ادامه ۲: تا اینکه با کلی مشاوره بالاخره تونستم یکم آروم بشم و تصمیم به بارداری بگیرم بعد چهار سال، ولی از روز اول حتی نفسم یکم کم و زیاد که میشه کلی استرس میگیرم و میدوم پیش دکتر…😅
میدونم به خاطر ذهنیت من نبود که سقط شد، میدونم از لحاظ جسمی کلی مشکل داشتم و دکترمم میگفت اغلب سقط ها و جنین های مشکل دار تا هفته ۸/۹ سقط میشن، ولی هنوز کنج دلم از خودم ناراحتم و عذاب وجدان رهام نکرده… امیدوارم هیچکس هیچوقت همچین تجربه ای پیدا نکنه، چون بار عذاب وجدانش حتی از درد جسمانیه وحشتناکشم بیشتره.🙃
تجربه ی مشابهی دارید؟! چطور کنار اومدید؟!
❤️❤️❤️❤️
بارداری نینی بچه سقط
ادامه۱: یه روز عصر روی تخت خوابیده بودم و یکهو حس کردم یه چیزی توی شکمم ترکید… ترسیدم و سریع بلند شدم تا کنار زانوهام خیس شد و همینکه شلوارمو کشیدم پایین انگار یه چیزی توی شکمم منفجر شده بود فقط خون میومد و خون، نمیدونم چطوری خودمو به دستشویی رسوندم ولی کل خونه و زندگی زیر خون بود، از وحشت فقط جیغ میزدم همینکه رسیدم توی دستشویی یه چیزایی ازم افتاد که هنوز که هنوزه یادش میوفتم اشکم درمیاد.🙃
من اون روز با بدترین تصویر زندگیم رو به رو شدم، جنین رو دیدم و چهار سال تمام کابوس روز و شبم شد، خیلی درد های وحشتناکی کشیدم و بقایا توی رحمم مونده بود و نزدیک به دوماه تمام درگیر بودم که طبیعی بیوفتن و نیاز به کورتاژ پیدا نکنم، روزها بستری شدم و دکترها میگفتن به خاطر تیرویید و خودایمنی و غلظت خونم بوده، ولی این وسط من آروم نمیشدم، من فکر میکردم چون گفتم نمیخوامش سقط شده! هنوز که هنوزه عذاب وجدان دارم، افسردگیه شدید گرفتم و ده ها جلسه ی مشاوره رفتم، حتی دیگه بیشتر از قبل از حاملگی میترسیدم، همیشه آدم استرسیای بودم و این اتفاق حتی استرس و وسواسمم بیشتر کرده بود، شوهرم توی اون روزها همش کنارم بود و هیچی کم نذاشت ولی من واقعا آروم نمیشدم، از خودم متنفر شده بودم، صحنه هایی هم که توی سرویس بهداشتی دیده بودم اصلا از جلوی چشم هام کنار نمیرفت.
منو ياد خودم انداختى بدترين حس زندگيمو تجربه كردم دقيقا يك ماه بعد از ازدواجم باردار شده بودم ولى وقتى رفتم انتى گفت قلبش نميزنه دنيا رو سرم خراب شد وقتى سقط شد و با چشمام ديدمش هيچ وقت يادم نميره اون صحنه رو حتى جورى بود تو سرويس نميتونستم برم تا ميرفتم گريه ام شروع ميشد
منم دقيقا وقتي فهميدم كه داشتم درس ميخوندم سر كار ميرفتم كاراموزيم داشت شروع ميشد فك كن با يه هفته مونده به ازمونم من ميرفتم ميدويدم تو پارك كه استرسم كم شه سابقه عقب انداختن پريودم تا دلت بخواد داشتم فك كن دو بار دو تا ٧ماه عقب انداختم بقيه تايم ها هم يك ماه دوماه عقب ميوفتاد خلاصه تو اون تايمم يه ماه بود پريود نشده بودم ولي ميگفتم از استرس ازمونه ديگه يه روز كه رفتم پارك بدوم داروخونه ديدم گفتم بزار يه بيبي چك بگيرم اخه هر وقت ميزدم فرداش پريود ميشدم اومدم خونه صبح ميخواستم برم سركار گفتم بزار صبح بزنم بعد برم صبح رفتم سرويس همين كه زدم بدون مكث در عرض چند ثانيه دو خط پر ررررنگ افتاد منو ميگي تو لحظه هزار تا فك كردم
واااي درسم...
