حال ندارم تایپ کنم 😂
منم دقیقا چند ماهه تو اقدام بودم ، بعد تو همون ماه تو یه موقعیت خیلیییییی پر استرس بودم ، اون ماه اصلا انتظار نداشتم میگفتم صد در صد پریود میشم ، سه روز گذشت ، شش روز گذشت ، ۱۰ روز گذشت ، بازم اصلا انتظار نداشتم چون هرماه تاخیر داشتم
بعد روز ۱۲ به مامان زنگ زدم که برام بیبی چک بیاره از بیرون ۱۱ نصف شب بود ، همسرمم همون شب خونه نبود
مامان هم ذوق داشت که کی صبح میشه و بیبی رو میزنم
منم تا بیبی چک رو آورد همون لحظه یواشکی رفتم زدم دیدم بله دو خطه
تو سرویس داشتم گریه میکردم
به مامان میگفتم دوتا خطه اونم میگفت نه این کمرنگه منفیه باورش نمیشد ، خلاصه به همسر زنگ زدم اونم تو شوک بود 😭😭میگفت عکسشو بفرس تا باور کنم خلاصه عجب شبی بود همون شد ، خدا تو اوج نا امیدی روشنایی رسوند ، شکرش🥲❤️
من یه ماهم بود رفتم دکتر برا اینکه ببینم کیست دارم یا نه گفت خانم۵هفته هستی.
قبلش هم بی بی زدم جلو شوهرم دوتاش فوری مثبت شد به شوهرم گفتم این خرابع مثل همیشه اخه۷ماه تو اقدام بودم و هرما پریود میشدم گریه میکردم
به هیچ کس نگفتم باردارم دوماه رفتم خونه بابام شوهرمم باهام اومد چون قبلا سابقع سقط داشتم خودم خاسم استراحت کنم.
خلاصه۳ماهم تموم شد به شوهرم ک سرکار بود پیام دادم از این به بعد بیشتر باید کار کنی ما شدیم ۳نفر
پشت گوشی زنگ زد قسمم داد و گریه میکرد میگفت قسم بخور ک حامله ای .
بعدش کیک و باکس و لباس بچه گونه گرفتیم رفتیم خبرو به مامان بابام دادیم چقدر از ذوق گریه میکردن 🥹🥹🥹
همه رو میخونم و با همه ش بغضی میشم آیدا جون 🥹🥹 چه کار خوبی کردی این تاپیک و گذاشتی 🫂
وای من ۵ ماه بود ازدواج کرده. بودم شوهرممک ول کن نبود میگفت باردار شیم فلان و اینا. بعد انکار تو ۵ ماه. ما رابطه بدون جلو گیری داشتیم و خبری نبود از بچه و نگارن هم بودیم و رفتم دکتر قرص داد و اینا اومدم خوردم ک انگار وسط های اذر رفتم آذر پریود شدم و دی هم قرار بود ک بشم نشدم و بی بی چک زدم و گفتم حتما خرابه و به شوهرم زنگزدم تعریف کردم گفت باشه میریم ازمایش و فلان گفتم چن روز صبر کنیم بعد شوهرم نت نست تحمل کنه گفت نه باید بریم رفتیم دادیم رفتیم گشتیم و اینا بعد دوساعت اومدیم ازمایشو گرفتیم بردیم دکتز نشون دادیم گفت بارداری شوهرمم اونجا نمیدونم داره میخنده منم استرس بدنمو کرفت قرمز قرمز شدم و خلاصه میخواستم سوپرایز کنم ک نتونشتم تحمل کنم
منو همسرم با هم درمورد همه چیز بچه دار شدن حرف زده بودیم از سختی هاش از مسئولیت هاش و … بعد از اینکه من یه معلم رسمی شدم و تکلیف کارم مشخص شد و خیالمون راحت شد من دنبال کارای بارداری میرفتم مثل دندون پزشکی پاپ اسمیر و مکمل میخوردم 😊 تو اکثر اشناهامون هم میگفتن ما مثلا بعد از یکسال اقدام بچه دار شدیم یا بعد از چندماه 😆 ولی ما هیچ وقت فکرش رو نمیکردیم با همون اقدام اول بدون جلوگیری خدا بهمون پناهمونو بده 🥹 منم صبح اول وقت بیبی چک رو زدم و یه لنگه پا منتظر موندم وقتی دیدم دوتا شد باور اون لحظه برام سخت بود همزمان هم میخندیدم و هم گریه میکردم 🥲🥲🥲 بعد از مدرسه رفتم بتا دادم و گذاشتم تا عصر که جوابش میاد به همسرم بگم ، رفتم این باکس و جوراب رو خریدم و اون شب اون اهنگ مسعود صادقلو که میگه مثل خورشید یهو نورت به سیاهی دلم خورد رو گذاشتم چراغارو خاموش کردم و این جعبه رو گذاشتم رو کانتر🩷 روش هم نوشتم بابا علیرضا من تو دل مامان غزلم به زودی میام پیشتون 🥹🥹 و وقتی همسرم اومد تو بغل هم مثل ابر بهار اشک شوق میریختیم
عزیزمممم😍
من همیشه دلم میخواست یروزی اینطور همسرمو سوپرایز کنم…
ولی راستش شرایط ما فرق داشت
و بارداری من ی زمانی افتاد که اون موقع صلاح نبود
(چون عقد بودم)
بعد دو هفته تاخیر داشتم بیبی چک زدم ساعت ۸ صبح درجا مثبت شد زنگ زدم همسرم از سرکار اومد شوکه شد
بعد یسریا میگفتن الان درست نیست فلان
ومخالفت کردن
ولی من ب همه گفتم حرف هیییییچکس برام مهم نیست
و بخاطر ۲تا حرف جون بچمو نمیگیرم و ازش نمیگذرم
همسرمم پشتم بود
و دیگع اینجور شد😁🥰😍
پسری شیطون بود
با وجود مراقبت و تنبلی تخمدان و… اومد🩵💎👼🏻
واااای الهی🥹😍❤️خیلی روز قشنگیه واقعا چقدر خاص و زیبا الهی هروز پر از لحظات وشاد قشنگ باشید
ما خیلی یهویی شد فردای روزی که پریود نشدم سریع بیبی چک گرفتم چون شک داشتم و همونیکه فکر میکردم شد هم خیلی ترسیدم هم خوشحال حس و حال عجیبی بود سریع رفتم خرید براش پاپوش خریدم با بیبی چک گذاشتم تو جعبه که شب میخوایم بریم بیرون بهش نشون بدم اما از سر ذوقم به بیرون نکشید تو خونه بهش نشون دادم با خوشحالی گف میدونستم نطفه من گیراس😑🫠🤦🏻♀️
من تقریبا چند سالی با قرص جلوگیری میکردم،چن ماهی بود قط کرده بودم،و پریود هام نامنظم شده بودودقیقا ۲هفته ای اومدیم شمال و من کلا بیخیال بودم ؛
خلاصه وقتی برگشتم تصمیم گرفتم برم پیش دکترم،همون روز صبح به ذهنم رسید یه بیبی چک بزنم ،وقتی بیبی چکروزدم بااااورم نمیشد دوتا خط شده🥲
اخه هنوز امادگی نداشتم مامان بشم ولی کلا دوست داشتم یه بچه داشته باشیم؛
خلاصه کلاااا تو شک بودم همسرم گفت مگ قرار نیست بری دکتر چرا نشستی گفتم بیبی چک رو زدم ومثبته😭
قیافش دیدنی بود باورش نمیشد..
هی به من میگفت چرااینکاروکردی؟🤣گفتم بابا جان توکردی منکه نکردم ،میگفت سنت کمه اخه،هنوز کوچولویی کلی وقت داشتیم،گفتم دیگ شده ...
