۲۰ پاسخ

من بچه ی اولم ک بدنیا اومده بود هر وقت کسی که بچه داشت میومد خونمون ،اسباب بازی‌های پسرمو ک میدونستم خراب میشه رو برمیداشتم میذاشتم زیر تخت قایم میکردم.چنتا اسباب بازی معمولی میذاشتم بمونه تو کمدش.بعد یروز جاریم گفت یکی از ش
ال هاتو از داخل بنداز رو در بعد درشو ببند چسب بزن منم همین کارو کردم

من سیسمونی که چیدم همه وسایل بچمو یکی ی بار بچه داداشمو و برادر شوهرم تست کردن دوسالشونه حتی گهواره و کالسکه و دوچرخش چه برسه به اسبابازیاش 😂
ولی خب من برام مهم نبود فقط بعدشون دوباره میرفتم مرتب میچیندم
ولی اگه حساسی حتما قبل اومدنشون در اتاقو قفل کن یا هم چیزی بر میدارن به خنده خنده بهشون بگو که با خودشون نبرن البته جاریت باید خودش بفهمه دیگه
وسایل بچه برگردونه دیگه

وا تو خیلی صبر داری بخدا
من تا وارد اتاق بچم میشن به مامانم اشاره میکنم اونم میره در اتاقشو قفل میکنه
هر خری هم ک میخواد ناراحت بشه فداسرم
تازه این زمانی هست ک فقط برن تو اتاق و دست نزده باشن
دست بزنن خودم وارد عمل میشم
ببرن خونشون زنگ میزنم و با لحن خدی طلبکارانه میگم بیارن و لطفا دیگه بچه هاشونو نیارن
هوف حرصی شدم

عزیزم درک میکنم.
منم زورم گرفت..
حالا اینا بچه ان و نمیفهمن، بزرگترا باید خودشون بگن کلید بده در رو قفل کنیم
حالا که نادونن یا خودشون میزنن به نادونی
شما خجالت بزار کنار، در اتاق رو قفل کن قبل اومدنشون، اگر هم چیزی گفتم، بگو قبل شما مهمان داشتم بچه کوچیک داشت، مادرش بهم گفت در قفل کن

من به هیچ عنوان همچین اجازه ای نمیدم .رک بهشون میگم .بعدشم من کلا در اناق دخترمو قفل میکنم کلیدم قایم میکنم حالا هرکی میخواد باشه .ناراحتم بشن برام مهم نیس بهتر از اینه خودم حرص بخورم و عصبی بشم
طرف خودش فهم و شعور نداره اونوقت شما گذشت میکنی

بنظرم اتاقشو قفل کن اگرم اومدن گفتن باز کن بچها بگو خراب شده باز نمیشه بزار مامانشون بفهمه اگر بعدا مادرشوهرت چیزی گفت بگو فلان اسباب بازیشو خراب کرده بودن برای همون دوس ندارم وسایل پسرم هنوز خودش بزرگ‌نشده خراب بشن یا بگو سختمه با بچه کوچیک جمع کنم

😂😂😂😂من تمام وسایلاش هی یکی یکی بچه های خواهرم دست میزدن هی جمع کردم آخرش همه چی رفت بالای کمد 😂
هم خیال خودم راحت شد هم آبجی بنده خدا هی دعوای بچه نمی‌کرد
ولی خب بچه هستند دیگه کنجکاو در قفل کن اگه میشه 😂
می‌دونم چ میگی
بچه خواهر شوهرم ک میاد بنده خدا فورا می‌ره در می‌بنده
ولی لباسهای بچم 😂همش هی میریزن هی تا میزنن😑😂

اخ اخ اخ واااای چقد حق داری بخدا منکه جای تو بودم رودربایستی رو میزاشتم کنار اصلا برام مهم نیس که ناراحت بشن یا نشن وقتی شعور و فهم ندارن خودت باید دست به کار شی وگرنه از الان بخان این کارو بکنن در اینده کلات پس معرکس
من باشم یه اسباب بازی الکی بهشون میدم و از اتاق شوتشون میکنم بیرون اصلا مهم نیس کسی چیزی بگه یا نه اگرم گفتن خونسرد جواب بده که همرو بهم میریزن 😡😡😡