واااي كاراموزيم داره شروع ميشه...
واي سر كار ميرم من....
وضعيت ماليمون الان اوكي نيس...
خودم الان بچه نميخوام...(هميشه ميگفتم ١٠سال بعد ازدواج بچه ميارم)
دست و پام ميلرزيد گريه ام گرفته بود بدو رفتم سراغ شوهرم داد زدم يهو از خواب پريد گفت چي شده گفتم دو خط مثبته بيبي چك و گرفته بود تو دستش از ترس من ميگفت نه اينا الكيه😂چون ميدونست من اصلااااا بچه نميخوام)
خلاصه حاضر شدم گفتم پاشو بريم ازمايشگاه قبل كارم رفتم ازمايش دادم گفت ساعت ٤بيا براي جواب گفتم تروخدا من سكته ميكنم تا اون موقع گفت ١١بيا خلاصه من سركار بودم شوهرم زفت جواب و گرفت بتام رو ٨٥٠اينا بود ميدونست مثبته باز از ترس من نميگفت جواب مثبته
منم هم تیرویید دارم هم خود ایمنی ، تو چه دارویی مصرف میکردی تو اقدام برای این دوتا مورد؟
چقد تلخ بود صحنه هایی که دیدی🥲
انشالله با اومدن نینیت و دیدن صحنه های قشنگ قشنگ بشوره ببره همه اون تلخیارو💜
عزیزم🥲🥲ناراحت شدم چقد، کار خوبه خدا جور کنه، خدا به موقعش بهترشو برات جور کرد اصلا عذاب وجدان نداشته باش اون جنین حتما توی قسمت تو نبوده
فایزه خوشگلم خوشحالم از اون روزا گذشتی و الان با انرژی خوب دوباره بارداری امیدوارم در پناه یزدان باشید 😘😘♥️
چيزي كه قسمتت باشه هيچي نميتونه جلوشو بگيره،عذاب وجدان نداشته باش، شايد قسمت دراين بوده قدر اين يكي رو با جون و دل بدوني❤️❤️🩹ان شاءالله صحيح و سلامت بغلش كني
چ حس بدی بهت دست داده خدا سر هیچکش نیاره واقعاسخته
عزیزم چقدر سخت
چقدر ناراحت شدم برات
امیدوارم با تولد کوچولوت تمام ناراحتیات از بین بره و لذت ببری از حضورش
عزیزم من تو دوره عقدم باردار شدم هنوز عروسی نگرفتم 🤦♀️
دارم تاز جهزیه میگیرم 🤪😂
منی ک دوران عقد باردار شدم و تازه۱۹سالگیم و چند ماه ازش گذشته بود حس خیلی بد تری داشتم😅
من با شوهرم بعد عقد ب کلی مشکل بر خوردیم
قصد طلاق و جدایی داشتم
تنبلی تخمدان شدید داشتم
قرص اورژانسی خوردم
اولین رابطمونم بود
با همون اولین رابطه با اون شرایطی ک داشتم باردار شده بودم
خانواده ی من بارداری تودوران عقد و بد ترین چیز ممکن میدونستن
از طرفی حالم بد بود از خبر بارداریم
از طرفی میخواستم جدا شم و دیگ نمیتونستم
ازطرفی از شوهرم متنفر بودم و شرایط اوکی ای نداشتیم
از طرفی خانواده ام
مونده بودم چجوری بگم
بعدم ک فهمیدن خیلی بد برخورد کردن
کل ارزوهام برای عروسی.....
