۸ پاسخ

اره بابا چیه طبیعی منم چند ساعتی تجربش کردم سزارین کردم والا برای من نازنازی و‌ترسو خوب بود فکرشم نمیکردم من چیزی ک یادمه اذیتم میکرد حس بد خالی بودن و آویزون بودن شکمم بود همین خودم پاشدم بدون کمکی راه رفتم خداروشکر تازه پمپ دردم نداشتم فقط شیاف استفاده کردم

اخی عزیزممم کدوم بیمارستان رفتی؟

بلانسبت شما اره بعضیا خیلی خیلی وحشی ان

بهترین کارو کردی
خوب شد زودفهمیدی کاش منم میفهمیدم

مگه بری پیش روانپزشک نامه سزارین بهت میده من هموروئیدم شدید زده بیرون نمیدونم چیکار کنم که سزارینم کنن

الهی بگردم اره خیلی بد رفتار میکنن خوبه خودشون هم خانوم اند درک شون صفره اصلا

آره بابا طبیعی معلوم نیست بتونی یانه ..منم بچه اولم دوروز درد کشیدم آخرش سزارین شدم..معاینه هاشون خیلی بده..
منم اومدم از آمینو خداروشکر درد نداشت...
فقط بعدش از حال رفتم

خوب کردی

سوال های مرتبط

مامان ayhan🌙 مامان ayhan🌙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت ۳ 🤍
بعد این فشار دوباره فرستادن ان اس تی و ضربان قلب بچه خیلی بیشتر بالا پایین میشد
و این خیییلی خطر ناک بود ، اصلا چرا باید شکمو فشار بدن؟ اگه با فشار دادن باشه ک ب قول ی دکتری میگفت اگه با فشار دادن رحم باز بشه ب مادرا میگیم رو شکم بخوابن .
بعد دیدن اوضاع خیلی خیته و ضربان قلب بالا پایین میشه گفتن برو بیرون سونو بده وضع جنین رو چک کن ، اگ مشکلی نباشه هفته بعد بیا
منم دیدم بهترین فرصته ، اومدم بیرون رفتم سونو دادم دکتر گفت خداروشکر همه چی خوبه فقط جفت پایین تر از جنینه و جنین پایین نیست رحمم کاملا بستست .
من دیگه حاضر نبودم برگردم ب اون بیمارستان و اون دکترارو ببینم
شوهرم گف دیگه همین بیمارستان خصوصی بستری شو بزار همینجا سزارین کنی چون از جون بچه و تو هیچی مهم تر نیست .
با ی دکتر دیگه صحبت کردم گفتم اینجوریه این کارو کردن اونم گفت اصلا خطر ناکه نباید شکمو فشار بدن موقع معاینه وقتی رحم بستست .
بعد گفت تا فردا صبر کن اگه دردت نگرفت بیا بیکارستان سزارین شو .
من اون شب فقط خونریزی داشتم و دنده هام درد میکرد.
فرداشم هیچ علائمی از زایمان نداشتم رفتم بیمارستان نیمه خصوصی اونجا شرایطمو گفتم گفتم پیشرفتی تو طبیعی نداشتم منو بستری کردن برای سزارین .
ی دکتر خییییلی عالی اون روز شیفت بود ک فقط تو بیمارستان خصوصی زایمان انجام میداد و فقط دوشنبه ها میومد اینجا
مامان ayhan🌙 مامان ayhan🌙 روزهای ابتدایی تولد
تحربه زایمان پارم ۲🤍

بعد مامای بخش دستشو تا ناکجا اباد کرد توم و من گفتم الان سر بچه رو میگیره و میاد بیرون 🫤
بعد تو همین صحنه ها من کلی داد و بیداد کردم از درد
وقتی دستشو دراورد دوبارع رفت ادامه صحبتش با تلفن رو شروع کرد😶
من هی میپرسیدم چند ثانت بود بچه سرش تو لگن هست یا نه ؟ اینم جواب نمیداد بعد از اتاق رفت بیرون تو ی اتاق دیگه تلفن صحبت کرد😂
منم با کلی ترس و استرس نشسته بودم تا خانم تشریف مبارکشو بیارع😒
اومد تو گف برو ان اس تی بده ، رفتم دادم همه چی خوب بود به بعد گف بیا دوباره معاینه شو رفتم گفتم الان معاینه کردین چند ثانت بودم؟
بنظرتون چی گفت؟😶
گف رحمت بستست و خشکه حتی نیم ثانتم باز نیستی😑
بله اینجا بود ک خودمو حساااببیییی باختممممم
دوباره رفتم معاینه شدم ولی خیلی وحشتناک تر از چ لحاظ میگم وحشتناک؟
از احاظ اینکه اون مامای بیشرف حین معاینه شروع میکرد از بالای شکمم فشار دادن
انگار میخاست بچه رو بزور بیاره پایین ک تو این حین من حالم بد شد فشارم رفت بالا
گف دوبارع برو ان اس تی بده . رفتم دادم دیدم ضربان قلب بچه هی بالا پایین میشه خیلی خطر ناک بود
بعد گف الان دکتر شیفت میاد بهت میگیم چیکار کنی
دکتر شیفت اومد دید من ترسیدم شروع کرد با من کرف زدن ک نفس عمیق بکش و هروقت دردت اومد این کارو کن بعد مامای لخش اومد با حرص گفت دکتر بیکار نیستیما زود باش دوباره دستشو کرد توم و ماما از بالا شار میداد ، این دفعه دیگه نتونستم تحمل کنم تو جیغ زدنام هی مامارو فشار میدادم بره عقب ولی اون محکم تر از قبل فشار میداد 🤦🏻‍♀️
مامان نون خامه ای مامان نون خامه ای ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تامین اجتماعی

ت نه و نیم شب رفتم بیمارستان الکی گفتم بچه ام تکون نمیخوره از وقتم گذشته بستری ام کنید معاینه کرد یک و نیم بودم بعد وقتی خواست ضربان قلبشو گوش کنه برای پرستاره حسابی تکون خورد پرستاره گفت این کجاش تکون نمیخوره گفتم از دیروز تکون نخورده بود بعد الکی گفتم سردرد شدید دارم و اگه برای بچه ام اتفاقی بیفته تقصیر شماس چون اونایی که فشارشون میره بالا سردرد میشن و این برای بچه بده و نباید فشار بره بالا خلاصه فشارمو گرفت 11 بود و این برای منی که همیشه فشارم هفته خیلی بالا بود دیگه هر جور شد بستری شدم ساعت یازده و نیم رفتم زایشگاه تا کارای بستری ام انجام شد ساعت شد 12 گفتم آمپول فشار نمی‌زنین گفتن از ساعت 12 به بعد نمی‌زنیم یکم درد داشتم تا ساعت 3شده بودم 3سانت درد هام کم بود و هی وسط درد هام میخوابیدم ساعت 6 صبح هم شدم پنج سانت دیگه دکترساعت یک ربع به هفت اومد آمپول فشار زد و درد هام شدید شد ساعت 8 کیسه آبم پاره شد دردهام خیلی شدید تر شد گفتم برام بی دردی بزنید ساعت 9 بی دردی اسپاینال زدن دردهام تموم شد فقط حس فشار داشتم ساعت یازده و نیم صبح هم زایمان کردم

دکترم خانم زندی بود بسیار خانوم خوش اخلاقی بودند پرسنل و بیمارستان عالی