وااای چقد بی فرهنگن
من در اتاق بچمو کلا قفل میکردم ولی هرکیم میومد کع بچه اش میخاس بره تو اتاق ماماناشون اجازه نمیدادن بعضی وقتا هم باز میکردن کع چیزی بیارن لارم بود سریع بدون رو در وایسی میگفتم قفل کنین در اتاقو منم دوس دارم دخترم خودش باز کنع لوازماشو حق داری رک بهشون بگو خجالت نکش اصلا بزا اگع بدشونم میاد بیاد اونا باید شعورشون برسه نزارن برن تو اتاق بچه رو بهم بریزن

اسباب بازیاشو بردار بنظرم وقتیم گفتن بگو خاستم کهنه نشن خاک نگیرن هنوز کوچیکه بچم نمیتونه بازی کنه باهاشون ...فقط چندتا جقجقه بزارجلو دست همین ،خیلی جدیم حرف بزن نترس شوهرتم خاست حرف بزنه اجازه نده والا ینی نمی‌فهمن ،تاالانم خوب آروم بودی من بودم پارشون کرده بودم

ببین وقتی با جماعت نفهم طرفی
اعصاب و روانت رو بهم نریز
درب رو قفل کن راحت

اتاق بچتو قفل کن یا مثلا غیر مستقیم یه چیزی بگو بگو مثلا یه شخصی ک تو خانواده خودت بجه دارع مثلا بگو اره دختر خواهرم اومد بهم میریخت منم سختم بود جمع کنم بچمم هنوز کوجیکه استفاده نمیکنه ک گفتم قفل کنم بهم نریزه من بودم اینحوری میگفتم

در اتاقشو قفل کن چقد بی فرهنگ هستن والا منم تازه زایمان کرده بودم همین بساط بود

اگ خراب نمیکنن اسباب بازیا و خودشون بعد جمع میکنن بزار بازی کنن سخت نگیر خودتم کمتر اذیت میشی
حق داری تازه مادرشدی وسیله هاشم نو هستن وحساسی

ب نظرم یبار به همشون بگو تا بفهمن تا کی میخای سکوت کنی بریزی تو خودت

چقد بیشعور و بی فرهنگ🥲 منم دختر خاهر شوهرم میاد هی میخاد سوار تابش بشه البته خاهرشوهرم دعواش میکنه یهویی میبینی میخاد سوار شه دعواش میکنه نمیشه سوار موتورش میشه داشتم میترکیدم واسه بچه ۱ ۲ ساله خوبه اون ۶ سالشه بار اول هیچی نگفتم بعدش به شوهرم گفتم گفت یا جمعش کن یا نزار سوار بشن
گفتم خودت بگو سوار نشه گفت باشه میگم خداروشکر شوهرم از این بابت درک میکنه

این دیگه از بیشعوری اوناست ک بچهاشونو جمع نمیکنند خیلی رو نده ک هی هروز بخوان بیان میدونم چی میگی حالا یه چیزم بگی مبگن بخاطر دوتا اسباب بازی اونا خودشون باید شعورشون بکشه یا حداقل پس بیارن یا اینکه جایگزین یه چیزی بیارن

من کلا در اتاق بچه رو میبندم

والا من جات بودم خودم بهشون تذکر میدادم، جاریت که میدونه بچه هاش فضولن لااقل یه چیزی به بچه هاش میگفت دست نزنن به هرچیزی لااقل تو ادبشون کن

ادامههههههه.....






بعد از اون روز دیدم در کمدشو باز میکنن چسب زدم در کمدشو‌ که کسی میاد ببینه چسب خورده اس بفهمه که نباید باز بشه دست بزننن‌ بچها
یکی دو روز پیش اومدن بچه‌اش مثل وحشی ها به کمد پسرم پرسیدم تکونش میداددن که درش باز بشه مادرشوهر بیشعورم دید چسب زدم اومد چسب درشو باز کرد همه لوازمارو‌ ریخت جلوشون حتی قابلمه و سرویس غذا خوری بچمو‌ گفتم چیزی بگم گفتم ولش کن میگن دو بار اومدیم خونشون دعوا داره ولی خیلی کار زشتیه من وسایلی که واسه پسرم گرفتیم دوست دارم اولین بار خود پسرم دست بسته بازی بکنه نکه هرکسی از راه رسید بیاد در کمدشو باز بکنه بازیشو بکنه تازه از آخر هم گریه بکنه اسباب بازی رو ببره همین امشب دوباره اومدن دوتا از اسباب بازی های پسرمو، دختر و پسر جاریم بردن نه جاریم چیزی بهشون گفت نه برادر شوهرم جتی شوهرمم هیچی نگفت درسته دوتا وسیله پلاستیکی آن شاید بگین ارزش نداره ولی کار درستی نیست بخدا نمیدونم میفهمین چی میگم یا نه که امشب وقتی اومدن خود شوهرم بچه های داداشش رو برد توی اتاق بهشون اسباب بازی داد با اینکه سری پیش مامانش اون کارو کرد بهش گفتم که بدم میاد کسی دست به وسیله بچم تا وقتی خودش بتونه استفاده بکنه بزنه ولی انگار نه انگار ازشون بدم میاد
دفعه پیش اسباب بازی که بردن‌ بچها با خودشون اصلا نیاوردن امشب جاریمم هیچی نگفت بابت اسباب بازی ها😒😒😒