هیچی دیگ به همه رفت گفت،هرچی من دو دل بودم اون بیشتر خوشحال بود؛💓
منو همسرم ۱سال ۳ماه بود ازدواج کرده بودیم هر ماه کلی با هم کلنجار میرفتیم سر بچه دار شدن من بچه نمیخواستم همسرم مثل دیونه ها عاشق بچه بود دیگه به جایی رسیده بود که میگفت دیگه انقد التماست کردم خسته شدم قهر میکرد همش ازم ناراحت بود منم میگفتم زوده هنوز دیگه شهریور ماه من دلو زدم به دریا گفتم تا جلوگیری و ول کنم چند ماه میشه شایدم یک سال بشه که باردار بشم بزار جلو گیری و ول کنم مهر ماه شد و تاریخ پریود من چند روز عقب افتاد ولی من همش درد پریودی داشتم جوری که مطمعن بودم پریود میشم شب بیبی چک خریدم فردا صبحش که همسرم رفت سر کار من زود رفتم سرویس و بیبی چک زدم و بعد از چند لحظه دیدم دوتا خط شد من همه بدنم میلرزید و گریه میکردم اصلا باورم نمیشد خیلی لحظه عجیبیه واقعا به کسی چیزی نگفتم رفتم آزمایش دادم دوستم اونجا کار میکرد ظهر زنگزد گفت مبارک باشه مثبته دیگه شب این باکسو آماده کردم و شوهرم که اومد خونه دادم بهش گفتم برات کادو خریدم بمیرم براش انقد که ذوق داشت قبل از اینکه باکسو باز کنه گفت بخدا بارداری باز که کرد انقد که گریه میکرد جوری منو بغل کرده بود و ذوق داشت انگار رو ابرا بود وقتی دیدم انقد خوشحال شد انگار دنیا رو بهم دادن خلاصه خیلی شیرینه این اتفاقا تو زندگی آدم باید قدر همه لحظه های خوب زندگی رو دونست 🥹🤎
من و همسرم بعد از ده سال از ازدواجمون تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم از قبل برناممون همین بود که خونه و ماشینمون که اوکی شد تو بهترین شرایط اقدام کنیم که من رفتم چکاپ و ازمایش های لازم ودادم و دو سه ماه سرسری اقدام کردیم ونشد و من ب همسرم گفتم بره اونم سونو ازمایش انجام بده که خداروشکر هیچکدوم مشکلی نداشتیم و فقط مکمل دادن بهمون دوباره سه ماه جدی اقدام کردیم یعنی ماه پنجم اقدام بود نزدیک پریودم بود که دل درد داشتم و ب همسرم گفتم فکر کنم این ماه هم نشد حس میکنم دارم پریود میشم یک روز قبل از موعد پریودم صبونه خوردم و رفتم باشگاه سخت تمرین کردم و برگشتی رفتم داروخونه دوتا بی بی چک خریدم رسیدم خونه هی گفتم بزنم نزنم اخه ناشتا نبودم و تو باشگاه کلی آب خورده بودم و تاخیر هم نخورده بودم ....
واااای چقد کامنتا همه طووولاااانیههههه🦦
تاپیکو سیو کردم یه روز که حوصله نداشتم بشینم یکی یکی بخونمو واسه تکتکشون ذوق کنم حالم جابیاد🫠❤️
عزیزم الهی بسلامتی بغل بگیریش❤️
ما ۱۰ساله که ازدواج کردیم و خواست خودمون بود که بچه دار نشیم و من هرسال میرفتم آزمایش و چکاپ و اینارو انجام میدادم که خدایی نکرده مشکلی نباشه و هی میترسیدم از این اتفاق و مسئولیت 🫠دیگه چند وقتی بود که واقعا دلم میخواست که مادر بشم و این حس قشنگ رو تجربه کنم درکمال ناباوری در صورتی که ما هنوز اقدام خاصی نکرده بودیم من پریودم عقب افتاد و بیبی چکم مثبت شد🥲نگم از حس و حال اون لحظه 🥹من صبح فهمیدم و نتونستم تا شب صبر کنم ساعت ۴بعد از ظهر به همسرم گفتم🥲آهنگ پدر امیر گلاب رو پلی کردم و بیبی چک رو نشونش دادم ؛همسرم چند ثانیه هنگ بود و بعدش فقط گریه میکرد و باورش نمیشد🫠اتفاقا دیشب داشتیم فیلم رو میدیدیم و دوباره گریمون گرفت 🥹
منم از چند وقت قبلش رفتم برای شروع ازمایشات و …
همه که اوکی بود به دکتر گفتم میخوام زمانی اقدام کنم بچم اردیبهشت به دنیا بیاد
دکتر گفت فکر نکن با اولین اقدام حامله میشی ممکنه تا یک سالم طول بکشه از الان باید شروع کنی تا ببینی کی میشه
و خب ما از همون ماه اقدام کردیم ولی زمانی بود که از تایمش گذشته بود و من میگفتم ۹۰ ٪ این ماه نمیشه
بعد چند وقت بیبی چک زدم منفی شد بتا دادم بازم عدد پایین بود گفتم خب این ماه نشده دیگه
با خیال راحت ورزش میکردم حتی یادمه اون روزا چه برپی هایی میرفتم😂چقدر سنگین ورزش میکردم 🤦🏻♀️ بعد یه جلسه باشگاه اصلا حال نداشتم نمیتونستم هیچ کاری کنم مربیم یهو گفت حامله نیستی گفتم تایم پریودم گذشته ولی نه حامله نیستم بیبی چک زدم بتا دادم نیستم گفت دوباره بزن
فردا صبحش زدم دیدم مثبته دیگه وقت سورپرایز نبود همسرم پشت در منتظر بود بگم مثبته یا منفی 😂😂
بله بعدم نمیخواستم به غریبه ها بگم تا یکم بگذره ولی مربیم فهمید این قدر ذوق کرد و ضایع بازی در اورد همه فهمیدن 😂 تا حدود چهار ماهم باشگاه رفتم ولی همسرم میترسید هی میگفت وای نه خطرناکه که دیگه نرفتم 🤭
راستش من برای بارداری دومم که دخترمه قبلش اقدام داشتم برای بارداری و میخواستیم که بچه دوم بیاریم ... تا شد اردیبهشت پارسال که با همسر و پسرم رفتیم مشهد زیارت و تفریح بعد سه روز که برگشتیم دیدم همچنان پریود نشدم و هیچ علامتی ندارم رفتم بیرون بیبی چک خریدم و زدم.دیدم بلللله گیلیلییییی🥹😍😂 باردارمممم هم استرس هم ذوق قاطیش بود همسرم غروب که اومد خونه بهش گفتم آره داری بابا میشی بازم خندید گفت شوخی میکنی گفتم نه بخدا بچه دوممون تو راهه🥺🥺🥺 بغل کردیم همو گریهههه ❤️❤️❤️❤️🙏🏼 الآنم دختر نازم آنید تو پنج ماهه بابت این هدیه های قشنگ خدا ممنونم❤️❣️🙏🏼 خدایا شکرت شماام الهی به سلامتی بغلش بگیرید عزیزم
من ۵ ماه بود بچه میخواستم و دنبال کاراش بودم از اونجایی که پریودی های نامنظمی داشتم و تایمش برام طولانی شده بود گفتم اصلا من بچه نمیخوام خسته شدم و..... دیدم پریود نمیشم رفتم آزمایش منفی بود گفتم ولش کن میرم دکتر آمپول میگیرم میزنم پریود میشم دو تا آمپول پروژسترون زدم گفتم تا یک هفته دیگه پریود میشم ۱۵ روز گذشت دیدم هیچ خبری نشد منم کلافه که چرا پریود نشدم دیدم یکم رحمم درد میکنه به دوستم گفتم فکر کنم دارم پریود میشم گفت این دردی که تو تعریف میکنی پریودی نیست برو یه بیبی چک بزن خلاصه روز جمعه صبح زود رفتم بیبی چک زدم دیدم هاله افتاد اصلا مات موندم منی که همیشه بیبی چکام منفی بود همونجا رفتم شوهرمو بیدار کردم گفتم بیا ببین این مثبت نیست؟ دیگه گفت صبر کن تا بریم آزمایش رفتم بتا دادم دیدم مثبته جفتمون ذوق زده شدیم اصلا باورم نمیشد وقتی گفتم نمیخوام شد😅 حالا هم اول ماه هشتمم باورم نمیشه این فسقلی ۲ ماه دیگه بغلمه♥️😍
