تجربه من از سزارین
(تجربه که نه،مرور خاطرات)
پارت 1
من از اول بارداریم و حتی قبلش،با توجه به چیزایی که خونده بودم و تجربه بقیه،همیشه نظرم روی زایمان طبیعی بود و با شروع سه ماهه سوم،ورزش هامو کم کم شروع کردم،به مرور تایم طولانی تر و پیاده روی و ماساژ و همه اینا رو توی روتین روزانم برای زایمان طبیعی جا دادم
تااینکه هفته 37 وقتی سونو دادم،دکتر بهم گفت که بچم یکم تپلیه و اگه تا هفته 38 طبیعی به دنیا بیاد خوبه،ولی اگه تا هفته 40 یا بیشتر بمونه،ممکنه زایمان طبیعی سختی داشته باشم چون وزنش بالاتر میره،گفت تا یک هفته صبر کن اگه دهانه رحمت باز نشد دیگه بیشتر منتظر نمون و برو برای سزارین
من که یکم ترسیده بودم با حرفش،تصمیم گرفتم برم پیش یه ماما که خیلی حرفه ای و کار درسته،شرح حال بهش دادم و ایشون هم حرفای دکترم رو تایید کرد،بااین تفاوت که معاینم کرد و بهم گفت که سپتوم واژن دارم(یه دیواره توی واژن که برای زایمان طبیعی باید برداشته بشه)
و اینجا لحظه ای بود که ترس من بیشتر شد😂

۲ پاسخ

عزیزم منم مثل شما تا هفته آخر خودمو برا طبیعی آماده کردم، ولی بچم بریچ بود و سز شدم! خیلی راضیم که سزارین شدم و خداروشکر میکنم

مگه وزن بچت چقدر بود؟

سوال های مرتبط

مامان معجزه(رادین) مامان معجزه(رادین) ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان من

