۱۴ پاسخ

ولی زود باردار شدن بعد از عروسی اونم با سن پایین خیلی بده بنظرم. باید حسابی خوش گذرانی هاتو کنی بعد

‎بعدش
‎٥.٦ هفته كه شدم ميومدم مامانا ٢٠ هفته ميديدم كه عكس از وسايل نيني گذاشتنو ازمايشاشون دادن همش ميگفتم خداياا ميشه منم بشم ٢٠ زودتر خونمون كم كم پره وسيله بشه يادمه اون موقعه جنسيت نميدونستم و من قبل بارداري هممممش به دختر فكر ميكردم اما به محض اين كه باردار شدم انگار ١٠٠ نفر بهم گفتن نيني پسره حس شيشم من قويه اينم مطططمعن بودم ٥.٦ بارم قبل سنو انتي خواب ديدم پسره خلاصه مطمعن بودم پسره
‎رفتم انتي براي اولين بار توي انتي بچمو ديدم دماغشو دستش و پاشو همممممون لحظه بود كه اصلا ديگه برام مهم نبود دختر باشه پسر باشه هرچي كه بود نور زندگي من بود بعد باز براي انومالي ميگفتم سالم باشه فقط همينننن ولي اوووونقدر بهش خو پيدا كرده بودم كه ميگفتم هرررررچي باشه من نگهش ميدارم خخخخلاصههه اين مهمون ناخواسته ما الان خواستني ترين چيزه زندگيمونه!!
‎الانم همش مامانا ٣٨ ميبينم ميگم زود ٣٨ بشمممم كه نيني بگيرم بقلممممم
‎خلاااصه هيچچچچ حسي شيرين تر از مامان شدن نيست هيچيييييي
‎از خدا ميخوام به همهههه نيني بده و همههههه نينياشون سالم بقل بگيرن💙💙💙💙💞💞💞💞💞

‎اين عكسم براي وقتيه كه داشتيم ميرفتيم بتا بديم🤭✋🏼

من ۳ماه بعد از عروسی پسرمو باردار شدم الان دکمی رو باردارم امیدوارم همه صحیح و سلامت جیگر گوشه هاشونو بغل کنند.همه بهم می گفتن زودپزی بودی مگه🤣

من ۱۴عقد کردم ۱۵ازدواج و الان ۱۸سالمه ۲۷هفته حاملم🥹🧸پسره برای برادری که هیچ وقت نداشتم. مامانمم۳۴سالشه

منم شیش ماه بعد از ازدواجم و ناخواسته باردار شدم بقول تو منم برای عیدم برنامه ترکیه ریخته بودم
تصمیم داشتم سه سال بعد از ازدواجم بچه دار بشم اما خواست خدا بوده و من عااااشقشم
ب معنای واقعی روز شماری میکنم برای گرفتن دستای کوچولوی پسر نازم 🫀

منم دقیقا یک ماه بعد عروسی حامله شدم و تا الان هنوز بعضیا شعورشون نرسیده که قرار نیست به همه جواب پس بدم که چرا حامله شدم هرجا میبینن منو شروع میکنن به چرت و پرت گفتن منم اولش تو شوک بودم چون تازه ۶ ماهه دانشگاه میرم و درسام همه مونده ولی بعدش که کم کم‌تو ان تی دیدمش بهش وابسته شدم و گفتم اصن نهایت اگر نتونستم‌ دانشگاهو یه سال دیر تر میرم ولی خب از طرف همه سرکوفت شنیدم تازه جواب بعضیاشون رو که میدی ناراحت هم میشن که اره برای خودت میگیم و فلان

منم دقیقاااا مثل شمام 😂۵ هفته بعد عروسیم فهمیدم ۴ هفته باردارن

منم تو سن کم دخترمویک ماه بعد عروسی حامله شدم خیلی هم خوشحالم اختلاف سنی مون کمه الانم بچه دوم و حامله ام دخترم ۸سالشه خودم ۲۶

منم خیلی زود باردار شدم 😂
شهریور ک دنیا بیاد میشه دهمین سالگرد دوستیمون و نهمین سالگرد عقدمون 🤣
و البته سومین سالگرد عروسیمون 😅