ای جاااان❤️ انشاءالله همیشه لحظات شاد و زیبایی تجربه کنی✨🧡مانا باشید
عزیزم خیلی حس شیرینیه اون لحظه وقتی بی بی چک مثبتتو میبینی انگار ی لحظه کل دنیا برای تو میشه🥺🥺🥺🥺
من تو اوج شلوغی کارم بود ک اصلا ب بچه فکر نمیکردم وقتی ک از تایم پریودم گذشت گفتم شاید استرس کاری داشتم ک پریودم عقب افتاده بی بی چک خریدم گفتم حالا بزنم بی بی رو ک زدم دیدم دوتا خط خیلی پررنگ خوشگل افتاد فرداش جمعه بود خونه مادرشوهرم شام دعوت بودیم منم تو یک جعبه بی بی چک و لباس بچگونه گذاشتم سر شام گفتم ی هدیه دارم ولی برای همتونه خودتون بین خودتون تقسیم کنین اولش تعجب کرده بودن ک چیه بعدش مادرشوهرم و همسرم خیلی ذوق زدن همسرم ک اشک تو چشماش حلقه زده بود از خوشحالی 😍😍😍😍❤️❤️🌹❤️
ای جانم چقدر زیبا😍🐣 امیدوارم نی نی سالم سلامت بغل کنید و عشق زندگیتون بیشتر بشه😘 منم چند ماه بود که اقدام میکردم نمیشد خیلی ناراحت بودم باز اون ماه پریودم ۲.۳ روز تاخیر داشت گفتم حتما مثل ماه های قبل هورمون هام بهم ریخته ولی یه حسی ام بهم گفت بی بی چک بزنم ساعت ۵ صبح میخواستم برم سرویس بهداشتی خواب آلود خواب الود گفتم بذار اول صبح بزنم که دقیق باشه همون لحظه اول دو خط شد اومدم بیرون دستام میلرزید از خوشحالی برق اتاق روشن کردم به همسرم گفتم بیدارشو گفت بذار بخوابم الان که خیلی زوده گفتم نه بیدارشو داریم مامان بابا میشیم یهو از تخت اومد پایین گفت چی داری اذیتم میکنی گفتم نه بخدا بی بی چکو نشون دادم کلی باهم خوش حالی کردیم از اون روز هر لحظه مراقبمه ❤️ نمیذاره من لحظه ای اذیت بشم با اذیت شدن هام گریه کرده و با خندیدن هام خندیده هروز ازم تشکر میکنه که من سختی تحمل میکنم تا خانوادمون سه نفره بشه و دخترمون به اسم نورا جانم نور زندگیم به دنیا بیاد😘🐣❤️
ما بعد ٨ سال زندگي كه اصلا به بچه دار شدن فكر هم نميكردم تصميم گرفتيم كه مامان و بابا شيم.. و بعد همون اقدام اول من ديگه پريود نشدم😂سه روز كه از تاريخ پريودم گذشت بيبي چك زدم و مثبت شدد. البته ته دلم مطمعن بودم كه باردارم🥹به همسرم چيزي نگفتم و بهش گفتم پريود شدم اونم بنده خدا فكر ميكرد كه خب چندين ماه طول بكشه، شب دوربين رو تنظيم كردم و بيبي چك رو بهش نشون دادم😍😍
من ۷سال بود ک باردارنمیشدم بخاطرمشکلات همسرم که تواوج ناباوری پارسال تومهرماه گفتن همسرم کاملاخوب شده حتی عالی ترازعالی... ازمهراقدام کردیم که ۲۶آبان ۳روزمونده به موعدم به دلم افتادبیبی چک بزنم زنگ زدم همسرم گفتم بیبی چک میخری گف چیزی شده؟؟؟گفتم ن میخام خونه باشه که ماه های بعدلازم میشه که رسید خونه انگاراونم به دلش افتاده بود تادروبازکردم گف بدو بدو امتحان کن 🤣کم مونده بود تاسرویس بامن بیاد🤭😂دلشو نداشتم نگاکنم بهش گفتم بعد۲دقیقه برونگاکن...ولی نمیدونی آیدا بعددودقیقه چه صدایی توخونه بود جیغ ودادوخنده وگریه🥲😁
ما هم سه چهار ماه بود در حال اقدام بودیم
ازمایش و قرص و اینا هم خل مرتب مصرف میکردیم
هر ماه از تخمک گذاری تا موعد پریودی من گوش ب زنگ بودم و حواسم به علایمم بود
یجورایی توقع شو داشتیم سورپرایز نشدیم دیگ
ولی خب ب اتفاق قشنگی که این وسط افتاد این بود که روزی ک دیگ مطمئن شدم و بتا مثبت شد روز بعدش تولد همسرم بود
و من دوتا هدیه خریدم براش یکی از طرف خودم یکی از هم از طرف نینی
و این مدلی قطعی به پدر خانواده هم حضورمون رو اعلام کردیم😁
ولی تا ان تی ب مامانم نگفتم
تا انومالی هم بجز مامانم کسی نمیدونست😄
من پلی کیستیک و کم کاری تیرویید داشتم که تیروییدم خودش باعث اضافه وزنم بود دوسال بود که تو اقدام بودیم و هی تستام منفی میشد ، البته اینم بگم دکتر یبار رفته بودم چکاپ انجام داده بودم بهم گفتن مشکل خاصی نداری فقط وزنت بالاست و منم نمیتونستم وزنمو بیارم پایین چون خیلی سخت بود بخاطر تیرویید ، خلاصه دیگه دوسال بودکه دکتر نرفته بودم و تو فکرشم نبودم ولی اقدامو داشتیم بقولی چون همسرم دوست داشت 🤣 ، یهو من پارسال عید تصمیم قطعی گرفتم که وزنمو بیارم پایین اونم بخاطر بچه نه بخاطر کارم چون شنیون کار بودم تومحیط سالن زیبایی روحیمو ازدست داده بودم واین شد که توشیش ماه ۱۶ کیلو کم کردم ، یه شب خابیدم و تو خاب دیدم که یه پسر بچه شیش ماهه نشسته تو خونه مون رفتم بغلش کردم روم جیش کرد و من نازش کردم مامانی چرا منو کثیف کردی ازخاب بیدار شدم یه حسی درونم میگفت یه خبراییه به شوهرم گفتم تست بخر خرید اورد خونه گفت چرا همش الکی تست میزنی وقتی منفیه چون هردومون بیخیال بودیم دیگه برامون مهم نبود ولی اون لحظه باحرفش قلبم شکست دوباره شبش خواب دیدم تست میزنم مثبته صبح پاشدم صورتمو نشسته باچشمای بسته تست زدم فوری مثبت شد بعد جالبه هی چشمامو بهم میکوبیدم ببینم راسته یا نه دیدم نه واقعا مثبته از ذوق بهم لرز اومد و استسر گرفتم شوهرم اومد تو دید دارم میلرزم منم باترس و لرز گفتم تست زدم مثبته ، بعد جالبه شوهرم گفت به یه پلاستیک اعتماد داری منفیه الکی مثبت زده😐😂 بعد دوباره یدونه تست زدم اونم مثبت بود شوهرم به شک افتاد سریع رفتیم ازمایش دادم اونم مثبت بود اونجا دیگه گریه کردیم هموبغل کردیم بالاخره شوهرم اونجا قانع شد که مثبته😅😅
این لحظه ها جزو قشنگ ترین لحظه های زندگیامونن و هیچوقت از یادمون نمیرم🥹♥️
برج 1404.2.22 عروسی گرفتیم ولی خونه نگرفتیم ک بریم گفتیم یکم بعدش میریم.
