۶ پاسخ

میخوایم بریم بیرون هر چی میگی پاشو لباس بپوش تکون نمیخوره میریم بیرون چنان عذابی ب ما میده ک نگو همش میگ من خسته ام منو بغل کنید من گرسنه ام.یعنی تا از ماشین پیاده بشیم این داستان شروع میشه رسماً ن تو خونه آرامش داریم ن بیرون و...

عزیزم دقیقاااا بچه منم همینه تاچشم بازمیکنه هاااااا حالادست صورت نشستیم میگ بامن بازی کنید.تی وی نگانمیکنه.هیچکاری نمیکنه خیلی کلافس توخونه.بچه شماچن سالشه پیش میره؟

از وقتي فهميده قراره بچه بعدي بياد حتما اينجىري شده ديگه حس ميكنه قراره محبتت رو از دست بده بهونه گيري ميكنه

چرا مهد نمیذاری ؟

منم برا این چیزاس اصلا کشش بچه دومو ندارم اعصابمون نمیکشه

پسر منم بعضی وقت ها از این حرف ها میزنی هرچی بهش میگم زشت،عیب هستش نگو باز میگه

سوال های مرتبط

مامان اهوراااا، مامان اهوراااا، ۵ سالگی
بچه ها بیاین لطفا بازم داغونم بازم روانی شدم دارم دق میکنم اهورا بشدت تو مهد ادیت میکنه مدیرش مطگفت ب هیج عنوان حرف گوش نمیکنه نمی ترسه حساب نمیبره ..میگفت بدون اجازه ازکلاس میره بیزون حرف گوش نمیده ب هیج وج ..قرصاشم میدم فایده نداره بخدا از صب داغونم من چیکار کنم ..هزار بهش گفام توضیح دادم با ارامش ک بچه یا ادمی ک اذیت میکنه کارای بد میکنه حرف گوش نمیکنه هیج کس دوسش نداره هیج کس دعوتش نمیکنه مزگم دلیل اینکه تو مهدم دوستی نداری ک باهات بازی کنه اینکه ک ادیتشون میکنی خوده مربیش میگفت بقدری توکلاسم حرف میزنه مختل کرده اموزشای کلاسو ...یک ریز حرف میزنه چیکار کنم واقعا ..تو خونع هم حرف گوش نمیکنه مثلا امروز رفتم ی جایی از ماشین پیا ده شدم گفتم پیاده نشو ده بار تاکید کردم نشو تا برگردم بازم پیاده شد ...ب همه چی دس میزنه ..اصلا خطر چیزای خطرناک سرش نمیشه دس میزنه ..مدیرش گفت از عهدش برنمیایم نمی تونم نگهش دارم صدبا.ر محرومش کزدم از مهد رفتن از خونه بازی خوراکی ک دوست داره خیلی کارا کزرم فقط همین مونده تصمیمو قطی کنم گازو باز کنم خودمو خودشو نجات بدم ...
مامان فرشته ها❤👼👼 مامان فرشته ها❤👼👼 ۲ سالگی
امشب انقدر گریه کردم خدا میدونه، چرا دختر من بیشفعال باید بشه ،باورتون میشه یه دختر ۱۵ دیگه دارم نمیتونم هر دو با هم نگه دارم تا حالا نشده یه هفته بیشتر نگه دارم اون یه هفته هم همش خونه مادرشوهرم پایین میره میاد وگرنه پدر درمیاره، بعد یه هفته هم خونش مامانم هست،از دو سالگی ما فهمیدیم با بقیه یکم،فرق میکنه هر دوره هم یه جور اذیت میکنه ،الان چه جوریه حتی با اینکه دارو میخوره،بیقراره نا ارامه،زیاد حرف میزنه ،باید ببینید چی میگم ،تلویزیون نگاه نمیکنه در حد پنج دقیقه همش میخواد بره بیرون ،با بچه ها میخواد بازی کنه بیشتر اوقات نمیسازه بهشون کرم میریزه ،دست بچه ها رو فشار میده دور لبش همش لیس میزنه انقدر ابن کار و کرده دور دهن سیاه شده ،زخم شده خوب نمیشه،تازه الان کنترل شده اینه چند روز امدم یه دوز به پیشنهاد دکتر قطع کردم لامصب خیلی بد میشه خیلی، همین الان خواهرم میگه با این وضع چه جوری مدرسه میخواد بره ،پنج ساعت تو مدرسه بشینه به معلم گوش بده بچه ای همش در حال جنب وجوش هست یه جا نمیشینه ،سر سفره میرقصه تو ماشین نمیشینه همش در حال و جنب وجوش،بازی کردن زود حوصلش سر میبره،بلند میشه میره حوصلش نمیگیره،میدونم شاید الان بگیید اینا عادیه ولی چون قبلا بدتر از این بوده تحمل نداره امشب همش قلبم درد میکرد دست هامو به گوشم گرفته بودم دیگه صدای دختر هامو نشنوم بهم خیلی فشار اومده 😔😔😔😔😔😔😔دو تا روان پزشک کودک و روان شناس کودک بردم هر سه،بیشفعالی تایید کردن،کاش دخترم دارو نمیخورد ولی اگه نخوره بهم میریزه😭😭😭😭😭😭
مامان گل پسر مامان گل پسر ۶ سالگی
سلام خانما خوبین خیلی حالم بده حالم گرفتس تورخدا بیان بگین چ کار کنمپسرم یه دوست داره همسن خودش همسایمونن بعد پسرم همیشه عشق فوتبال همش دوست داره فوتبال بازی کنه .چشم گوشش کلا بستس تااینکه این دوستش میاد باهم بازی میکنن پسره همش میگ بریم تو تختت پسرم میگ بیا فوتبال اون فوتبال دوست نداره یکی دوبار تو تخت شک کردم بهشون نزاشتم برن تواتاق بازی کنن تا پسره میومد میگف بریم تواتاق درهم ببندیم من نمیزاشتم امروز خودم زدم ب خواب ببینم چ میکنن امدن گوشی بردن ازخودشو عکس گرفتن پسرم رمز گوشی بلد نیس فقط دوربین روصفحع هست امد گف مامان گوشی باز کن تو نبین من شک کردم گوشی باز کردم رفتم تو گالری دیدم پسره شلوارش دراورد واینکه پش هم دیدن میگن امپول بازی .خیلی حالم بد شد امروز سه نفر بودن یکی دیگ هم پیشش بود خیلی حالم بده پسرم کلی دعوا کردم اونا انداختم بیرون پسرم کلی گریه ک ب بابام نگو میکشم .من قصدپ این ب باباش بگم ولی ن جلو خودش خیلی حالم بده چ کارکنم زنگ مامان پسره میزنم میگ کمال سنشون داشتن امپول بازی میکردن ولی باباش میگم خودمم دعولش میکنم .