کل اینده ام بخاطر اینک نتونستم طلاق بگیرم......
جوری ک. از باابام بخاطر بارداریم حرف شنیدم و تحقیر شدم و کتک خوردم....
کل اینا باهام موند
ولی با کل اون شرایط سخت
اولش پذیرش بچم برام سخت بود
ولی الان همش میگم
کاش یه روزی
بچم جوری بزرگ بشه
ک اون از من حمایت کنه
کار خدا بوده شاید قسمت نبوده عزیزم الانم استرس نداشته باش و ب فکر این فرشته کوچولو باش انشاالله سالم و سلامت بغل کنی عزیزم
منم مثل شما تو ۹ هفته سقط داشتم
با این فرق ک توی دوره عقد بودم بلافاصله تصمیم ب عروسی گرفتیم و به شدت رو دور تند افتادیم همش با موتور میرفتیم کارامونو میکردیم
تا اینکه یه هفته مونده به عروسی سقط کردم و کاملا درک میکنم که چه درد وحشتناکی تجربه کردی🥲
به شدت روحیه ام خراب شده بود یه روز تو بیمارستان بستری بودم بعدش فقط شوهرم بود ک بهم روحیه میداد چون عروسیم هم بود سریع خودمو جمع و جور کردم ولی هیچ کس درک نمیکرد اون لحظه چ از نظر روحی چ جسمی چ دردهایی من کشیدم🙂هنوز عذاب وجدان دارم اگر عروسی نمیگرفتم و فقط میرفتم سرخونه زندگیم شاید اینطوری نمیشد…….
ولی دکترم گفت اکثرا مشکل دارا تا ۹ هفته سقط میشن مخصوصا منی ک قبلش تحت نظر دکتری نبودم🥲
خلاصه که درکت میکنم کاملا میفهمم چی میگی ولی همه اینا حکمت خداست…..
منم یه سال بعد عروسیم باردار شدم مث تو انقد گریه کردم اخه دانشگاه میرفتم شرایطش رو اصلا نداشتم چ از لحاظ روحی چ از لحاظ مادی یه شب درد عجیب و بعدم خونریزی وحشتناک و در اخر هم بچم ک 10هفته و5 روزش بود تا برسم ب بیمارستان سقط شد تو کرونا بود اخر نفهمیدم چرا و چش بود بچم اما همیشه بهش فکر میکنم ازش میخام ک منو ببخشه واقعا درد عجیبیه ک تااخر فک کنم باهامون بمونه
عزیزم خیلی از اتفاقای زندگی دست ما نیست و خیلی چیزا فقط اتفاق میوفتن تا به ما درس بدن منم یه سقط توی ۹ هفته داشتم با اینکه حیلی رعایت میکردم ولی لابد قسمت بوده امیدوارم به سلامتی این دفعه فارغ بشی 😍
چقد عین من شد🥲هنوز ی گوشه از قبلم جای خالیش حس میکنم با اینکه الانم باردارم خداروشکر میکنم ولی سر کوچیک ترین چیزی میگفتم اخی الان مثلا من باید بچه ام ب دنیامیومد یا اخی الان اگ بچه ام بودش واسش این میخریدم میبردم پارک و و .......ولی الانم ک باردارم کل باردارم با ترس گذشت حتی دسشویی میرم میترسم پاهام خیلی باز کنم میگم الان عیناون یهو میوفته پایین 🥲
بگردم🥲❤️برای خیلیامون پیش اومده، منم تا ی چیز میشه میرم دکتر و استرس و هزارتا چیز، ب چیزای خوب فکر کن فقط
الهی عزیزم 🥺
عزیزم خیلی ناراحت شدم🥲
امیدوارم به سلامتی زایمان کنی 😍🫂
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.