خلاصه من خیلی بچه میخواستم ولی شوهرم میگف نه شرایطش. نیس
از من اصرار از اون انکار
خلاصه دوبار اقدام کردیم برج 3.4
اما نشد منم گفتم حتما باردار نمیشم
به شوهرم گفتم تو راحت باش باردار نمیشم 😂
اونم ک از همه جا با خبر
شد تا ما برج 7خونه گرفتیم هربار هم ما خودمون میکردیم ولی من جلوگیری نمیکردم به امید اینکه خبری نمیشه
تو جهاز چینی بودیم تا برج 8 ک چقد من کار کردم چقدر این خونه رو شستم سابیدم چقد مبل بلند کردیم با شوهرم برا چیدن خونه
چقدر از پله های خونه مامانم بالا رفتم جهازم آوردم بردم چیدیم
خلاصه ک خودمو پاره کردم
هیچ وقت برا پریودی کمر درد نمیشم قبلش بعدش دوروز درد داشتم
هم مربی باشگاه بودم هم جهاز چینی داشتم. خلاصه 7روز از پریودیم گذشته بود من به شوهرم میگفت بیا رو بی بی بگیر میگف چیزی نیس زعفرون بخور
خلاصه یه روز میرفتم باشگاه شاگرد خصوصی داشتم گفتم بزار برم خودم بگیرم رفتم گرفتم انداختم تو کیفم. زیر شکمم درد گرفته بود سفت شده بود به یکی از همکارم گفتم اینجوریه گف حامله ای گفتم نه بابا یادم رفت کلاسم تموم شد برگشتم خونه خسته کوفته. بلاخره خونه چیده شده بود هفته بعدش کلی مهمان داشتیم برا جهاز بینی
شب از خواب اینکه بیبی مثبت میشه یا منفی خوابم نبرد صبح شوهرم رفت سرکار منم بلند شدم قبل صبحونه بیبی زدم گذاشتم تو کمد روشویی اومدم بیرون
رفتم چایی گذاشتم مامانم گفتم بیا.
اومد رفت سرویس من اصلا یادم رفته بود
مامانم خیلی وسواس داره همش میخواد بشور بصاب کنه خلاصه رفته بود کمد باز کرده بود ک وایتکس برداره ک شاهکار رونمایی شدهبود براش 😂😂😂
اینجوری👇🏼
واسه ما هم همسرم کلی خواهش که بچه دوس دارم ولی چون من دوس نداشتم دیگه فراموشش کرد ابان رفته بودیم گرجستان عروسی دوستمون اونجا از قبل با همه هماهنگ کرده بود که با من صحبتت کنن شاید نظرم عوض بشه ولی من نفهمم که همسرم گفته😅
منم گول خوردم و این شد که گفتم بچه میخوام تا سه ماه بعد هم پریود میشدم اما خودم میدونستم باردارم و
ناخودگاه تو باشگاه سبک کار میکردم اخه شنیده بودم مامانم و خاله هام باردار بودن ولی پریود هم میشدن ماه سوم رفتم دکتر ازمایش دادم و مثبت شد کل پروسه هم همسرم همراهم بود اصلا نمیذاشت سوپرایز کنم🤣
الانم از اینکه گول خوردم خیلی خوشحالم🥹شیرین ترین لحظه های عمرمو دارم تجربه نیکنم🥹♥️
ماهمپروسه ازمایشات و اماده سازیمون دو ماه بود سر ماه سوم روزموعدم بیبی زدم همسرم خواب بود متاسفانه از ذوقزیاد بیدارش کردم همون موقع بهش گفتم🤣🤣🤣 ب سورپرایز نکشید
ولی خواب وبیدار خیلی خوشحال شد و ذوق کرد
فرداش رفتیم تست بتا دادیم مثبت بود خداروشکر🥹🌸🩵
مابعدازازدواجمون تصمیم گرفتیم عشق بینمون روتقسیم کنيم و3نفره بشيم
من پيش بهترین متخصص شهرمون براي چکاپ بارداري رفتم وهمه چیزاوکی بود چندتاویتامین برای مصرف بهم داد
7ماه کم و بیش درحال اقدام بوديم من هرماه سرموعدم مثل همیشه پریودمیشدم
2هفته بعدازاتمام پریودیم مجددا پریودشدم
رفتم دکترگفت ممکنه ازاسترس یاتیروئیدکم کارباشه رفتم سونووآزمایش بازم اوکی بود
ازدکترم خواستم براي همسرم آزمايش بنویسه
چون احساس میکردم مشکلي داره😂
ولي همسرم انجام ندادگفت:فعلاوقت ندارم توام کم خودتودرگیربارداری کن انقد مشکلاتم زياده فعلابه بچه دارشدن فکرنمیکنم😒
مامانم گفت راست میگه ولش کن هرچقدر بیشترفکرکنی بیشتراسترس بکشی نمیشه بیخیال باش،ماه بعدش زدبه سرم تابیبی چک بگیرم واولین بار امتحان کنم
خونه مامانمم بوديم صبح بیدارشدم رفتم سرويس وبیبی چک زدم بااینکه 1روزبه موعدم مونده بود اولش يه خط انداخت ناامیدشدم و بابیبی چک رفتم تواتاق وقتي نگاه کردم دیدم هاله انداخته ازذوق رفتم پيش مامانم گفتم این یعنی الان مثبته؟ خندیدوگفت بلهه
ولي به شوهرت نگو صبرکن موعدت بگذره آزمايش بده 3روز بعدموعدم دوباره زدم و دیگه کاملا مثبت شد فرداش بتادادم
قراربودروزپدربه همسرم بگيم تواین چندروز خودمو خوردم تانگفتم بهش بهم میگف چیشده انگاری میخوای یچیزی بگی ونمیتونی داری خفه میشی😂
تااینکه روزپدرمامانم جوراب بچگونه گرفت رفت بهش دادگفت روزت مبارک اونم گفت مرسی
ولي اين سایزمن نيست اشتباهي خريدی
مامانم گفت میدونم برای بچه اس اونم گفت خب! مامانم گفت براي بچتونه برگشت گفت بچه نداریم ما🙄
مامانم گفت:علی جان دیگه دارید پدرشدنت مبارک
انقدذوق زده بودگریش بندنمیومد میگف پس بخاطر همین پریودنشدی🤣
ای جانم 🫶🏻🫶🏻
منم ۵ماه طول کشید تا باردارشم ،منم مثل شما چون هرماه تست میزدم منفی میشد ۲۸ابان هم تست زدم دوروز دیر شده بود پریودم تست رو زدم بعد انداختم اشغالی گفتم بازم منفی میشه دیگه بعد که اماده شدم برم سرکار رفتم سرویس دستمالی رو اشغال انداختنی دیدم عهه دوتا خط افتاده ،اصلا نمیتونم حسشو توصیف کنم 🥺🥺🥺🥺بعد بدو بدو رفتم ازمایش دادم
منم تنبلی تخمدان داشتم و ۳ماه اقدام بودم اما هر ۳ماه حتی زود تر از موعد پریود میشدم یه حسی بهم میگفت نکنه باردار نشی و اعصابم بهم میریخت و گریه میکردم
