تجربه زایمان سزارین
دیشب رفتم سونو بهم گفت آب دور بچه کمه خون رسانیش کمه جفت دیگه نمیتونه سیرش کنه زودی برو پیش دکترت ببین چی میگه همین که رفتم پیش دکترم بهم گفت برو پیش یه دکتر دیگه که حرفه ای تر از این بود سریع رفتیم اونجا دیگه میخواست طعتیل کنه کلی التماس کردیم گفتیم اورژانسی است تا منو دید ۶ میلیون فقط پول سونو گرفت اینم همه ی اینا رو گفت که خون رسانیش کمه خلاصه کلی مشکل بود قلبم خیلی تند میزد خیلی استرس داشتم کلی داشتم گریه میکردم تازه گفت ریه هاشم هنوز نرسیده خلاصه گفت سریع برو بیمارستان وقتی اومدیم بیمارستان بستریم کردن نوار قلب گرفتن دوباره سونو گرفتن گفتن سریع باید سز بشی ۳۶ هفته و ۳. روزم بود کلی گریه کردم با کلی استرس و ترس رفتم اتاق عمل کل بدنم داشت می‌لرزید سوند بهم وصل کردن یه کم درد داشت خیلی. زیاد نبود آمپول بی حسی که اصلا درد نداشت سریع بی حس شدم منو خوابوندن ده دقیقه بیشتر طول نکشید صدای بچه مو شنیدم از دور بهم نشون داد گفت میبرمش دستگاه سریع بردنش 😭😭😭😭 حتی نتونستم بغلش کنم الان تو دستگاه است دعا کنید فردا اونم با من ترخیص بشه وگرنه میمیرم حتی صورتشم ندیدم اینقدر ام درد دارم موقع ای که پا میشم که نمیتونم برم ببینمش ولی فردا حتی اگه بمیرم ام میرم بچمو میبینم 😥😥 ولی موقع ای که دراز کشیده هستم اصلا درد ندارم هیچی فقط پا شدن خیلی خیلی سخته برا من سخت ترین قسمت سزارین همین پا شدن و استرسش بود وگرنه بقیه چیزاش واقعا سخت نیست ... تو رو خدا دعا کنید پسرم زودی از دستگاه در بیاد دلم میخواد ببینمش بغل کنم ببوسمش آخه مادرشم دلم خونه واقعا 😭😭😭😭😭

۲۴ پاسخ

بسلامتی عزیرم انشالا مرخص میشه نترس برا ما هم دعا کن
کدوم بیمارستارن رفتی دکترتون کی بود

عزیزم ان شاالله نی نی زودتر ریه هاش کامل میشه و میبریش خونه، خودتم هر ۴ساعت شیاف دیکلوفناک بذار اصلا دردو نمیفهمی

نگران نباش عزیزم. ایشالله خوب‌‌میشه دکترت کی بود

ان شاالله بسلامتی میاد

ایشالا که بسلامتی ترخیص میشه پسر منم سه سال پیش اینجوری بود دقیقا اونم خون رسانی ب ریه نداشت 21ان ای سیو بستری بود

انشاالله گلم ناامید نباش

عزیز دلم انشاالله با خودت مرخص میشه و حالش خوبه نگران نباش خدا نگهدار نی نی هست عزیزم

هرچی زودتر بهش شیر خودت بدی و سینه و تو بگیره زودتر مرخص میشه وزنش و فهمیدی چه قدر بود

مبارک باشه عزیزم انشالله که خیلی زود از دستگاه در میاد و بغل میگیریش😍
میشه یکم از بیمارستان افضلی بگی منم میخوام برا زایمان برم اونجا🥲

امپول ریه نزدی!؟؟؟
چرا بردن دستگاه هفتت ک خوب بوده

ایشالا ک دوتاتون زود برید خونه و سالم باشید نگران نباش همه چی درس میشه😘😘😘

انشالله بسلامتی میزه باخودت خونه
فقط ی سوال امپگل ریه زده بودین

ایشالله که زود بیاد بغلت نینی

عزیزم گریه نکن توکل کن ب خدا هیچی نمیشه نی نی هم ایشالا باخودت میاد خونه

درکت میکنم پسرمنم ۳۶هفته به دنیااومد سریع بردنش ان آی سیو دوهفته موند تا مرخص شد انشاالله زودی بیفته به شیر خوردن زودتر مرخصش میکنن نگران نباش انشاالله زودی بغلش کنی

عزیز دلم به امید خدا صحیح و سالم فردا بغلش میکنی نگران نباش

الهی دورت بگردم دختر چه اذیت شدی از ته دل دعا میکنم هرچی زودتر صحیح و سلامت و با حال خوش راهی خونه بشین ❤️

انشالله خوب میشه عزبزم مکران نباش توکل بخدا کن .ذکر بکو و یه نذر بکن

ای خدا عزیزم خداروشکر که هر دو سالمید
صبور باش قشنگم به زودی بغلش میکنی
مبارک باشه قدمش پر از خیر و برکت باشه جوجه🤍