سوال های مرتبط

مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت یازده:
به پرستاره که منو میبرد دم در ریکاوری که تحویلم بده گفتم میشه نی نی رو هم بیارید که باهم بریم بخش گفت تورو میبریم بعد نی نی رو واست میاریم یکم نگران شدم گفتم نکنه طوری شده خدای نکرده،ازش پرسیدم گفت نه طوری نیست نی نی خوبه باز شک کردم،در ریکاوری که بردند من رو به کمک همراهام جابجا کردند روی یه تخت دیگه من احوال شوهرم رو پرسیدم چون عادت نداره که نخواد باشه ک بی معرفت بازی دربیاره دیگه شکم به یقین تبدیل شد ،همراهام که احوالم رو گرفتند پرسیدم احوال شوهرم رو که چرا نیست هیچی نمیگفتند تا بردنم توی اتاق باز جابجام کردند روی تخت چون خیلی هنوز درد نداشتم خودم هم میتونستم کمک کنم برای جابجایی،باز از خواهرم پرسیدم احوال شوهرم رو و احوال نی نی رو که آخر مجبور شد و جوابم داد که مثل اینکه یکم آب رفته توی گلوی نی نی بردنش توی بخش ان آی سی یو که ساکشن کنند براش و گفت حالش خوبه و شوهرم رفته که بیارتش و متوجه نشده که من رو دارند از توی ریکاوری بیرون میارند تا قبل اینکه بیام بیرون پشت در وایساده بوده،که دیگه من نگران شدم حسابی و همینطور چشم به در بودم که بیارند نی نی رو برام،اومدند توی اتاق برام یه سرم وصل کردند گفتم لطفا قبل اینکه دردام شروع بشه برام مسکن بزنید گفتند باشه میایم حالا برات شیاف میزنیم ،این سرمه که زدند من دردام شروع شد یه دردی مثل پریودی داشتم که کم نبود ولی میشد تحملش کرد..
ادامه توی کامنت
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۴ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت دهم
از اتاق عمل که اومدم همه خونوادم منتظر بودن و کنارم بودن اما نی نی نبود منم که نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه شنیدم بچه تا ۱ساعت زیر اکسیژنه...همسرم اومد کنارم گفت خدا خیلی بهمون رحم کرد...نی نی مدفوع کرده بوده و گفتند خیلی خطرناک بوده اما چون تازه این اتفاق افتاده مشکلی نیست و برای احتیاط بچه ۱ساعو زیر اکسیزن هست...بعد ۱ساعت بچه رو ا وردن و پرستار اومد واسه شیردهی که خداروشکر ظاهرا اغوز داشتم ...این بود ماجرای زایمان پر چالش من
در کل از سزارین راضی ام از دکترم خیلی راضی بودم و خداروشکر میکنم که بهمون رحم کرد و اتفاق بدتری نیوفتاد....همسرم گفت تو که اتاق عمل بودی هرچی منتظر شدیم خبری نشد تا اینکا پرستار اومد گفت بچه مدفوع کرده و همه خونوادم خیلی نگران شده بودن و ترسیدن..مادرم کلی گریه کرده بود همسرم به شدت ترسیده بود..و من از همه جا بی خبر بودم چون هیچی به من نگفتن تو اتاق عمل هبچی نگفتن که من بفهمم ...همه چی اوکی به نظر میرسید..به جز اون تعداد مردی که اونحا بود و من کلی معذب بودم که لخت بودم پیش اونا و خیلی خیلی حس بدی داشتم
#فرزند پروری#زایمان#سزارین#عمل
#اتاق عمل