شوهرم منو برد پیش یه دکتر خوب و دکتره بهم قرص و دارو و اینا داد گفت توی ۳ماه بخور اگ بارداری نشدی بیا برو عکس رنگی و ازمایش
من خیلی ترسیدم همش میگفتم خدایا من خیلی کم شانسم تو دیگه اینکارو باهام نکن نزار اذیت شم یکماه قرصارو خوردم و پریود شدم گفتم ولش اصلا میرم جای ی دکتر تعقیر سبک زندگی خلاصه زنگ زدم بهشون و گفتن اره بیا پیشم ولی قرصاتو با دارو هات قطع کن
منم ی حسی اومد سراغم ک تا اینجا ک خرج کردی کلی پول دوا درمونت شد این ۲ماه صبر کن قرصاتو بخور بعد برو پیش یکی دیگه
من خودم برا خودم اصلاح سبک کردم روزی نیم ساعت پیاده روی، حذف قند مصنوعی، حذف حله حوله و چیزای مفید خوردم ک باز ماه بعد پریود شدم آخر زدم تو خط ورزش ایروبیک از تو گوگل میگرفتم و باهاش انجام میدادم روزی ۴۵دقیقه حتی شوهرم ک از سرکار میومد میدید جوش ندارم 😂😂اخه انقد ورزش کرذه بودم کل بدنم گرفته بود
حتی تمرین و انجام حرکت های خون رسانی رحم و تخمدان انجام میدادم
این ماهم گذشت و رسیدیم ماه سوم خیلی خیلی بیشتر از قبل علائم پریودی داشتم و همش پد میزاشتم و منتظر بودم پریود شم و ۴روز از موعد گذشت رفتم بی بی چک گرفتم روز پنجم ساعت ۵صبح برا نماز با شوهرم بیدار شدیم و تموم ک شد رفتم سرویس و بی بی زدم ی ثانیه هم نشد ک دوتا خط افتاد🥺🥺بی بیو گذاشتم تو سرویس و رفتم با شوک ب شوهرم گفتم ی لحظه بیا اون قیافه متو دیده بود فکر کرده بود این ماهم نشد😅😅اره خلاصه گفتم بیا اینو ببین من درست میبینم؟ دیدو گفت اگ میگی دوخط ک بارداری و من ۴ هفته باردار بودم😂🩷
آخي عزيزم مباركتون باشه 😍❤️
من پارسال خرداد ماه بود باردار شدم فقد به مامانم گفتم رفتيم آزمايش داديدم فلان مثبت شد بعد تقريبا ده هفته بودم كه سقط شد من خيلي حالم بد بود بعد شوهرمم نبود رفته بود تبريز براي كارش خلاصه منم سقط كردم خيلي خيلي خيلي ناراحت بود تقربيا دوماه بعدش باز باردار شدم ولي أصلا منتظرش نبودم چون يك حس نااميدي داشتم از تاريخ پريودم ١٠ روز گذشته بود ولي من گفتم بخاطر هورمون هام هست خلاصه كه دوستم گير داد كه نه بايد تست بزني خونشون بودم بهم تست داد زدم ديدم بلهههههههه مثبت شد 😍😍 بعد دوستم گفت بايد امشب به شوهرت بگي اومد تست رو گذاشت توي جعبه ساعت گفت من ميارم ميدم به تو تو بده به شوهرت بعد اومد گفت نازي نگاه ساعتم خوشكله منم نگاه كردم الكي كلي ذوق كردم كه اره خيلي بعد به شوهرم گفتم نگاه كن چقد خوشكله اونم ديد كه بله تست هست😂😂😂 بغلم كرد خيلي گريه كرد توي بغلم بميرم براش 🥲😍 اينم داستان ما🫣🫣
والا منو همسرم باهم تصمیم بچه دار شدن گرفتیم بعد تموم شدن پریودیم شب اول بود فکر کنم اقدام کردیم که ادامه داشت تا موعد نزیدک شدن پریودیم پر استرس بودم که میشم یا نه که اگه شدم خدارو شکر لطف مادر شدن رو بهم داده و اگرم نشدم که بسم الله برای راه درمان 🥲 منم قبل باراداری همه کارای سونو وآزمایشات رو داده بودم و همه چیم خوب بود یک روز از پریودیم گذشت و صبح بعدش ناشتا موقع نماز صبح بیبی چک زدم یه خط خیلی ضعیفی افتاد به همسرم گفتم اونم امد نگاه کرد گفت اره یه خط کمرنگ داره بازم مطمئن نشدم صبر کردم تا ۴ روز بعدش که بازم پریود نشدم و بیبی زدم و خودم رفتم دراز کشیدم دل دیدنش رو نداشتم به همسرم گفتم بره نگاه کنه رفت دید یهو صداش امد.. قلبم دوتا خطش پررنگ قرمز شده🥺 دوتامون هم دیگه رو بغل کردیم تو شک بودیم تا چند دقیقه خیلی حس عجیبی بود واقعا ان شاءالله قسمت همه خانما بشه🤲
من قرص اورژانسی خورده بودم
اولین بار بود اقدام کرده بودیم ولی نمیخواستیم ینی
بد دیدم چرا خون ریزی ندارم چون میگفتن بعدش پریود میشی بعده ۳ روز ک قرص میخوری
بد سردرد شدید درد پریودی
ضعف بدنی داشتم میگفتم عوارض قرصه منم خوش خوشان بودم بیبی چک اولا خیلی سریع گذاشتم
دیدم منفی خیالم راحت بود
از چت جی بی تی هر کی میپرسیدم میگف ۱۴ روز بعد از پریودی تخمک گذاری
هر چی میمردم میدیدم ۱۴ روز بعدش بود
ولی بازم میگفتم عوارضه
بد ۳ روز گذشت از پریودیم بیبی چک گرفتم دیدم مثبته فقط جیغ میزدم
از خونه فرار کردم🤣
زنگ میزدم ب شوهرم ک بیاااااا حاملممممم
اونم ذوق مرگ🤣
ولی باز دو روز بعدش تصمیم گرفتیم بندازیم ک من دلم نیومد گفتم بریم سونو فک میکردم خارج از رحم باشه ک صدا قلبش مارو خر کرد
من یک مهر ۴۰۴ یه عمل خیلی سنگین داشتم تا ۳ ماه هم میرفتم پیش دکترم پریود هامم قشنگ منظم شده بود یهو ۲ماه بود من پریود نشده بودم همش نگران بودم گفتم بازم پریود نمیشم از دکترمم نوبت اومدم بگیرم جنگ شد نشد برم هی میومدم تصميم بگیرم برم دکتر نمیشد تا اینکه یه هفته ای بود خیلی از دستپخت خودم بدم میومد تا اینکه بعد از یه هفته بی بی چک زدم مثبت شد سریع رفتم آزمایش دادم باهمسرم دیدم مثبته از خوشحالی دوتامون فقط گریه کردیم 🥺
روزی هزار بار خداروشکر میکنم یه تو دلی دارم🥺
ای جانم...
