریه کردم و به شدت به حال و روز بدی افتادم و با خودم میگفتم باید چیکار کنم؟! من الان بچه نمیخوام… همینکه شوهرم اومد بهش گفتم و اون خیلی خوشحال شد ولی حال و روز منو که میدید خیلی سعی میکرد آرومم کنه.
خلاصه به هیچکسه دیگه ای نگفتم و فرداش با چشم های گریون رفتم سنو… هفت هفته بود، قلبشم تشکیل شده بود، اون روز از سنو تا خونه دوباره گریه کردم، نمیدونم درک میکنید یا نه ولی با بزرگ ترین ترس زندگیم مواجه شده بودم، چندماه بیشتر از عروسیمون نگذشته بود و من برنامه های زیادی داشتم! خلاصه یه چهار روز دیگه گذشت و من هنوز باهاش کنار نیومده بودم.
پایین👇🏻
مامان بیسان جون👧🏻 مامان بیسان جون👧🏻 ۱۱ ماهگی
سلام 🤗
(این تایپیک برای کسایی هست که سابقه سقط در اثره ایست قلبی دارن)
میخوام یه تجربه برای کسایی که شاید یه روز تو شرایط من قرار گرفتن بزارم چون من خودم زمانی که تو اون مرحله بودم واقعا استرس داشتم و کلی دنبال این میگشتم که ببینم کسی این شرایطو داشته یانه
و با خودم گفتم ان شاءالله هر وقت ازش گذشتم تجربمو بزارم برای بقیه...
من سابقه سقط دارم الان تو بارداری از اولش تا به الان امپول انوکسپارین و قرص اسپرین مصرف میکنم تو هفته۲۱ من باید عمل سرکلاژ انجام میدادم این موضوع خیلی منو نگران کرده بود خوده عمل نه بلکه قطع امپول انوکسپارین و قرص اسپرین برای۳ روز من کلی نگران این موضوع بودم که خدای ناکرده اتفاقی برای بچم بیوفته ولی هیچ اتفاقی خداروشکر نیوفتاد خواستم بگم اگه یه روز تو شرایط من کسی بود اصلا نگران نشید قطع امپول انوکسپارین و قرص اسپرین برای۳ روز هیچ مشکلی ایجاد نمیکنه و عمل سرکلاژ هم اصلا چیزه ترسناکی نیس خیلی راحته اصلا چیزی متوجه نمیشید 🥰