عزیزممممم فشار نیار به خودت افسردگی نگیری هااااا
نگران‌ نباش میری می بینیش. هیچیش نیس
قویییییییی باش
انشاالله که عالی عالی میشه

خدا بزرگه عزیزم احتمالا نی‌نی دستگاه بمونه تا ریه هاش تکمیل بشه اصلا نگران نباش خیلی ها اینجورین
اگر فردا هم نشد نی‌نی رو ببری خونه اشکال نداره مهم اینه که سالم و سلامت ببریش خونه انشاالله هرچی ک ب خیر و صلاح خودت و نی‌نی هست پیش بیاد

عزیزم انشالله که هم خودت هم بچه زودی خوب بشید قدمش پرخیر و برکت وبه سلامتی نترس چیزی نیست گلم.دکتر بینارستان عملت کرد گلم؟

عزیزم انشالله که نی نیت سالم و سلامت باشه نگران نباش مرخص میشین

تازه بچه عرضی بود از پایین نافم شکمم رو پاره کردن 😥😥

سوال های مرتبط

مامان غوره مامان غوره ۱۵ ماهگی
تجربه سزارین در نیکان سپیدقسمت‌اول

من در اصل باید ۲۱اردیبهش میرفتم واسه زایمان
چهارروز پیش که رفتم پیش دکترم‌چون خیلی ترسح سبز داشتم دکترم معاینه کرد و قرص داد
دیروز صبح که رفتم حمام قاطی ترشحاتم خون بود دیگه سریع زنگ زدن بلوک زایمان گفتن بیا
ان اس تی گرفتن خوب بود و اینکه سونو رشد و بیوفیزیکال هم دادم همه چی عالی بود دکتر گفت احتمالا واسه معاینه اس
خلاصه ساعت شش از بیمارستان رفتم خونه
خیلی ترافیک بود تا برسیم خونه ۸ شد خیلی کمرم درد گرفته بود رفتم رو تخت دراز کشیدم که بلکه آروم بشم مدام هم بچم سفت میکرد به شدت درد میومد تا اینکه ساعت ۹ یه صدای تق از تو دلم اومد از ترسم بلند نشدم حسم میگفت کیسه آبمه ولی میترسیدم
تا اینکه پنج دقیقه بعد یهو کلی آب ازم ریخت روی تشک
دیگه اولش حسابی ترسیدم و گریه کردم بعدش شوهرم صدا کردم سریع حاضر شدیم جمع کردیم اومدیم بیمارستان از اون طرف هم به دکترم گفتم اونم گفت شما برو من میام
دیگه تا برسیم بیمارستان ساعت ۱۱شد
دکتر زنگ زده بود بلوک زایمان اطلاع داده بود که من دارم میرم با این شرایط
سریع لباسامو‌ در آوردن نوار قلب گرفتن پرونده تشکیل دادن آنزیوکت و سونداژ وصل کردن حاضر و آماده منتظر بودم اتاق عمل بگه بیا
سونداژ اصلااا درد نداشت لیدوکائین زدن
دیگه دردام خیلی داشت زیاد میشد
همسرم‌اومد رضایت داد و پیش بسوی اتاق عمل....
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۲ ماهگی
سلام عزیزم تجربه من از سزارین
پنجشنبه با احساس کم شدن تکون های بچه رفتم زایشگاه (بیمارستان منتظری)یه نوار قلب از بچه گرفتن و گفتن سریع بگو وسایلتو بیارن باید بریم اتاق عمل
من قبلا خونده بودم سوند زدن خیلی درد داره و بخاطر همین میترسیدم ،خیلی چیزا درباره سزارین خونده بودم و از تجربیات خیلیا پرسیده بودم ،یکی می‌گفت سزارین بدترین عمله ،یکی می‌گفت دیگه اون آدم سابق نمیشی ،یکی می‌گفت سوزن که تو کمرت میزنن تا آخر عمر کمر درد داری
خلاصه با کلی استرس و کلی ترس منتظر شدم تا وسایلمو بیارن ،لباس اتاق عمل پوشیدم و رو به تختی دراز کشیدم تا سوند وصل کنن ،وقتی وصل کردن اونقدری که میگفتن دردناک نبود و واقعا چیز وحشتناکی نبود ،همون لحظه که سوند وصل کردن به پرستار گفتم احساس میکنم ادرارم داره می‌ریزه ،گفت نه فکر می‌کنی
بعدم نشستم رو ویلچر و رفتیم سمت اتاق عمل ،زیر لب داشتم دعا و ذکر میگفتم و کلی ترسیده بودم
ترس که نه ولی خیلی استرس داشتم ،بالاخره یه تجربه ای بود که تاحالا نداشتم چون قبل از اونم هیچ عمل جراحی نداشتم ...
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۵ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان نینی🩷 مامان نینی🩷 ۸ ماهگی
خانما گفتید تحربه زایمانم رو بگم
لطفا اونایی که حساسن و میترسن نخونن🫠