من ۴بار تجربه بی بی چک مثبت دارم.که یکیش خیلی بد بود و میدونستم نمیشه که بشه. چون بعد از ۲۰روز خونریزی بی بی چکم مثبت بود و مطمئن بودم نمیمونه برام. ولی درکل بی بی چک مثبت خیلی عجیب و سورئاله... من واقعا حس های درهم برهمی رو اون لحظه تجربه میکنم که البته همیشه اقای همسر با یه خونسردی خیلی عجیبی ارومم میکنه که خب بارداری دیگه . خوبه مبارکه😅
من ۳ ساله که ازدواج کردم یه سال بعد ازدواجم تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم شوهرم فک میکرد ماه اول میگیرع که واقعا هم نگرفت ۹ ماه جلوگیری نداشتیم و نمیگیرفت که گفتم باید بریم دکتر ببینم چمه رفتم دکتر برام قرص ال کارنتین نوشت اون ماه مصرف کردم قرصو ورزش کردم دیدم سر برج شد وپریود نشودم پریودی هام کامل سر وقت بود خونه مامانم بودم گفته بودم بهش که برام بی بی چک بیاره که اورد صبح شد رفتم دادم یه خط کم رنگ بود باردار بودم رفتم ازمایش دادم عددش ۴۷ بود و کم بود یه هفته بعدش متاسفانه سقط شد و ب خونریزی افتادم دومین بارداریم ۳ ماه بعدش بود که اونم قلبش تشکیل نشد و مجبور به یه سقط سخت شدم ۳ ماه تو شکمم بود ولی در نهایت سقط شد بعد این سقط از بچه دار شدن ترسیده بودیم که دوباره ابن مشکلات پیش نیاد برامون جلوگیری طبیعی داشتیم و بعد هر رابطه زود بلند میشدم که بچه ای درس نشه ولی بعد ۵۰ روز ناباورانه عقب افتادم گفتم مامانم بیاد خونمون برام بی بی بیاره رفتم بعدازظهر بی بی چکو دادم و دو تا خط خیلی پررنگ افتاد من حامله بودم شوهرم باور نمی کرد اصلا همین که فهمیدیم زود رفتیم دکتر برام دارو شیاف اینا نوشت دیگه خداروشکر این یکی موند برامون خدا هیشکی رو ناامید نکنه واسه بچه واقعا
هی دل دل کردم بنویسم ننویسم میون این همه ذوق قشنگ…و ذوق مایی که پایان قشنگی نداشت😢
درسته داستان من متفاوته ولی گفتم منم خاطراتمو ثبت کنم🥹
همسر من خیلییی بچه دوست بود منم همینطور،
کلا از اول ازدواجمون خیلی حرف بچه رو میزدیم و تصمیم داشتیم خیلیی فاصله نندازیم
تا اینکه بعد از سه سال دیگه تصمیم گرفتیم واسه بچه دار شدن اقدام کنیم، ۷ماه اقدام بودم و با هربار پریود شدن خیلییی بهم میریختم چون فکر میکردم همون یک ماه دو ماه اول باردار میشم🫠
به دکترم گفتم که ۷ماهه اقدام کردم ولی باردار نشدم، گفت این سیکلت که پریود شدی بیا واست دارو بنویسم
مطمئن بودم که با استفاده از دارو ها همون ماه باردار میشم، چون فولیکولای خوبی داشتم اون ماه
حتی بعد از هر اقدام اشک میریختم که دارم مادر میشم بزودی…
( ادامشو پایین میزارم)
من شمال رفته بودم به خونوادم سر بزنم روز قبل جنگ یعنی جمعه برگشته بودم خونه و ۴ روز بود پریوم عقب افتاده بود و شک کرده بودم،شنبه صبح رفتم آزمایشگاه همین که از در آزمایشگاه اومدم بیرون دیدم همه داد و بیداد که جنگ شده میدون سپاه رو زدن ،منم با استرس زیاد رفتم داروخونه یه بیبی چک گرفتم و رفتم خونه،تو همون جنگ و اخبار جنگ بیبی مثبت شد من نشستم رو مبل جلو تی وی گریه میکردم و شوهرمو میدیدم که با نیش باز اشک تو چشماش میگفت خدا بزرگه نگران نباش🥹
فقط من ناخواسته حامله شدم انگار🙄
انقدر هم گریه کردم که وسط جنگ چرا مواظب نبودم و تو این وضعیت بچه دار شدن ظلمه و اینا
پدرِ شوهر بیچاره مو در اوردم😂
من ۴ماه بعد عروسیم باردار شدم ولی قلبش تشکیل نشد و سقط کردم،از لحاظ روحی خیلی اذیت شدم و همسرم مدام دلداربم میداد با اینکه اونم اذیت میشد
بعد سقط بخاطر کیست مجبور شدم قرص جلوگیری بخورم و اقدامی نکنیم و انقد میترسیدم همش به همسرم میگفتم من دیگه بچه دار نمیشم🥲
تا اینکه ۵ماه بعد سقطم اقدام کردیم و من روز تخمک گذاریم چنان دردی حس کردم تودوتا تخمدانام که گفتم مطمئنم داره میگیره
گذشت و ۵روز مونده به موعدم کلی احساس سنگینی و درد تو رحمم و پایین رحمم داشتم ،همسرم میگفت بارداری منم میگفتم نه امید الکی بهم نده،برعکس همیشه دیه بهش نگفتم تست بگیر خودم رفتم گرفتم و شب که خودشم خونه بود کنارم گفت من میرم ۱۰دقیقه ای بیرون بعد میام گفتم اوکی و رفتم تست رو زدم و اون نمیدونست اصلا!
تستو که زدم منتظر بودم منفی بشه که این هاله رو انداخت(عکسشو میزارم)
و من باورم نمیشد هنگ بودم فقط اشکام میریختن و سریع به مامانم زنگ زدم با گریه میگفتم مامان تستم مثبته😭همسرم که اومد تو جعبه بهش تیتو دادم گفت چرا چسمات قرمزه گریه کردی گفتم باازش کن اونم تا بازش کرد مستقیم فقط بغلم کرد و من بغضم بدجور ترکید😭اونم پابه پام گریه میکرد و هی میگفت نه گریه نکن برات بده
خلاااصه تا اینکه من یهو خونریزی کردم و فهمیدم دوقلوان ولی یکیشون قلبش تشکیل نشده و هماتوم دارم و رفتم استراحت مطلق و ….
