دیروز نیلا رو برای چکاپ ماهانه بردم دکتر یه جمله گفت که هم ذوق کردم هم یه لحظه دلم گرفت🥹🫶🏻
گفت از این به بعد نیلا میتونه غذای سفره بخوره 🍕🍟

نمیدونم چرا ولی همین یه جمله انقدر برام بزرگ بود... انگار یکی رسما اعلام کرد اون نوزاد کوچولویی که برای هر قاشق غذاش استرس داشتم داره آروم آروم بزرگ میشه...🥲🤍

همون نیلایی که روزای اول برای چند قاشق پوره ذوق میکردم برای هر غذای جدید هزار بار تحقیق میکردم نگران رفلاکسش بودم نگران اینکه نکنه عق بزنه نکنه حساسیت داشته باشه نکنه سیر نشده باشه...🫠

حالا رسیدیم به جایی که دکتر میگه دیگه میتونه غذای سفره بخوره...🥹🍽️

شاید برای خیلیا یه جمله معمولی باشه ولی برای من یعنی یه فصل از کوچولویی نیلا تموم شد...💛

از این به بعد یه صندلی کوچولو کنار سفره داریم یه جفت دست کوچولو که میخواد از بشقاب مامان و بابا غذا برداره یه کوچولویی که قراره کنارمون غذا خوردن رو یاد بگیره 🥹🫶🏻

و من... دلم میخواد زمان فقط یه کم آروم‌تر بگذره...⏳🤍

البته هنوز با بافت غذاها دوست نشده و میدونم تا مثل ما غذا خوردنش یه کم زمان میبره ولی همین که دکتر گفت از نظر سنی دیگه محدودیتی نداره دلم قنج رفت...🥹🤍

اولین غذای سفره‌ای که بچه‌هاتون عاشقش شد چی بود؟🍭

تصویر
۶ پاسخ

اخخخی عزیزم ،چقد حست روکاملا درک کردم ،اصلا منم اشک تو چشام جمع شد ،گرچه ما هنوز چند ماهی رو داریم ولی وقتی به عکسای نوزادیش نگاه میکنم میگم چقدر زود گذشت و چقد فرصت لذت بردن از کوچولوییشون کمه و متوجه نیستیم و شاید خیلی وقتا با خستگی اصلا لذتی نمی‌بریم حتی شاید دلمون بخواد زودتر بزرگ بشن ولی قشنگترین روزا هست

عزبزم...تصورش کردم..فک کن یهو مشت بزنه تو بشقاب برنج ..بعد مشت و بزنه تو ماست😅😅😅😋😋

من از ۸ماهگی غذای سفره میدم

سلام عزیزم میخوای عکسش آتلیه ای کنم فقط ۵۰تومن واریز هم بعد از دیدن عکس
آیدی روبیکا
@Fatemeh27902790

اتفاقا میفهمم چی میگی همه مامانا سر اولین بچشون مخصوصا همین حسو دارن من وقتی دخترم خوابه از فکر‌ بزرگ شدنش بغضم میگیره اینجوری

من از ۴ ماهگی دیگه غذای سفره میدادم😭😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان ارسلان👼🏻 مامان ارسلان👼🏻 ۱۲ ماهگی
پارسال همین موقع توی شکمم بودی و من مشغول خونه‌تکونی اساسی و چیدن کمد کوچولوت🥺
با ذوق لباس‌هات رو مرتب می‌کردم و با شوق و هیجان روزشماری می‌کردم برای اومدنت... نمی‌دونستم قراره با اومدنت، همه‌ی دنیام عوض بشه 🤍
امسال اما کنارمی..🙂
نه‌تنها نمی‌ذاری یه گوشه بشینم و کاری انجام بدم، بلکه از سر و کولم بالا میری و حسابی شیطنت می‌کنی! 😂 چه برسه به خونه‌تکونی!
چه زود داری بزرگ میشی پسر کوچولوی من… انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: بالاخره اومدی!
حالا هر روز یه کار جدید یاد می‌گیری و من با دیدن بزرگ شدنت، هم ذوق می‌کنم، هم دلم برای روزهای کوچیک‌ترت تنگ میشه.
می‌دونم یه روزی می‌رسه که دیگه این‌قدر به من نمی‌چسبی…
دیگه از سر و کولم بالا نمیری، دستم رو برای راه رفتن نمی‌گیری و شاید حتی برای یه بوسه از من خجالت بکشی.
و من اون روز دلم برای همین روزهایی که گاهی خسته‌م می‌کرد، بیشتر از همیشه تنگ میشه.
میدونم یه روزی میاد که دلم برای همین شیطنت‌هات، همین بالا رفتن از سر و کولم، همین دست‌های کوچولویی که به من می‌چسبن، حسابی تنگ میشه…
مامان پناه💖 مامان پناه💖 ۱۴ ماهگی
امروز تو یک‌ساله شدی و من هنوز باورم نمی‌شه چقدر زود گذشت… 🥹❤️
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: «یعنی من واقعاً مامان شدم؟»
از اون روز به بعد، همه‌چیز برای من شد تو…

