الهی بگردم با این فوبیای دخترم🥹
چند روز پیش تولد داداشم بود رو دیوار بادکنک بود دخترم با انگشت نشون داد یعنی میخوام مامانم اومد از روی دیوار بادکنکو بکنه بده بهش یهو ترکید
دخترم واکنشی نداشت!
مامانم به ابجیم گفت یکی باد کن بده بهش
خواهرم باد کرد برد طرفش بهو بچه چنااانننن فرار کرد و جیغ کشید که نگو فهمیدیم که عاااا ترسید از بادکنک 🫠
و از اون لحظه از بادکنک وحشت داشت دیگه
حتی باورمون نسد اون فرار به خاطر بادکنک باشه من برداشتم بردم سمتش گفتم مامان بادکنک و نزدیک رفتن من همانا و جیغ و وکشت دخترم همانا مدام روی دیوارو نگاه میکرد که بادکنکا یهو نیان سمتس
اوندیم خونه اتاق دخترم یدونه بادکنک فویلی هست اصلا خواسم به اون نبود رسیدیم خونه گذاشتم زمین یهو دیدم با ترس داره یه جارو نگاه میکنه خط نکاهو گرفتم رسیدم به بادکنک روی دیوارش با اینکه باهم فرق داشتن ولی متوجه شد جفتشون یکین
همون شب رفتم حموم یهو دیدم دخترم گریه میکنه و صداش شبیه ترسه به شوهرم گفتم بادکنکه رو دادییی؟ درو باز کردم گفت آره جلوشه... دخترم وحشت کرده بود برداشتم گذاشتمش تو کمد ...خیلی گوگولیه ترسش
امشب خواستم ببینم یادش رفت

۶ پاسخ

دختر منم نمیدونم امروز چرا از ماشین میترسید. امشب خونه جاریم میخواستیم بریم تولد پسرش بود زنگ زد آوا رو هم ببرم ک بچها دور هم باشن بمحض اینکه سوار ماشین شدیم خودشو محکم ب من میچسپوند و نمیدونم شاید حس میکرد از بغلم میخواد بیفته تا یکم تکون. میخوردم جیغ میزد..
اونجا هم ک رسیدیم از بادکنکا میترسید خیلی دوست داشت باهشون بازی کنه ولی میترسید فرار میکرد..ولی برگشتنی یکی براش آوردم کم کم نزدیکش میشد بعد دیکه ترسش رفت کلی کیف میکرد باهاش. تو خونه همش میرفت روش میخوابید..😁

بچه من هد فن گزاشتم رو گوشش صداش خیلی کم بود می ترسه از هدفن سمتش می بری گریه می کنه و ی عروسک دختر خریم براش میخونه این می ترسه بچه دایی مم از باد کنک می ترسید

بچه من با صدای خالی شدن باد بادکنک فیکسسسس سه ساعت داشت گریه میکرد
خالی شدنا نه ترکیدن 😂

دختر من از دف میترسه خیلی وقت پیش دیگه برداشتیم نمیدونم هنوز میترسه یا نه

خواستم ببینم ترسش پریده اما هنوز نپریده بود
اوردم بادکنکو از دور نشونش دادم چند قدم دور شد
انگار هم دلش میخواست هم میترسید از بادکنک
خلاصه با بازی و... اروووممم اومد جلو دست زد بهش انگشت میزد فرار میکرد🥹
دقیقا عین کسی که سعی داره با ترسش رو به رو شه دست میکشید یهو صدای کشیدن میومد( کشیده شدن دست روی یه بادکنک باد شده صداش بَده) پرتش میکرد در میرفت فکر میکرد ترکید😂
هی با خنده ولی تو صدای خندش ترس بود قشنگ واضح بود ترس هست تو خندش خلاصه یکم باهاش بازی کرد اما همون هی دست میزد در میرفت باز با ترس جلو میومد یکم دست میکشید روش باز با ترس فرار میکرد
فعلا یه مرحله برای شکست ترسش جلو اومده
میترسه اما نزدیکش میشه

الهی عزیزم
نیلا هم جدیدا از عروسکای صدا دار میترسه خیلی

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی ها🐣🐣 مامان جوجه رنگی ها🐣🐣 ۱۱ ماهگی