خیلی خیلی خیلی خیلی سخت😑
من راستشومیگم
حتی اگه آروم باشن وخوابشون اوکی باشه بازم خیلی سخته و تنهایی تا دوسه سالگی شون واقعا بهت فشار میاد چون محدود میشی و کاراشون زیاده
من تا حالا ندیدم کسی بگه راحته ولی اکثرا میگن اشک مون در میاد یه روزایی یه وقتای میخای ناشکری کنی و انگار سختیای بارداری یادت میره کمتر وقتت می مونه برا همسرت . حتما کمکی ثابت یا پرستار بگیر به روحیه خودت برس خوابت که خوب باشه بیشتر اعصاب بچه بزرگ کردن و داری
من عاشق بچه بودم و خیلی صبور ولی خیلی روزا واقعا خسته شدم چون یکی از بچه هام بشدت بیقرار هست کمکی هم نداشتم فقط خونه بابام یه غذای اماده میخوردم کارای بچه ها با خودم بود...
فقط یادت باشه هر سنی یه چالشی داره میگذره و بچه ها به حرف میفتن شیرین زبونی میکنن لذت میبری و خستگیت در میره
سخته خیلی من دیگه نابودشدم به هیچکارخونه نمیرسی ولی حداقل یکیش آروم باشه خوبه ولی قشنگه شیرینه خستگی زیادداره ولی میگذره
عزیزم این سوالو شما جایی پرسیدی که همه فقط از مشکلاتشون میان اینجا صحبت میکنن و قطعا کسی اینجا بهت نمیگه آسونه که البته هم که نیست
چون بزرگ کردن یه بچه هم سختی و چالش داره چه برسه به دو تا
ولی بنظرم خیلی به شرایط روحی و جسمی خودت بستگی داره و نمیتونی خودتو با کسی مقایسه کنی
دو تا از دختردایی های من دو قلو آوردن و من از نزدیک دیدم یکیش که مامانش صبح ها چند ساعت میرفت نگهشون میداشت تا این به کارای شخصی و خونش برسه و همیشه هم میگه اصلا سخت نبود
اون یکی هم یه دختر ۴ ساله هم داشت و بدون کمکی ولی میگه سخت بود ولی پر از شیرینی
ببین الان حاملگی دوقلوهارو هم ببینی سخت هست ولی قابل تحمله و بالاخره مادر شدن همینه در کنار یسری سختی ها لذت هایی هم وجود داره
به نظرم ازالان کاراتوبکن من چندبسته شنسل درست کردم همبرکردرست کردم بادمجون سرخ کردم پیازخوردکردم آب قلم برای سوپ خورت درست کردم کباب کوبیده مرغ رورلت مرغ همه چندبسته آمده داخل فریزرتا۴ماه که واقعا بچه هااوج اذیت ناراحتیشونه.
سعی کن تو دوران بارداری اروم باشی استرس نداشته باشی اینجوری بچههات هم آروم میشن خودم تو دوران بارداری تاحدی سعی میکردم استرس نگیرم واروم باشم الان خداروشکر ارومن فقط تیام اذیتم میکنه اونم کولیک داره و بریم بیرون سخت میخابه و اینکه امپول هاشو باهم نزن فاصله بنداز چند روز که اذیت نشی بخصوص امپول دوماهگی سعی کن عادت بدی بهشون با لالایی بخوابن براشون تاب تهیه کن که یکی تو تاب بذاری بخوابی اون یکی رو پات
بنظرم تا زمانی ک راه نمیرن خوبن راحتن وااااای از وقتی بیمار میشن دندون در میارن یا واکسن میزنن و راه میوفتن ...وقتی راه میرن سختیاشون شروع میشه و وقتی از پوشک بگیری دیگه نابود میشه ادم ولی شیرینه خیلی شیرینه
من دوتا پسر دارم
نمیخوام بهت دروغ بگم که امیدالکی داده باشم
خیلی سخته
پسرای من هردو کولیک شدید داشتن تقریبا تا اوایل۴ماهگی
حالام بحث دندون و...
من دست تنهانبودم تاحالا ولی کم کم دیگه دارم میرم خونه خودمون
اما یادمه قبل ده روزگی بم میگفتن تا ۶ماه اول سخته
اونوقت میگفتن ووووی تا اونوقت
سخت گذشت ولی خب گذشت
انگارهمین دیروز بود...
