سوال های مرتبط

مامان لیانا مامان لیانا ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۵
ساعت ۶ صبح بیدار شدم و رفتم سرویس که دوباره ببینم تو سالن چه خبره که نگاه انداختم دیدم ۵.۶ نفر زائو در حال درد کشیدن بودن و به پرستارا التماس میکردن که فقط از اون درد نجات پیدا کنن و هیچ کس محلشون نمیزاشت چون درد رو باید میکشیدن تا بزائن
برگشتم تو اتاق که دیدم یه دختر اومد که مثل خودم کلی به خودش رسیده بود بستری شد برای زایمان چشم به هم زدنی سزارینی ها یهو ۶نفر شدیم که هممون باهم دوست شدیم و میز گرد تشکیل دادیم😅😅😅هممون شروع کردیم به کنجکاوی که زایمان طبیعی چجوریه
میرفتیم دم زایشگاه و نگاه میکردیم و واقعاااااااا میتونم بگم برام وحشتناک بود خداروهزار بار شکر میکردم که من سزارینی ام
ساعت ۷صبح بود که یکی از زائوها براش مشکلی پیش اومد و بند ناف قبل از بچه اومد بیرون و پرستار شروع به داد زدن که بدوئید بیاید اینجا و بچه با ۳دور بند ناف دور گردن به دنیا اومد و نوزاد حالش خیلی بد بود و سریع به بخش مراقبت های ویژه نوزادان منتقل کردن که بعدنا فهمیدم همون بچه از دست پرستارا از روی تخت نوزادا افتاده رو زمین و کل بیمارستان ریخته بود بهم