پارت اول #

سلام خانما اومدم تجربه مو بگم شاید به درد کسی بخوره
من توی ۳۸ هفته و یک روز زایمان کردم قصدم طبیعی بود از ۳۶ هفتگی ورزش شروع کردم روی توپ و اسکات زدن و پیاده روی به من گفته بودن طبق سونو بچه ۳ هفته از سن خودش بزرگتر رشدش منم دوست داشتم زودتر دنیا بیاد رفتم پیش پزشکم توی ۳۶ هفته و ۵ روز معاینه تحریکی کرد و همینطور لگن گفت لگنت خوبه برا طبیعی و با معاینه پلاک دهانه رحمم افتاد و ترشحات موکوسی با رگه های خونی پیدا کردم بدون درد همچنان ورزش کردم چون گفته بود کاملا بسته س دهانه رحمت بعد یک هفته توی ۳۷ هفته و ۵ روز بازم رفتم مطب که اونجا دوباره معاینه کرد گفت یک سانتی و دهانه بهتر شده دوباره معاینه تحریکی کرد منم دردهای جزیی توی کمرم داشتم مثل درد پریود از روز سه شنبه ده تیر باز من ترشحات موکوسی پلاکی داشتم و دردام بیشتر میشد . که ورزش رو ادامه دادم و بازم پیاده روی کردم و با دکترم در ارتباط بودم چون با هم رفاقت داشتیم از قدیم میخاستم بیمارستانی زایمان کنم که خودش هست و بیمارستان خصوصی بود بهم نامه زایمان طبیعی داده بود و بدون دلیل مخالف سزارین بود گفت برای من راحت تره اما طبیعی بهتره
مامان السای مامان السای روزهای ابتدایی تولد
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خب داستان ازاونجایی شروع شد که من هفته ۳۵ بارداری بعد از رابطه دچار لک بینی شدم و با دکترم تماس گرفتم و قضیه رو بهشون گفتم ایشونم گفتن که حتما برو nst بده و هفته بعد که من مطبم هستم بیا پیشم منم چون شرایط نبود نتونستم nst رو بدم و دیگه لکی ندیدم و نینی هم تکوناش خوب بود
پنج روز بعد رفتم مطب دکتر که میشدم ۳۶ هفته دکتر معاینه کرد و گفت که دهانه رحمت ۲ سانت بازه و من به شدت زایمان طبیعی رو بهت پیشنهاد میکنم حتما برو زایمان طبیعی ، منم چون خیلی خیلی میترسیدم از زایمان طبیعی چون همه خیلی وحشتناک تعریفش کرده بودن بهشون گفتم که نه دکتر تو رو خدا به من نامه سزارین رو بده حتی شده برای فردا من خیلی میترسم از طبیعی دکتر هم بهم گفت که نامه دادن به سود منه و اگه دکتر دیگه جای من بود حتما اینکارو می‌کرد اما من دارم بهت میگم که تو میتونی طبیعی زایمان کنی و عوارض سزارین خیلی زیاده حتما امتحانش کن اگه نتونستی من بالا سرتم اصلا نگران نباش نمیزارم زیاد درد بکشی اگه نشد میریم سزارین
زایمان زایمان زایمان
مامان دونه🥰 مامان دونه🥰 روزهای ابتدایی تولد
خب خانما تجربه سزارین من"
از اونجایی که تا هفته ۳۶ تصمیم بر زایمان طبیعی بود از ۳۴ هفته شروع به پیاده روی و ورزش کرده بودم ، و دنبال ماما همراه بودم و...
دکترمم اخرین سونو رو ۳۰ هفته خواسته بود که همه چی اوکی بود و گفت دیگه سونو نمیخاد برو تا دردات بیاد.
ولی خودم ۳۶ هفته که شدم خودم رفتم برای سونو داستان از همینجا شروع شد، وقتی دکتر داشت سونو میکرد دیگه اخراش بود که پرسید دیابت داشتین ؟ گفتم نه پرسیدم چطور ؟ گفت وزن جنین کمی بالا هست اگه دیابت نداشتین پس بچه خودش تپلیه خلاصه سونو رو انجام دادم و نشون دادم به مامام ایشونم گفت کمی بالائه ولی انقدر نیست که سزارین بشی ، ورزش هاتو انجام بده و توی ۳۹ هفته دوباره سونو که اگه بالای ۴ بود اون موقع سزارین میشی،
۳۷ هفته هم معاینه شدم هم دکترم هم ماما اما هیچکدوم نگفتن لگن خوبی دارم
از اونجا بود که استرس افتاد به جونم که نکنه نتونم و خدانکرده بچه گیر کنه لگنم کوچیک باشه و بفکر سزارین افتادم، که تا وقتی برنامه اشو ریختم و امادگیشو گرفتم دکتر پیدا کردم پولشو جمع کردم شدم ۳۹ هفته و دقیقا ۳۹ هفته تکمیل ۲۲ مرداد زایمان کردم، دکترمم مهین عدالتیان
مامان عشق مامان عشق ۱ سالگی
تجربه زایمان طبیعی (قسمت اول)
تاریخی که دکتر برای زایمان به من داده بود ۲۱ اسفند بود، نه قبلش و نه اون روز علائمی از زایمان نداشتم. هر روز پیاده روی و ورزش میکردم ولی خبری نبود.
روز دوشنبه در حالی که ۴۰ هفته و ۶ روز بودم، ترشح قهوه ای رنگ دیدم، یکبار صبح و یکبارم ظهر، به همین دلیل نگران شدم و رفتیم بیمارستان، دکتر معاینه کرد و همه چیز خداروشکر خوب بود ولی دهانه رحمم همچنان بسته بود‌‌. دکتر بهم گفت که بهتره اونشب بیمارستان بمونم تا تحت نظر باشم. در طول شب چند بار هم شرایط من و هم بچه رو چک کردن. فردا صبح دکتر بهم گفت اگه موافقم القا زایمان رو کم کم شروع کنن، بهش گفتم بهتر نیس که صبر کنیم تا چند روز دیگه شاید به طور طبیعی دردام شروع بشه، که گفت بعید میدونه البته میتونن صبر کنن ولی من باید بیمارستان میموندم تا تحت نظر باشم. راستش منم نمیخواستم ریسک کنم که یکوقت خدای نکرده شرایط بچه وخیم بشه و به حرف دکتر اعتماد کردم و با توکل به خدا القا زایمان رو صبح سه شنبه شروع کردند. روشی که استفاده کردن، یک وسیله ای که سرش بالون طور بود رو وارد واژن و رحم کردن و اونجا بازش کردن تا به صورت مکانیکی دهانه رحم باز بشه. یکساعت بعد از به کار گذاشتن بالون، انقباضات من شروع شد، شدتش از ۱۰، حدود ۷ بود، منظم بودن ولی طولانی نبودن‌‌. حدود ۶ ساعت این انقباضات رو داشتم ولی یکباره قطع شد،دکتر معاینه کرد و گفت که حدود سه سانت باز شدم و تا فردا منتظر میمونیم که ببینیم چطور پیش میره. تا فرداش من انقباضی نداشتم و وقتی دکتر معاینه کرد همون سه سانت بودم، دکتر بالون رو در آورد و قرص تجویز کرد که دردام شروع بشه، که هر دوساعت باید میخوردم، از صبح تا غروب ۵ باری قرص خوردم ولی بازم دردی نداشتم.
مامان الینا مامان الینا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
من هفته 37 رفتم دکتر برای معاینه لگن و دکتر گفت لگنت محدوده و برای زایمان طبیعی خیلی سخت میشه و فک میکنم نتونی اصلا
و پرسید که مامانم چجوری زایمانی داشته گفتم طبیعی ولی خیلی سخت
که گفت احتمالا توهم نتونی و سخت بشه
گفتم خب نامه بزنین برای سزارین گفت نمیشه فقط من بگم سزارین
و ماما های بیمارستان هم باید تایید کنن وگرنه میشه سزارین اختیاری
خلاصه بهم گفت که 15 شهریور برم بیمارستان و معاینه بشم اگه تایید دوتا ماما بود میاد برای سز
رفتم تریاژ و معاینه کرد و تایید کرد که لگن محدوده
و گفتن بستری بشم که مامای بخش زایمان هم تایید کنه
که گفت نه لگن خوبه و میتونی طبیعی😐
خلاصه زنگ زدن ب دکترم و گفتن باید طبیعی زایمان کنی
دکتر هم چون میدونستم واقعا نمیتونم و نمی‌تونست مستقیم بگه که نمیتونه گفت باید باز سونو بشه و نوار قلب بگیرین
خلاصه رفتم سونو و وزن بچه 3800 بود و دیگ قطعا من طبیعی نمیتونسم
که از اونجا دیگ گفتن برو برای عمل ,🤗
مامان سورنا مامان سورنا روزهای ابتدایی تولد
پارت اول - تجربه ی زایمان

