۸ پاسخ

دقیییقا برادرشوهر ۲۴ ساله ی من. که ازنظر من قد یه پسر ۱۲ ساله هم نمیفهمه. هی میگم بذارش باهاش بازی کن دودقه بعد بغلش میکنه.امشب نمیدونم چیشد راجب چی گفت خب باید عادت کنه
جلو پدرمادرش گفتم چراعادت کنه؟مگه بچه ی توعه؟این بچه هم مادر داره هم پدر با متد من بایدبزرگ شه…
اننننقد بدم میاد دائم بغلش میکنه
هرچیم میگم حالیش نمیشه

خلاصه که عزیزم منم دخترم یه عمو داره عین عمه بچه تو
کاش زودتر ازدواج کنه از سرش بیفته بچه ی من
خیلی بدم میاد انقد بغلش میکنه
بلدم نیست اصرارم داره بغل کنه ارومش کنه رو پا بندازتش اروغشو بگیر
صدبارگفتم بچت دنیااومد ایشالا به امیدخدا هرکار دلت خواست بکن
نمیییییفهمه

همین امشب میخواستیم بریم بیرون شام‌بخوریم
تاخواستیم اماده شیم برادرشوهرم بدو بدو‌لباس پوشید ما هنوز اماده نبودیم
گفت من و ادرینا میریم پایین شمام بیاید
گفتم نه صبرکن منم بیام
یکم وایساد نمه نمه داشت میرفت منم سریع خودمو رسوندم بهش
اصلا دوس ندارم بدون من جایی بره دخترم
میدونم وابستگی زیاد بده ولی حاضرم تحمل کنم چون به هیچکس اعتمادندارم
یکمم برمیگرده به تربیت مامانم که من بچه بودم همییییشه میگفت بچه باید جایی باشه که پدرمادرش هستن
دقیقا درسته خصوصا دختربچه اونم تواین دوره زمونه

بچه منم همینه چاره چیست خواهر من😬

خب بغلش کنه چی میشه… اتفاقا از رو محبته،بزار بقیه عادت کنن نکهش داشته باشن تو یکم استراحت کن کیفشو ببر ،با این چیزا بچه بد عادت نمیشه

خوبغلش کنه چی میشه🤣پسرمن پنج تاعمه داره

عزیزم بچه ها هرچی بزرگتر میشن بیشتر به آغوش مادر و محبتش احتیاج دارن

خب بگو بشین و بغلش کن عمه جونش 😕

سوال های مرتبط