ای خدا😍اتفاقا بچه زود خیلی خوبهههه وقتی از اب و گل در میاد مامانش جوونه پایه اس بعدم با بچه ام میشه رفت مسافرت چرا که نه اتفاقا توی مهارت های شناختی بچه خیلی تاثیر داره مبارکه عزیزم😍من حتی دوست داشتم اگه شرایطشو داشتم زودتر از الانم بچه میاوردن

منم شیش ماه بعد عروسیم فهمیدم حامله ام و همینقدر یهویی بود😅سن من از شماهم کمتره
همه میترسوندنم اولاش کامل تو افسردگی بودم ولی الان عااااشقشم🤭

نی نی ات چیه؟

ما هم میخواستیم بریم شمال خرید کردع بودیم بابام فوت شد بعد دو ماه بعد گفتیم بریم حال و هوامون عوض بشه ک جور نشد و ماه سوم باردار شدم اصلا فکرشو نمیکردیم انقدر زود نتیجه بده

چ‌ضد حالی اونم قبل سفر بالییی😅😅😭😭🤣🤣 (خنده همراه با بعض و خوشحالی و گریه)

2 خلاااصه اول زنگ زدم شوهرم قشنگ ماتش بررررد پشت تلفن گفت مشتري دارم زنگ ميزنم بهت زود به محض اين كه بره دلم طاقت نيورد همونوووو زنگ زدم خواهرم ( چقدرم منو ترسوند كه زوده و واي و ازين حرفا😒الان بيشتر از همه دوسش داره كليممم چيز ميز گرفته از من بزرگ تره ولي مجرده) بعدش سريع به مامانم دنگ زدم اوووونقدر خوشحال شد و حرفا خوب زد كه استرس من خوابيد كككككامل
‏‎همون شب ساعت ٨.٩ رفتيم براي ازمايش بتا و سنوگرافي كه ديديم بللله حاملم تا ٣.٤ روز همش ترديد داشتم ميترسيدم استرس داشتم….‎

سوال های مرتبط

مامان دلارا 🩷😍🎀 مامان دلارا 🩷😍🎀 هفته سی‌وسوم بارداری
خانوما این بیبی چک مثبت من 😍 بماند یادگار ... 🌸🤰🏻
داستان من : من ۴ ماه تحت درمان تنبلی بودم ، سه ماه هم با دارو اقدام کردم و نشد ، خسته شدم و سه ماه دیگه دکتر نرفتمو دارو نخوردم ، ولی اصلاح سبک و ورزش داشتم ✅ خدارو شکر سر سه ماه که دکتر نرفتم خدا بهم تودلی داد 🥹🎀 کلا بعد ۷ ماه باردار شدم خدارو صد هزار مرتبه شکر...

من تو ماه رمضان باردار شدم ، روزه رو کامل می‌گرفتم ، و خیلی نمازامو از ته دل میخوندم ، چله زیارت عاشورا برای خودم گرفته بودم که خدارو شکر به ۴۰ روز نرسیده بیبی چکم مثبت شد 😍💋
قبل ساعت ۱۱ و نیم ظهر بود از خواب پا شدم بیبی چک زدم 😭🥹 همسرمو از خواب بیدار کردم اصلا یه وضعی بود... خیلی ذوق کردیم خیلی گریه و شکر کردیم 😭😭❤️
یادش بخیر 🌱 صبح آخرین شبِ ، شب قدر بود ، امام علی هدیمو داد 🥲❤️

( گهواره تاپیک های اولم رو پاکیده بود ، مجدد گذاشتم براتون )

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری فرزند پروری
مامان رُزلین مامان رُزلین ۱ ماهگی
میخوام براتون تعریف کنم چجوری فهمیدم باردارم🌸🍬

تقریبا ۴ ماه داشتم کارای مقدماتیشو انجام میدام مثل ازمایشات مختلفو پاپ اسمیرو سونو و رژیم غذایی مخصوص😅

حدود چهار ماهم طول کشید تا رزلین نور زندگی ما شد🥰

۱ دی بود و قرار بود برادر عزیز تر از جانمو ببرم پادگان که بره سربازی ، حدود یکساعتو نیم تا مرزن اباد راه بود
بردمشو تو مسیر برگشت داشتم به این فکر میکردم که نکنه من باردار بشمو برادرم تو تقسیم بیفته یکجای دور و کنار من نباشه …

