۷ پاسخ

چقدر شیرینه بخدا

عزیزم 🥰🥰برای مامانا همه چیز خیلی قشنگه واقعا از لحظه لحظه بچه ها بای لذت برد

خداببخشش واست
دخترمن می گم هاپوچی میگه باصدای نازک میگه هاپ دلم غش می ره

عخی جوجه😍🫠
رادمانم جایی میریم خودش آیفون میزنه تا زدنش تموم شد میگه م م یعنی منم دراباز کنید🤣🤣

دیگه چه کلماتی میگه

ای جانم 😍
دختر من به ببعی، میگه بَبی

ای جان🥹
واقعا اونجوریه کاملا درک میکنم🥹👍
خدا حفظش کنه واست عزیزم

سوال های مرتبط

مامان نیلا🐣💕🍒 مامان نیلا🐣💕🍒 ۱۳ ماهگی
دیروز نیلا رو برای چکاپ ماهانه بردم دکتر یه جمله گفت که هم ذوق کردم هم یه لحظه دلم گرفت🥹🫶🏻
گفت از این به بعد نیلا میتونه غذای سفره بخوره 🍕🍟

نمیدونم چرا ولی همین یه جمله انقدر برام بزرگ بود... انگار یکی رسما اعلام کرد اون نوزاد کوچولویی که برای هر قاشق غذاش استرس داشتم داره آروم آروم بزرگ میشه...🥲🤍

همون نیلایی که روزای اول برای چند قاشق پوره ذوق میکردم برای هر غذای جدید هزار بار تحقیق میکردم نگران رفلاکسش بودم نگران اینکه نکنه عق بزنه نکنه حساسیت داشته باشه نکنه سیر نشده باشه...🫠

حالا رسیدیم به جایی که دکتر میگه دیگه میتونه غذای سفره بخوره...🥹🍽️

شاید برای خیلیا یه جمله معمولی باشه ولی برای من یعنی یه فصل از کوچولویی نیلا تموم شد...💛

از این به بعد یه صندلی کوچولو کنار سفره داریم یه جفت دست کوچولو که میخواد از بشقاب مامان و بابا غذا برداره یه کوچولویی که قراره کنارمون غذا خوردن رو یاد بگیره 🥹🫶🏻

و من... دلم میخواد زمان فقط یه کم آروم‌تر بگذره...⏳🤍

البته هنوز با بافت غذاها دوست نشده و میدونم تا مثل ما غذا خوردنش یه کم زمان میبره ولی همین که دکتر گفت از نظر سنی دیگه محدودیتی نداره دلم قنج رفت...🥹🤍

اولین غذای سفره‌ای که بچه‌هاتون عاشقش شد چی بود؟🍭
مامان bachka مامان bachka ۱۶ ماهگی
چهار روز دیگه، نفسِ مامان یک ساله میشه…
باورم نمیشه یه سال به این زودی گذشت…

پارسال همین روزها، لحظه‌شماری می‌کردم برای دیدنت…
برای اولین باری که بغلت کنم، صدات رو بشنوم، چشمات رو ببینم…
و تو، با هر تکون کوچیکت، هر روز بهم یادآوری می‌کردی که چیزی نمونده…

و حالا… از اون روز، یک سال گذشته…
یک سالی که فقط گذر زمان نبود، یه تولد دوباره برای من بود…

تو این یک سال، من خیلی تغییر کردم…
صبورتر شدم، آروم‌تر شدم، مهربون‌تر شدم…
با تو یاد گرفتم عشق واقعی یعنی چی…
یاد گرفتم با خنده‌هات بخندم و با گریه‌هات دلم بلرزه…

مادر شدم…
و با تک‌تک لحظه‌هات زندگی کردم…
با شب‌بیداری‌هام، با خستگی‌هام، با ذوقِ اولین‌هات…
و همه‌شون با یه نگاه تو، برام شیرین‌ترین خاطره‌ها شدن…

لیلیِ من… نفسِ قشنگِ مامان…
یادت باشه همیشه…
مامانت همیشه هست برات…
هر لحظه، هرجا، تو هر شرایطی…

قلبم همیشه با توئه…
و عشقم به تو هر روز بیشتر از قبل میشه…

نزدیکه تولدت دخترم…
و من هنوزم مثل همون روزها، با عشق منتظر لبخندتم 🤍



عکس تولد یه سالگی کوچولو هاتو بزارید تو کامنتا اگه دوس داشتین♥️
مامان آقا فرهان🧸⚽️ مامان آقا فرهان🧸⚽️ ۱۲ ماهگی
یک سالگی فرهانِ من 🤍🧸

یک ساله شدی پسرِ کوچولوی من…
یک ساله که با خنده‌هات، با شیطنت‌هات، با دست‌های کوچولوت و حتی با گریه‌هات، خونه‌ی من دیگه فقط یه خونه نیست؛ شده دنیای من. ❤️

فرهانِ من، تو نمی‌دونی توی این یک سال چند بار فقط نگاهت کردم و با خودم گفتم: «چطور ممکنه یه آدم این‌همه عشق رو توی یه دل جا بده؟»

از روزی که اومدی، من دیگه فقط «من» نبودم…
یه تکه از قلبم شدی که بیرون از سینه‌م راه میره، می‌خنده، بازی می‌کنه و هر روز بزرگ‌تر می‌شه. 🥹

شاید وقتی بزرگ شدی نفهمی مامانت با دیدن اولین دندونت چه ذوقی کرد، با اولین چهار دست‌وپات رفتنت چقدر قربونت رفت، برای هر تب و بی‌قراری‌ات چقدر دلش ریخت، یا چند بار شب‌ها فقط نگاهت کرد و خدا رو برای داشتنت شکر کرد…

اما من همه‌شون رو یادم می‌مونه.
تک‌تک لحظه‌های اولین سال زندگی تو رو، مثل قشنگ‌ترین گنج دنیا توی قلبم نگه می‌دارم.

فرهان جان،
تو فقط پسر من نیستی؛
تو قشنگ‌ترین اتفاق زندگی منی.
همون کوچولویی که با یک لبخندش می‌تونه تمام خستگی‌های مامان رو از یادش ببره. 🤍

امروز یک ساله شدی، اما برای من انگار یک ساله که خودِ زندگی دوباره شروع شده…

تولدت مبارک عشق کوچولوی مامان.
الهی همیشه سلامت، خندون و خوشبخت باشی و من تا هر وقت که خدا اجازه بده، کنار تو باشم و بزرگ شدنت رو ببینم.

یک ساله شدی فرهانِ من؛
و من یک ساله که عاشق‌ترین مامان دنیام. 🥹❤️🧸

تولدت مبارک پسرِ قلبِ مامان.
دوستت دارم، بیشتر از چیزی که کلمه‌ها بتونن بگن. 🤍