۱ پاسخ

من شب عیدی بود دقیقا پسرم هواسش نبود دستشو مشت کرده بود میچرخید من تا پاشدم مشت خورد چشم.. انکاری شوهرم منو زده باشه چون پوستم خیلی سفیده کلی کبود شده بود و قشنگ بنفش تیره شده بود هر جا میرفتم همه چپ چپ نکاه میکردن انکاری مثلا شوهرم زده باشه بعد پسرمم ماجرا تعریف میکرد... قشنگ یک ماه طوا کشید کبودی رفت اخراش دیگه شده بود اندازه یک نخود ولی کامل رفت... پسرم تا الان هر وقت میخواد بچرخه میگه مامان کجایی مواظب چشات باش.... چرخیدنشم میخواد مثل پهلوون پوریا باسه اهنگ میذاره و میچرخه

سوال های مرتبط