این یک سال با تو فقط بزرگ شدنت نبود؛
منم با تو بزرگ شدم…
با اولین خنده‌هات خندیدم، با گریه‌هات دلم لرزید، با تب کردنت هزار بار مردم و زنده شدم، با هر قدم کوچیکت ذوق کردم و هر شب که خوابت برد، چند دقیقه فقط نگاهت کردم و خدا رو برای داشتنت شکر کردم. 🥹

گاهی دلم برای اون نوزاد کوچولویی که توی بغلم جا می‌شد تنگ می‌شه…
برای دستای کوچیکت، برای بوی تنت، برای روزایی که تمام دنیات آغوش من بود.
ولی از طرفی، دیدن بزرگ شدنت قشنگ‌ترین حس دنیاست. ❤️

پناهِ مامان…
شاید وقتی بزرگ شدی اینا رو بخونی و نفهمی مامانت چقدر برای بزرگ شدنت گریه کرده و ذوق کرده…
اما بدون از همون لحظه‌ای که اومدی توی زندگیم، یه تیکه از قلبم برای همیشه مال تو شد.
تولدت مبارک قشنگ‌ترین دلیلِ مادر شدنم…
یک ساله شدنت مبارک، تمامِ دنیای من. 🥹❤️❤️
مامان نیلا مامان نیلا ۱۲ ماهگی
یک ساله شدی نیلای من… 🥹🤍
باورم نمیشه همین یه سال پیش، یه کوچولوی ریزه‌میزه اومد توی بغلم و از همون لحظه، همه‌ی دنیام شدی.

این یه سال با تو برای من پر بود از همه چی…
از شبای بی‌خوابی و نگرانی، تا خنده‌های شیرینت، بغل کردنت، اولین دندونت، چهار دست‌وپا رفتنت و کلی لحظه‌ی کوچیک و بزرگی که دلم می‌خواست هیچ‌وقت تموم نشن. 🥹

ماه به ماه بزرگ شدنت رو دیدم و هر بار با خودم گفتم:
«مگه میشه این بچه از اینم دوست‌داشتنی‌تر بشه؟»
و تو هر بار جوابمو دادی و بیشتر از قبل دلمو بردی. 🤍

حالا رسیدیم به اولین تولدت…
آخرین ماهیه که هنوز می‌تونم بگم «نوزاد من»…
از فردا دیگه یه دختر کوچولوی یک‌ساله‌ای. 🎂🎀

نمی‌دونم این یک سال خیلی زود گذشت یا من انقدر محو تماشای بزرگ شدنت بودم که نفهمیدم چطور گذشت…

فقط می‌دونم از وقتی اومدی، یه تیکه از قلبم دیگه بیرون از خودم زندگی می‌کنه.
تو شدی قشنگ‌ترین دلیل خندیدن من، قشنگ‌ترین نگرانی من و شیرین‌ترین قسمت زندگی من. 🥹❤️

نیلای من،
تولدت مبارک دختر کوچولوی مامان.
آرزو می‌کنم همیشه سالم و خوشحال باشی، بخندی، شیطونی کنی و من هم همیشه کنارت باشم و تک‌تک بزرگ شدنت رو ببینم.

یک ساله شدی عشقم…
ولی برای من همیشه همون کوچولویی می‌مونی که یه روز گذاشتنش توی بغلم و زندگی من برای همیشه عوض شد. 🤍

تولدت مبارک تمامِ دنیای مامان. 🎂🩷
۱۴۰۵/۰۷/۰۱