۱۲ پاسخ

سلام عزیزم منم شهر غریبم؛دور از خانواده؛منم دیر باردار شدم ولی با اصلاح سبک زندگی بعداز چهارماه باردار شدم اصلاح سبک انجام بده عالیه نتیجه اش رو میبینی خواستی بگو شماره ماما رو بهت بدم

ای خداقربونه دل نازکت ❤ منم چندین سال تو غربت زندگی می کنم شکرخدابچه دارم هم دختر وهم پسر می دونم بچه نعمت جداگانه ایه تقدیر خدازیباس خودش می دونه منم گاهی مثل شمامی گم خدایا چرامننن باید تو غربت دوراز شهرم زندگی کنم چراشانس خوب ندارم چرامریضم تشنجی اختیار خودموهم ندارم امابازم میگم خدایه صلاحی می دونه عزیزم اگه شکرخدا سالم هستی هزاران مرتبه خدارو شکر کن وبرامنم دعاکن🤲 انشالله به بچه وبه زندگی که دلت می خواد میرسی زندگی به سلامت بیشتراز همه چیز زیباتره😍💐❤

مهسا درخواس دوستیمو قبول کن

منم همینطورم تو شهر غریب هیچکی رو ندارم دو بار سقط داشتم الانم با این همه دکتر رفتن هنوز هیچ نتیجه ای نگرفتم بازم خوبه ولی دوری از خانواده سخته مخصوصا وقتی وابسته هستی

فقط میدونم برای مثبت شدن باید تمام ذهنت از بچه دار شدن بیرون باشه

ببین الان باید چی رو یاد بگیری ک زندگی داره تحت فشار میزارتت . توی تمام اتفاقات زندگی ما سختی ها و خوشی ها درس زندگی هست هر وقت یادش گرفتی زندگیت تغییر میکنه . اینا شعار نیس من تجربه کردم و با اطمینان بهت میگم

ناراحت نباش خدا بزرگه نمی‌دونم مصلحت چیه منم شهر دورم واسه یه سری مشکلات دیر باردار شدم بعدش خوشحال بودم که مادر شدم اما توی چشم به هم زدن همه چی تغییر کرد سه ماه شدسونو خوب آزمایش خطا داد مجبور شدم سقط کنم همه. راه هارو رفتم و امید داشتم اما نشد سقط خیلی سخت بود بعد کورتاژ بعدش غمش بعضی وقتا میگم من اینا رو پشت سرگذاشتن چجوری اما میدونی سخت ترش اینه باید الان زایمان میکردم وبچمو بغل میکردم اما دارم واست می‌نویسم دل بده به خدا من اذیت شدم خیلی تا وقتی از پزشک قانونی نامه بگیرم جاهایی رفتم که نرفته بودم حالت تهوع شدید هنوز میگفتم سه ماه تهوع تمام میشه شد اما بعد آزمایش حالم بدبود گریه میکردم نمی‌خواستم از دستش بدم اما دادم خدا نخواست امانتی شو گرفت از من دلم خیلی براش تنگ شده

انشآلله که این روزهام تموم میشه و حس و حال خوب رو تجربه میکنی عزیزم

منم 800 کیلومتر دورم از خانوادم و دو ساله مطب ب مطب میگردم برای یچه دار شدن امیدوارم ی روزی ما هم بچه دار بشیم و تحمل غربت برامون آسون بشه

منم چن سال شرایط شمارو داشتم غریب غریب. از یه طرفم فکروخیال بچه و تک و تنها از این مطب ب اون مطب. ولی خدا خواست هرچند دیر ولی باردار شدم. انشالله ک خدا یه دوقلو بهت بده ک فرصت سرخاروندن نداشته باشی

هعیی خواهر چی بگم زندگی پر درد و غصه اس انشالله خدا همونجور که دلت میخواد برات بچینه بالاخره روزای خوبم میان

منم راه دورم 2000کیلومتر با خونوادم فاصله دارم درکت میکنم، اگر شرایطشو داری برو کار کن تو خونه افسرده میشی

سوال های مرتبط

مامان میشم مامان میشم قصد بارداری
الهام الهام قصد بارداری
خدایا چهل روز گذشت باورم نمیشه 🥹💔
دقیقا چهل شب پیش این موقع من روی تخت بیمارستان بودم منتظر بودم تایم غذا خوردنم برسه با اینکه درد داشتم ولی به فکر غذا بودم ساعت دو تقریبا درد هام خنثی شده بود و قابل تحمل وای باورتون نمیشه چقد انگیزه داشتم وچقد فکر میکردم بعد چند روز پسرمو بغل میگیرم اصلا لحظه ای به ذهنم خطور نمیکرد که خدا پسرمو ازم میگیره. تا روز نخابیدم و بیدار موندم به عشق اینکه برم ببینمش وقتی رفتم دیدمش خیلی حس خوبی داشتم انگار خدا دنیا رو به من داده بود باورم نمیشد این موجود زیبا و کوچولو هشت ماه داخل شکمم بوده🥹روز شماری میکردم کی بشه بغلش بگیرم خیلی روزا سخت میگذشت برام اما فکر میکردم میگذره تا بعد دو هفته خونه میاریمش با خودم میگفتم تحمل کن مهم نیست کنارته یا نه مهم اینه ک داره خوب میشه بعدمیاد پیشت اما ببین خدا چیکار کرد باهام بعد هفت روز گرفتش ازم حسرت یه بغل کردنش موند توی دلم تا ابد درسته لمسش کردم اما بغل کردن بچه ادم یه چیز دیگس. خدایا نمیدونم حالم خوبه یا بد میگم میخندم اما تا یه بچه خوشتیپ پنج شیش ساله میبینم یاد پسر خودم میفتم با خودم میگم اگه بچه من زنده بود الان باید اینقد میبود بعد به خودم میام میبینم فقط یک ماه گذشته از اومدن و رفتنش باورم نمیشه اینقد عاشق پسرم بودم وبزرگیشو تصور کرده بودم حتی بیست سالگیش رو... من خیلی دوستت داشتم مامان کاش تو هم اونقد منو دوست داشتی که نمیرفتی از پیشم🥺😔❤چقد خوب میشد میموندی و. هم بازی پسر خالت میشدی. امشب نبودی مامان حسابی با پسر خالت بازی کردیم خیلی جات خالی بود عماد عزیزم. منتظر میمونم تا برسه روزی که سیر دل بغلت کنم امیدم میدونم روزا خیلی سخت و طاقت فرساعه اما هیچ وقت فراموش نمیشی بخدا🥹