همه اینا گذشت درسته بارداری سختی داشتم و نینیم زودی دنیا اومد اذیت شدم و شبای ان آی سیو از ذهنم نمیره ولی شکررر که الان تو بغلمه عروسکم🩷
من از سه ماهه قبل اقدامم روتین زندگی و تایم خواب و بیداریم و سبک غذامونو تغییر داده بودم ک جواب بگیرم و تقریبا بعد از یک ماه اقدام باردار شدم
صبح پنجشنبه بی بی چک رو زدم و دیدم مثبته و به قول شما قلبم به شدت تند میزد و بین گریه و خنده بودم🥹
شب پنجشنبه به همسرم گفتم حتما فردا بریم بی بی چک بگیریم چون از موعدم گذشته😂🥸اونم گفت باشه همینطور ک مشغول صحبت بودیم گفتم بیا بریم رو میز بشینیم میوه بخوریم تا اون بیاد منم گفتم گوشی رو بزارم اون گوشه ک ازمون فیلم بگیره اومد نشست و گفتم از روزت بگو تعریف کرد ، از حالم فهمید یه چیزی هست گفت تو میخوای یه چیزی بگی دروغ نگو گفتم اره براش تعریف کردم و بین گریه و ذوق چشاش همش میگفت الکی میگی جواب آزمایش رو ک دید باورش شد همش میگفت تو کی رفتی آزمایشم دادی😂🩵
خلاصه رفتیم تو شهر یه دوری زدیم انگار اونجا از شوک بیرون اومده بود و بامزه شده بود هم میخندید هم گریه میکرد(یکی ندونه فک میکنه ما نازا بودیم😂)
همسر من عاشق بچست به پیشنهاد خودش بعد از یه سال بعد عروسیمون بچه دار شدیم🥹🍪
و خدا هم به دلش نگاه کرد بهش پسر داد نه اینکه دختر رو دوست نداشته باشیم نه اصلا،فقط دلمون میخواست اولیمون پسر باشه☺️🥥🥑
و الان منتظر علیسان (احتمالا همین اسم شه)کوچولومونیم😚
سه روز دیگه وارد ماه نهم میشم بین ذوق و استرس گیر کردم امیدوارم هممون به سلامتی کوچولوهامونو به آغوش بگیریم😊🥹
آخی خیلی قشنگ بود مامی ها همه به سلامتی نی نی هامونو بغل بگیریم 😍
چقدر خوب سورپرایز کردیش👍
میشه درخواستمو قبول کنی خانوووم؟؟
وای منم هیچوقت فک نمیکردم بی بی چک مثبتمو ببینم🥲😂
منو همسرم ۳ماه تو رژیم بودیم چون یکم اسپرم شوهرم مشکل داشت از روزی که اقدام کردیم هر روز پیگیر بود که کی بی بی چک میزنی😂بعدشم پشت در سرویس وایساده بود تا ببینه مثبت میشه یا منفی چون خداروشکر همون ماه اول باردار شدم اصلا به سوپرایز کردن نرسید😅
چقدر قشنگ😍
ما هم دقیقا چند وقتی بود تو اقدام بودیم هر دو مون هم آزمایشاتمون و داده بودیم
من هر ماهی که پریود میشدم خیلی باعث ناراحتیم میشد
دیگه برای این ماه ذوق نداشتم ولی یه هفته از موعدمم گذشته بود
همسرم در جریان تاریخ پریودم نبود ساعت ۸ صبح من و صدا زد گفت من خیلی استرس دارم حالم بده نگران شدم و گفتم چی شده ؟
گفت خواب دیدم بارداری میشه یه بیبی چک بزنی؟ من اینطوری کلافه میشم. منم خوابالو بودم و ناراحت از اینکه چرا بیدارم کرده😅
خلاصه بیبی چک زدم و خواب از کله ام پرید
همسرم شروع کرد گریه کردن. باورش نمیشد.پاهاش سست شده بود.
ولی من حالم اصلا خوب نبود فکر میکردم خیلی کار اشتباهی کردم. من نمیتونم از پس این مسئولیت بر بیام. یه هفته گذشت تا تونستم با این قضیه کنار بیام و هی به مرور مهرش به دلم نشست و الان واقعا بی صبرانه منتظرم بغلش بگیرم
من دقیق روز پدر فهمیدم باردارم قبل دادن کادوب همسرم گفتم بزار بیبی چک بزارم اخه پریودیم عقب افتاده بود شک یهوب دلم افتاد ولی ازجایی همیشه پریودیمنامنظمه گفتم ن امکان بارداری ک نیس ولی خالا امتحانش ضرر نداره یهو دیدم به به دوتا خط پررررررنگ😅😍خلاصه ی کادو خوشگل و واقعی کنار کادوهای دیگ تو روز ب اون قشنگی تقدیم همسرجان کردم🥹 همسرمم از ذوق نمیدونست چیکارکنه اشک تو چشاش و همشم میگفت کادو ازین بهتر نمیشد
من شب تولدم بود خونه خودم بودم ،همش متوجه میشدم که همسرم داره با خانواده ام هماهنگ میکنه که برای تولدم سوپرایزم کنن صدای اونور قشنگ میومد😂منم خودمو زده بودم به اون راه گفتم بزار دلشون خوش باشه چون راهم دوره از خانواده ام ،شب پیشم موندن،
اونروز صبح با حالت تهوع بیدار شدم گفتم نکنه!بعد سریع گفتم نه بلند شدم برای مامانم اینا فسنجون با اردک درست کردم که مثلا بهشون نشون بدم من چقدر کدبانو هستم!🫣
موقع ناهار هرکاری کردم از غذا بدم اومد ،حتی نمیتونستم یه قاشق بخورم تقریبا شکم چند برابر شد🤩
بعد ناهار فقط منتظر بودم مامانم اینا برن😅
زنگ زدم به همسرم سرکار بود گفتم داری از سرکار میای بیبی چک بخر ،همسرم هم دلش طاقت نیاورد همون لحظه راه افتاده بود ،رفتم بیبی زدم و مثبت بود،نمیدونستم چجوری بیام بیرون 😂اومدم بیرون دیدم محمد جلوی در دستشویی نشسته با استرس بهش گفتم محمد مثبته 🥹🥹🥹
منو بقل میکرد داد میزد عین پسر بچه ها انقدر ماچ ماچیم کرد😂😅اخرشم همدیگرو بقل کردیم یکساعت از خوشحالی گریه کردیم،میگفت یعنی من بابا شدم !؟وای مرسی که منو بابا میکنی😂😂
خلاصه دوباره برگشت سرکار ،خودش میگه انقدر تو راه برگشت تو ماشین رقصیدم و داد زدم ..
بعدشم که دوره افتاده بود خونه باباشو و خواهر برادرش به همه میگفت 😂
خلاصه خدا روز تولدم بهم بهترین کادوی عمرم رو داد🥹🫀
خوش به حالتون من با ای وی اف باردارشدم نشد سورپرایزش کنم.
۱۲ روز تاخیر داشتم بعدش همسرم هی میگفت بریم دکتر شاید کیست داشته باشی منم میترسیدم برم دکتر ، روزی که آزمون گواهینامه داشتم بی بی چک زدم دیدم یه خط شد اعصابم خورد شد انداختم توی سطل آشغال ، رفتم آزمون دادم برگشتنی توی گوشیم خوندم زیر سه دقیقه جوابش درست نیست باید صبر کنید من فقط یه دقیقه صبر کرده بودم . دوباره رفتم یه بیبی چک جدید زدم دیدم بلههه خدا قسمت ما هم کرد 🥹 منتظر موندم همسرم از سرکار اومد رفتیم آزمایش بتا دادیم وقتی جوابش اومد دیگه رو ابرا بودیم 🙂↔️🫠
آخی چه قشنگ ،به سلامتی
کاش منم بهتر از این خبر رو به شوهرم میدادم🥲
من وقتی فهمیدم باردارم باشوهرم قهرکردم حالا چه ربطی داشت🤣🤣رفتم بیبی زدم تا مثبته حالا هرچی ازم میپرسه چیشد جوابش چی بود منم رفتم تو اتاق و زاروزار گریه میکردم یدفه شوک بهم واردشده بود نمیدونسم چیکارکنم🤣🤣🤣
البته بیشتر چون3ماه قبلش چندقلو سقط کرده بودم انگار یهو دوباره استرس کل وجودمو گرفت ناخوداگاه اونطوری کردم
من اقدام نبودم همیشه پریودم عقب میوفتاد شوهرم گفت باور کن این سری حامله ای که نمیشی تست خرید باهم زدیم بعد رفتیم ازمایش جوابشو خودش رفت گرفت😂😂
یک چیز خنده دار بگم باورتون میشه
من خیلی دلم بچه میخواست و همسرم نه خیلی بعد توسل کردم و یک روز برای چکاب رفتم دکتر زنان و برام سونو نوشت و همسرم گفت همین الان برو
منم چون یک ماه بیشتر میشد که عقب افتاده بود نگران شدم
جالبه بدونید توی سونوگرافی واژینال بهم گفت که کیسه بارداری تشکیل شده و حامله ام😂😍🥺
هم باورم نمیشد هم انتظارش نداشتم به این زودی بشه و هم میترسیدم به شوهرم بگم😅🙃
نمیدونستم خوشحال میشه یا ناراحت 😢
خلاصه جونم براتون بگه اینقدر شگفت زده و مات و مبهوت بودم که دکتر گفت شایدم نباشی و پوچ باشه برو آزمایش خون بده دقیق تره ولی یک ماهه حامله ای 😄
خلاصه من هیچی نگفتم تا همسرم میخواست برای بیمه از روی سونو عکس بگیره ازم برگه سونو رو گرفت و با خبر شد
چشماش گرد شده بود
و عصبانی شد که چرا زودتر بهش نگفتم و ناراحت شد و تو سر منو شیره مالیدی و منو محرم ندونستی و ....
