این آخرین شبیه ک پسرم تو‌دلمه..
و‌من هنوز مادر شدنم رو باور نکردم..اینکه کسی ک ۹ ماه تو دلم بوده تا چند ساعت دیگ قراره جلو چشمم باشه برام قابل تصور نیست اصلا..
احساسات خیلی عجیبی رو دارم تجربه میکنم
ذوق استرس هیجان ناراحتی..اینکه از فردا وقتی ب شکمم دست میکشم دیگ کسی توش نیست..
این‌که دیگ قراره نیس ی موجود کوچولو تو شکمم اینور‌اونور بره
نمیدونم چجوری قراره برم جلو اینه و ب شکمم نگاه کنم و بپذیرم ک شکمم خالیه و هر روز کوچیک و کوچیک تر میشه..
نمیدونم قراره زندگیمون چ شکلی بشه..چ روزایی در پیش داریم..
تنها چیزی ک مطمئنم اینه ک دلم برای این ۹ ماه تنگ میشه..
برای تک‌تک‌حرکتاش،سکسه هاش،شیطنتاش،لگد زدن هاش،برای وقتایی ک باهاش صحبت میکردم..

۱۴۰۵/۵/۱

ازتون میخام‌ با دل های پاکتون برای من و عاقبت بخیری پسرمون دعا کنید

از خدا برامون سلامتی و زایمان راحتی بخاید دوستای عزیزم..
.





بارداری فرزند­پروری فرزند­پروری بارداری بارداری فرزند­پروری فرزند­پروری زایمان طبیعی بیمارستان سزارین فرزند­پروری بارداری فرزند­پروری زایمان طبیعی بیمارستان سزارین فرزند­پروری بارداری فرزند­پروری
.

.

تصویر
۱۲ پاسخ

از وقتی دنیا میاد دنیات ده برابر قشنگتر میشع از‌وقتی تو دلته دیگه به جایی که با شکمت حرف بزنی دستتو میکشی رو صورت نازش و باهاش حرف میزنی هر دقیقه و لحظه نفساشو‌چک‌میکنی و دنیات رنگی میشه🥹❤️

عزییییزم چیز دیـــــــگه ای نمونـــــــده 😍🥹به ســـــــلامتی بغـلش کنــــی🩷🎀✨️

الهی ب سلامتی بغلش بگیری
مامان خوش ذوق و خوش قلب ❤️✨️🫂

ب سلامتی زایمان کنی عزیزم

عزیزم حرفات خیلی قشنگ بود واقعا حرف دل همه مادر اولی هاس منم دقیقا حس شمارو دارم با حرفات بغض کردم الهی به سلامتی زایمان کنی

انشالله بسلامتی زایمان کنی پسر قشنگتو بغل بگیری 🩵🤲🏻

ان شاءالله بسلامتی زایمان کنی عزیزم واسه ماهم دعا کن به خیر و خوشی بارداری پشت سر بزاریم🌹
تجربت از زایمان بزار برامون

منم امشب شب آخریه ک نی نیم توی شکممه دقیقا حال شمارو دارم عزیزم

اخه عزیزم بسلامتی زایمان کنی

عزیزم
عاقبت بخیر باشه الهی گل پسر....زایمان خوب و راحتی در انتظارته قطعا♥️✌️

ای جان انشاالله بسلامتی بغلش بگیری عزیزم 🥰

بسلامتی ان شاءالله زایمان کنید و قدمش پر از خیر و برکت باشه..
برای منم خیلی خیلی دعا کنید..

سوال های مرتبط

مامان نینی💙👼 مامان نینی💙👼 روزهای ابتدایی تولد
سلام دوستای گلم
آنقدر سرم شلوغ بوده ک اصن وقت نکردم گهواره رو باز کنم..
من زایمان کردم ۰۵/۰۵/۰۲
ولی از اون روز بیمارستانیم هنوز متاسفانه..
پسرم بستریه مشکل تنفسی داشت بعد عفونت گرف الانم زردی داره..
خیلییی روزای سختی رو داریم‌میگذرونیم..حس‌میکنم تو‌این چند روز چند سال پیر شدم
تو روزایی ک باید استراحت میکردم نمیدونم چجوری دارم پله های بیمارستان رو بالا پایین میکنم
خودمم موندم چجوری تک و تنها دارم از پس بچه داری برمیام با حال بد جسمی و‌روحی ک دارم..حس میکنم بخیه هام‌جوش‌نخورده خیلییی درد میکنه ب جای اینکه دردش کم شه هرروز بیشتر میشه..
شب تا صب،صب تا شب پسرم بغلمه اصلا نمیزاره بزارمش زمین
با ناف و سرم دستاش و کلی بند و بساط ک بهش وصله یکسره تو بغلمه
حتی شیر هم سرپا میدم ،پوشکشم سرپا عوض‌میکنم ی دستی!!!
همه جای بدنش زخمه و‌کبوده..هرشب ازش رگ‌میگیرن میگن بد رگه خراب میشه
هرروز ازمایش..آنقدر گریه میکنه بچم دیگ ضعف میکنه از حال میره سیاه میشه..امروز اومدن از زیر بغلش رگ‌گرفتن دیگ..هیچ‌جای سالم تو‌بدنش نمونده
دلم براش کبااابه..آنقدر گریه کردم بخیه هام داره میترکه انگار
شبا تا صبح بی قراری میکنه و‌من دیگ نمیدونم باید چیکارش کنم تنهایی..
فردا دوباره ازمایش داره
ازتون خاهش میکنم برامون دعا کنید زردیش اومده باشه پایین و ازمایشش هاش خوب باشه بتونیم بریم خونه..
.

بارداری فرزند­پروری زایمان طبیعی بیمارستان سزارین فرزند­پروری بارداری فرزند­پروری زایمان طبیعی بیمارستان سزارین فرزند­پروری بارداری بارداری فرزند­پروری بارداری بارداری فرزند­پروری فرزند­پروری
.