من بزای آخرین بار که رفتم پیش دکترم بهم گفت که همه چی اوکیه وزن بچه هم ۳ کیلوعه شنبه تاریخ ۱۰ آبان برو بیمارستان برای بستری شدن
منم با اینکه درد نداشتم ولی خب وقتش بود رفتم بیمارستان... نوار قلب گرفتن معاینه کردن گفتم اصلا دهانه رحمت باز نشده برو سونوگرافی جوابشو بیار برای ما
منم رفتم سونو، دکتری که داشت سونو میکرد گفت آب دور جنین کم شده حتما باید بستری شی. خلاصه من دوباره رفتم بیمارستان که گفتن ن دوباره باید بری سونو تا مطمئن بشیم😐 اقا من دوباره ی سونوی دیگه پیش ی دکتر دیگه رفتم و اون دکتر هم همون حرفای دکتر قبلی رو زد اما باز بستری نکردن 🙂‍↔️ گفتن ما تشخیص میدیم آب دور جنین اندازه اس نیازی بستری نیس برو ولی هرروز بیا برای نوار قلب
منم اومدم خونه و تا سه شنبه هرروز رفتم برای نوار قلب و هر دفعه هم معاینه میکردن میگفتن اصلا باز نشدی
منم که کلی از این معاینه ها کلافه شده بودم از بیمارستان رفتم پیش مامای خودم، اونم ک سونو کرد گفت چراا تا حالا بسترین کردن آب دور جنین خیلی کم شده حتما باید امروز بستری شی
مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 مامان 𝑯𝒆𝒍𝒎𝒂🍒🐣 ۱۰ ماهگی
پارت دوم سزارین من🫧💛
بلاخره انقدر به دکتر زنگ زدن جواب داد قضیه رو بهش گفتن اونم گفت ۱۰دقیقه دیگه خودشو میرسونه و به پرستارا گفت اماده اتاق عملش کنید تا من میرسم اماده باشه.سریع بهم اکسیژن وصل کرد و امدن سوند وصل کنن اصلا سوند وصل کردن درد نداشت من خیلی شنیدم میگفتن درد داره میترسیدم ولی اصلا درد نداشت بعدش فقط یذره سوزش امد بعدش دیگه هیچی.لباس هامو پوشیدمو منو گذاشتن رو ویلچر و بردن اتاق عمل وقتی اتاق عمل رو دیدم خیلی ترسیدم و استرس گرفتم دلم داشت کنده میشد میخواستم بگم نمیخوام زایمان کنم منو نبرید داخل ولی چاره ایی نداشتم دکتر بی هوشی امد منو بردن روی تخت با کمک همکارش سوزن و زدن سوزنش درد داشت و یکمم سوزش .بعد سوزن سریع منو خوابوندن رو تخت همون لحظه پاهام داغ شد و بدنم سِر شد.بقیه پرستارا امدن دوتا رگ گرفتن و سرم بهم وصل کرد با دستگاه فشار و اکسیژن و چیزای دیگه که اسمشون رو نمیدونم که دیدم دکترم امد جلومو یه پرده زدن من از بس استرس داشتم اصلا حالم خوب نبود داشتم سکته میکردم از بس میترسیدم.حرکت دستای دکتر و حس میکردم
مامان نوزاد محمد مامان نوزاد محمد ۱۲ ماهگی
زایمان سزارین پارت ۳
خوب بلاخره بستری شدم با کلی استرس یخورده نوار اینا سوند بهم وصل کردن از دفعه های قبل درد این خیلی زیاد بود تحمل کردم بلاخره یه ساعت طول کشید تا دکتورم اومد رفتم اتاق عمل از چیزی که بدم میومد ومیترسیدم همون آمپول که به کمر میزنن بود خیلی دردم داره بعدا یه ساعت طول کشید تا بچه رو دربیارن اینبار نمیدونم چرا طول کشید گفتن سخت ترین سزارین رو داشتی گفت از خاطر همین بوده بچه که اومد گذاشتن رو دلم وبهم گفتن بزار مامانی رو ببینه خوب بچه رو بردن بعدا با من بودن هی نفسم بند میومد هی فشارم بالا می‌رفت قلبم تند تند میشد با کلی وقت از ساعت ۲ رفتم اتاق عمل ساعت شیش و سی بود اومدم گفتن خیلی چسبندگی داری خوی وقت بخیه هامو دوختن آوردن بخش بهم گفتن کجا سونو میرفتی خیلی چسبندگی داشتی که اصلا نمیشد کارش کرد ولی دکتورم همه چی رو اوکی کرد دوباره رحمم رو به حالت قبلی برگردوند وگفت سخت ترین سزارین که داشتم از شما بود گفت خیلی سخت بود گفت خوب از اینا که تموم شدم اتاق آوردن منو چون جراحیم خیلی زیاد بود وسخت بود خیلی درد کشیدم یعنی چه بگم تا الانم اصلا خوب نشدم همش کمرم وبخیه هام درد میکنه اینبارم از کمر بی حسم کردن ولی خداییش خیلی درد دارم الانم به بچه های قبلیم نداشتم چون اینبار چسبندگی داشتم علتش هم همینه ولی فعلا قابل تحمله از روز های اول کرده بهترم فعلا هم ۸ روز میشه زایمان کردم گفتن ۱۰ روزت شد برو بخیه هاتو بیگیر
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️