هیچی منم گفتم شاید پوچ باشه دلت خوش نکن مگه میشه بعد این همه جلوگیری به این زودی بشه و بعد بگو و مگو شد و قهر کردیم منم حالم خوب نبود اصلا
خلاصه فردا آزمایش دادم اول صبح جواب تا ظهر آماده شد منم قبلش رفتم حرم و از امام رضا خواستم مثبت باشه
بعدم وقتی جوابو دیدم چشمام بارونی شد و به شوهرم گفتم شب برو بعد کار جوابو بگیر 😃
خلاصه فاز جدید صحبت های ما برای برنامه های زندگی مون عوض شد و همسرم با حجم زیادی از برنامه و مخارج مواجه شد و اصلا دوست نداشت یهویی بشه و چند ماه جلوتر از برنامش اتفاق افتاده بود و ناشکری هم نمیشد کنیم
خداروشکر به خیر گذشت تا الآن و ۲۸ هفته هستم☺️🤰🏻
بچه دومم خدا خواسته باردار شدم
ساعت ۴ صبح بی بی زدم درجا دو خط انداخت رفتم بیدارش کردم گریه کردمکه گفتم باردارم من ناراحت ولی اون از ذوق داشت بال در میاورد😂
ب نام خدا با ی بار کردن شد و ما فکرش نمیکردیم اینقد زود بگیره😂
بیبی زدم عه مثبت ک 😏🥴
شوهرم ک تا ۳ روز هنگ بود 🙄
منم خوشحال ناراحت استرس همه چی با هم
بعدم شوهرم گفت هیچوقت همه حسارو باهم نداشتم خوشحال ترس استرس گیج 😂
الانم ک دلماه خانم شد نور و برکت زندگیمون و چیزی نمونده صورت ماهش ببینیم 😍
اخی عزیزم انشالله صحیح سالم بغل بگیریم🫠🥲💋❤️
چه حسی خوبی مبارکت باشه 😍❤️🥰🧿
۳ ماه از عروسیم گذشته بود و من حتی یک درصد هم احتمال نمیدادم که حامله باشم
خودم یه جوری سوپرایز شدم که نتونستم همسرمو سوپرایز کنم😅هر دومون تا یک هفته نمیدونستم اصلا چی شد که اینجوری شد🤣🤣
من چند ماه قبل این ک باردار بشم همه کاراشا کردم دارو ام خوردم حتی عکس رنگی رحمم رفتم مشکلی نبود اومدم خونه پشیمون شدم گفتم بچه نمیخوام تقریبا 6 ماه گذاشت من میرفتم سرکار چند روز خیلی دلدرد کمر درد داشتم سه روز پشت سرهم زعفرون میخوردم همکارام میگفتن نخور شاید بچه داری گفتم ن من ک بیخیال بشه شدم بعد 3 دیدم ن فقط درد دارم پریود نمیشم همونجا تست دادم مثبت شد اصن شوکه شدم باورم نمیشه بخودم میگفتم من خیلی وقته بیخیال بودم چی شد پس مثبت شد اونم ناخواسته همونجا زنگ زدم شوهرم اونم شوکه شد دیگ نتونسم بمونم سرکار برگشتم خونه خسته گرفتم خوابیدم شوهرم اومد اونم کلی خوشحال شد روز بعدش تا چشاما بارکردم زنگ زدم مامانم خواهرام اونجا بودن دخترمم اونجا بود خبربارداریما دادم بهشون کلی خوشحال شدن جیغ و داد میکردن😂
چه داستان جالبی😄😍 انشاءالله به سلامتی و به وقت درستش رزلین رو بغل بگیرید 😍🌸♥️🍃
من دوسال پیش ک لیسانس گرفتم امسال بعد دوسال تصمیم گرفتم دوباره برم دانشگاه این دفعه رشته ای دوست دارم (روانشناسی)بخونم چند روز قبل دانشگاهم عروسی پسر عموم بودد سفت سخت هر کی پرسید نینی داری؟قصد داری بار دار شی و این قبیل حرفا میگفتم نه زود تو برنامه حداقل دوسال ایندم نیست تو اون عروسی مننن اونقدر رقصیدم و شلوغ کردم ی گن ساعت شنی هم نزدیک یه روز کامل تنم بود
من چون باشگاه میرفتم و بدنسازی حرفه ای تمرین میکردم ی ماه خورده ای بود ک کراتین و پروتیینمو عوض کرده بودم همش فک میکردم عقب انداختنم بخاطر اونه چون هر سری ک دوره برمیداشتم همین بود اوضاع با شدت بیشتری تمرین میکردم از هیپ تراس های چندین کیلویی تا پرس پاهای فوق سنگین🤣
تا روز اول دانشگاه از دانشگاه برگشتم گفتم بزار از داروخانه ی بیبی چک بگیرم ببینم بزنم خیالم راحت باشه زدممم یهو در صدم ثانیه دو خط شد با شک گریه زنگ زدم شوهرم تا همسرم از شرکت بیاد خودم دوییدم سر خیابون ازمایش دادم هی میگفتم نع اشتباه شده اینا ولی ۸هفتم بود🥺🥺
اینجور بود دختر قشنگم معجزه زندگیمون به جمعممون پیوست😍😍
اینم اشاره کنم ک رابطه من بعد اخرین روز پریودیم بود و اورژانسی هم خورده بودم😁🩷
الهی عزیزم
منم هفته ۱۵ فهمیدم باردارم اصلا نمیتونستم باور کنم 😍😍
منم حالم اینقدر بد بود صبح ساعت 7زفتم بيبي زدم دراوج ناباوری مثبت شد اومدم صداش زدم گفتم من باردارم گفت باشه بزار بخوابم 😂😂😂😂
ای جانم چه قشنگ به به سلامتی بغل بگیریش و درکنار هم خوشبخت باشین عزیرم
عزیزم
چقد خوب
ما همون ماه اول اقدام من باردار شدم و همسرم اصن هیچی نپرسیده بود میگفت مگه با یه بار اقدام میشه
من ۴ ساعت از پریودیم عقب افتاد بیبیچک زدم مثبت بود رفتم بتا و دیدم بله مثبته بهش زنگ زدم گفتم بابا شدی😁😁میگفت ولم کن یعنی همین ی بار😁🥴🥴🥴🥴گفتم بخدا ک
خلاصه خیلی برام حس خوبی بود و وجود خدا رو تو تموم وجودم حس کردم🥹❤️همیشه شاکر خدا هستم
عی جانم 🥺چه حس قشنگی
ای جانم عزیزم مبارک باشه انشالله به سلامتی به دنیا بیاد زندگیتون قشنگتر و پرنور تر بشه 🥰
😍😍😍☺️☺️🤍🤰🏻
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.