سلام سلام
مامانای قشنگ من زایمان کردم و الان بیست و پنج روز میگذره میخوام تجربه زایمانم رو که طبیعی بود رو براتون اینجا به اشتراک بذارم
امید که کمکی بشه به مادرایی که قراره زایمان کنن😍
من از روز اول که فهمیدم باردارم مهمترین دغدغه ام انتخاب نوع زایمانم بود من بشدت از سزارین میترسیدم و از طبیعی وحشت داشتم هر روز از همه نظر میپرسیدم راجب این موضوع
یکی میگفت برو طبیعی زایمان کن بهتره من طبیعی زایمان کردم خیلی خوب بود و هزار تا تجربه ی سزارین بد برام تعریف میکرد و من کلی میترسیدم میگفتم اره پس منم طبیعی زایمان میکنم فرداش یه نفر دیگه میومد میگفت نه مگه دیوونه ای. فقط سزارین کن طبیعی خیلی بده و هزار تا تجربه ی بد از مادرایی که طبیعی زایمان کرده بودن میگفت و خلاصه این روند ادامه داشت تا هفته ی بیست و هشتوم
من از روز اول با یه ماما اشنا شدم و قصد داشتم تو کلاسای امادگی زایمانش شرکت کنم
همسرم که دید اینقدر سردرگمم و ترسیده ام گفت بیا برو با ماما صحبت کن فعلا کلاساشو برو تا بعد تصمیم بگیر که چکار میخوای بکنی. اینو بگم که توی این پروسه همسرم بشدت حمایتگر بود و میگفت انتخاب با توهه و من برای انتخاب هیچکدوم به هیچ عنوان تحت فشار نبودم
ادامه دارد. . . .