ولی وقتی نگاشون میکنی قندتو دلت آب میشه
لباسای یه شکلی
خنده هاشون
همدیگرو انگولک میکنن😁
خیلی بامزن
خدانگهدارشون باشه
به قول یه عزیزی و یه دوست که همینجا کامنت گذاشته
خداحتما تواناییشو درمادیده که این نعمتای خیلی بزرگ و ارزشمندا به یکباره بمون هدیه داده😍😇
من بچه هام زود ب دنیا اومدن قرنطینن
دس تنهای تنهام
همسرمم همش سرکاره بیادشم خستس رمق نداره
خودمو خودم ازغذا افتادم وقتی ام وقتش پیداشه ترجیح میدم بخوابم اشتهامم صفرمیشه
باهم بیدارمیشن باهم گریه نمیدونمچطو شیرشونو اماده کنم بس ک عر میزنن😅هی تند تند ی کم ب این میدم یکم ب اون ولی وقتی نگاشون میکنم کل خستگیاممیره و میگم فدای سرشون
اگه اون اولا کمکی داشته باشی خیلی خوبه برو خونه مادرت اولش تا چند ماه بمون چون تا پنج شش ماهگیشون خیلی وحشتناک سخته
من شوهرم نمی زاشت برم خونه مادرم کمکم کنن خودشم کمکم نکرد بیست روز اول فقط گذاشت خونه مادرم بمونم بعدش دیگه تنها تنها بودم خیلی سختی کشیدم شبا نمی خوابیدن دوتایی با هم شیر میخاستن گریه می کردن اینو ساکت می کردم اون یکی طفلک رو نمی تونستم ساکت کنم خیلی برا من روزای زهر ماری بود چون شوهرم آدم نبود
پیشنهادم اینه حتما کمکی داشته باش چند روز تو هفته خونه مادر یا هرکسی راحتی
من بدون کمکی از پا دراومدم
خیلی سخته ناشکری نکنم عین سگ پشیمونم🥲
هر وقت خسته شدی به این فکر کن که آرزوی خیلی ها بوده و برای شما برآورده شده 😍
اینقدر طاقتم تموم شده دلم میخاد ۷ ماهه شدم بزام🥺کلا آدم صبوری نبودم اما چون بارداریم پر خطره خستم کرده، همش خونه، هر روز تکراری و خسته کننده، هر روز نزدیک ظهر حال بد و تهوع، غروب که میشه خوشحالم که امروز تموم شده و فردا میاد
بچه های من که زود دنیااومدن وزنشون هم کم بود خیلی سخت بود
خوشبحالت چیزی تا زایمانت نمونده، من دارم جون میدم دیگه، اصن حالم خوب نیست، خسته شدم تو خونه استراحتم همش، دکترم میرم درازکشیده تو ماشین روز شماری میکنم تموم بشه
سخت که هست منم تنها بودم خیلی هم تنها، دوتا پسر اونم قضیه ختنه و اینا مُردم دیگه. ولی خدا کمکم کرد. ان شاءلله خدا کمکت میکنه
یه بنده ی خدایی بهم میگفت وقتی خدا بهت دوقلو داده تواناییشو دیده در تو که بهت داده واقعا هم همینه
اها خدا قوت عزیزم ممنون کمی حالم بهتر شد فقط خدا کنه بتونم باهم بخواباونم
بله سخته و روز های سخت هم زیاد داری ولی میگذره اگه کمک داری حتما استفاده کن
اخ خودااا چقد نانا همتون دوقلو دارین خودشم دخترن😭😍🫠❤
من که دوقلو نداشتم ولی دخترام پشت سر هم باردار شدم هردو شون شیرخشک دادم و همسرم هم هر چند روز میومد خونه کارش اینجوری بود تنها بودم هجده سالم بود اصلا اذیت نشدم از خونه زیاد نمیرفتم بیرون خونه فیلم میدیدم و بچها هم راحت میخوابیدن و اذیت نداشتن جفتشون باهم میخوابوندم که همو بیدار نکنن
اگر اروم باشن کارت خیلی راحته
اما اگر گریه کنن همش خب کارتم خیلی سخته ولی در کل بیاد قلقشون دستت بهتر خب
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.