۷ پاسخ

دختر منم دقیقااااااا اینطوریه
انگار حرفای دل منو زدی
مغزم پوکیده تز دستش

بچه کی این مدلی نیست
بخدا منم تحمل میکنم
از مامانم با کلی منت اندازه یه بطری اب معدنی اب لیمو گرفتم تا لیمو بخرم ابش رو بگیرم
دیروز همه رو ریختن تو سینک ...فقط تماشا کردم حتی گریمم نمیومد
تازگیا شنیدم فلوکستین خیلی خوبه
خواهرم هم میخورد میگف اینقدر خوبه خونه رو هم بچه اتیش بزنه لبخند میزنی
تصمیم دارم دو ورق بخرم بخورم
تحمل کن تحمل
ببین نزنیا اصن
بزنی فایده ای هم نمیده فقط بعدش عذاب وجدان خفت میکنه ک چرا صبوری نکردم
اصن نزن

دخترمنم لجبازه اصلا حرف تو کلش نمیره .باید باهاش رفیق بشی ببین چی دوست داره براش بخر پارک ببرش براش بستنی بخر به قول معروف گولش بزن بعد ازش یه چیز بخواه

دختر منم دقیقا همینه روانی شدم

هر چقدر رفتارت باهاش مهربون باشه بهتر میشه،امتحان کن از امروز،هی بغلش کن بوسش کن با ملایمت بگو ،خوابش سر موقع باشه که اعصابش به هم نریزه،و یکی اینکه کم خون نباشه،بچه کم خون هم بیقرار و لجباز میشه

به نظرم اگه رابطت باهاش خوب کنی یه جورایی رفیق باشید بهتره
من دخترم اینجوری
هرچند منم دخترم اذیت های خودش داره ولی لج به لجش نکن بدتره

خدا رو شکر کن حرف می زنه کاش پسرم حرف می زد

سوال های مرتبط

مامان عمروم حیاتیم مامان عمروم حیاتیم ۵ سالگی
من همیشه با اینکه با ذوق و شوق برا بچه ها قصه بخونم ولی دخترم گوش نده مشکل داشتم دست خودم نیس اصلا
حالا جالبیش اینه خودش اصرار داره قصه بگو منم سعی میکنم شمرده شمرده بگم ک متوجه بشه
بتونه تجسم کنه ولی گاهی خودشو میزنه هپلوت و برا خودش الکی حرف میزنه من اون لحظه تا مرز انفجار عصبی میشم و متاسفانه معمولا خودمو کنترل نمیکنم و از مادر مهربان قصه گو تبدیل میشم یه روانی جانی ک مثل الاغ داد میزنه سرش
امشب همین اتفاق افتاد سر اینکه وسط قصه یهو پسرم از امروزش ک با دوستش فوتبال بازی میکرد ی خاطره ی جالب میگفت ک دخترم شروع کرد ب نامفهوم حرف زدن و سر و صدا کردن ک من صدای داداششو نشنوم منم ی بار تذکر دادم بار دوم داد زدم🥲
بدجوری سر دختر ۵ سالم داد زدم
جوری ک هردو ترسیدن و سکوت کردن
البته من از خیلی وقتا پیش گفتم ک شبا ک خاموشی میزنیم و میریم تو تخت دیگه یواش حرف بزنیم آروم حرف بزنیم
به همیشه گفتم وقتی داداش حرف میزنه وایسا حرفش تموم بشه بعد تو حرف بزن
اما خب راستش اونا بچن خب
مام ک خیلی وقت بود باهم اونجوری در سکوت و ارامش حرف نمیزدیم دخترم هیجان زده شده بود
مامان اهوراااا، مامان اهوراااا، ۵ سالگی
بچه ها بیاین لطفا بازم داغونم بازم روانی شدم دارم دق میکنم اهورا بشدت تو مهد ادیت میکنه مدیرش مطگفت ب هیج عنوان حرف گوش نمیکنه نمی ترسه حساب نمیبره ..میگفت بدون اجازه ازکلاس میره بیزون حرف گوش نمیده ب هیج وج ..قرصاشم میدم فایده نداره بخدا از صب داغونم من چیکار کنم ..هزار بهش گفام توضیح دادم با ارامش ک بچه یا ادمی ک اذیت میکنه کارای بد میکنه حرف گوش نمیکنه هیج کس دوسش نداره هیج کس دعوتش نمیکنه مزگم دلیل اینکه تو مهدم دوستی نداری ک باهات بازی کنه اینکه ک ادیتشون میکنی خوده مربیش میگفت بقدری توکلاسم حرف میزنه مختل کرده اموزشای کلاسو ...یک ریز حرف میزنه چیکار کنم واقعا ..تو خونع هم حرف گوش نمیکنه مثلا امروز رفتم ی جایی از ماشین پیا ده شدم گفتم پیاده نشو ده بار تاکید کردم نشو تا برگردم بازم پیاده شد ...ب همه چی دس میزنه ..اصلا خطر چیزای خطرناک سرش نمیشه دس میزنه ..مدیرش گفت از عهدش برنمیایم نمی تونم نگهش دارم صدبا.ر محرومش کزدم از مهد رفتن از خونه بازی خوراکی ک دوست داره خیلی کارا کزرم فقط همین مونده تصمیمو قطی کنم گازو باز کنم خودمو خودشو نجات بدم ...