وقتی برگشتم خونه حس کردم سمت چپ رحمم یک تیر عمیق و خیلی دردناک میکشه

رفتم سریع بیبی چک زدمو دیدم منفیه گذاشتمش روی روشویی تا بندازمش دور

بلند که شدم دیدم دو خطه 🫠😅 به فاصله ۵ دقیقه هنگ بودم اصلا باورم نمیشد

همینجور اشک از چشمام می اومدو قلبم تند تند میتپید !

سریع اماده شدم رفتم بتا دادم به هیچکسم هیچی نگفتم تا جواب بتا اومد 😅🫠

همسرم سر کار بود باهاش تماس گرفتم گفتم خیلی ناراحتم این ماهم نشد و باز پریود شدم شام بریم بیرون حال و هوام عوض بشه😅

اونم کلی بهم دلداری دادو بالاخره شب شد 😁

تو مسیر رستوران هی بهم میگفت اشکال نداره میرم دکتر شاید من یه مشکلی دارم باید قرصی چیزی مصرف کنمو از این حرفا منم هی میگفتم اره برو چکاپ بده توام😂

خلاصه رسیدیم و منم بیبی چکو‌گذاشته بودم تو جعبه دستبند ، دادم بهش گفتم برات هدیه گرفتم

بازش که کرد … هیییییچوقت به اون شکل ذوقو تو چشماش ندیده بودم
باورش نمیشد … اشک تو چشماش جمع شده بود هی قربون صدقم میرفت😅🫠

یکی از بهترین ساعت های عمرمون بود 🥰

حالا شما برام تعریف کنید که چجوری فهمیدین و چجوری به همسرتون گفتین 😁😁کنجکاوم خیلی برای بعضیاتون که شدید دوستون دارمو بدونم😁🥰

(اینم همون بیبی چکه )🫠🥰
مامان فندق مامان فندق هفته سی‌وسوم بارداری
میخوام در مورد خودم و بارداریم صحبت کنم چون دیدم بعضیا چقد نگرانن من ۳ سال بود سر خونه خودم بودم و اصلا اقدام نکرده بودم برای بارداری دیگه ابان ۱۴۰۴ فهمیدم تنبلی تخمدان گرفتم و وزنمم بشدت رفته بود بالا غیر طبیعی خیلی ناراحت بودم خیلی گفتم دیگه بچه دار شدن خیلی سخت میشه برام و بچه دار نمیشم تا بهمن قرص جلو گیری خوردم
برای تنبلی و کیست تخمدان ماه اخر من صفرام مشکل پیدا کرد با معدم من وسط دوره قرص جلو گیری قطع کردم در حد یکی دوتا رابطه هم من جلو گیری نداشتم به بعدش داشتم
حتی تو اسفند من اسکن هسته ای و ام ار ای و انواع اقسام دارو هارم استفاده کردم
دیدم تو عید دوباره ۷ ردز پریودم عقب افتاده گفتم دوباره تنبلی تخمدانم اذیت میکنه دیگه گفتم نکنه حامله ام اخه منکه یکی دوبارم رابطه ازاد نداشتم بی بی چک زدم ۳ فروردین و دیدم مثبت شد هم خوشحال شدم هم ترسیدم که من همه کار کردم نکنه بچه چیزی باشه
ولی خدا اینقد بزرگه که لطفشو شامل حال ما کرد
تو ۴ ماه من دوبار خونریزی افتادم و ۴۰ روز خونه مادرم موندم برای جفت پایین و هماتوم تا الان که هداروشکر حل شده در کل بارداری بشدت پر استرسی داشتم و بشدت نگران بودم ولی تا اینجا خدا لطفشو شامل حال ما کرد
خواستم بگم من در کمال ناباوری حامله شدم و تا اینجا اومدم ایشاالله از این به بعدم خدا هست
نترسید و امیدتون به خدا باشه اون شیشه رو کنار سنگ نگه میداره و امید وارم همه کسایی که چشم انتظارن خدا دامنشونو سبز کنه❤️