عشقم منم شرایط شمارو دارم
طول سرویکس ۱۳
دهانه رحم تقریبا دو سانت بازه
خسته شدم از استراحت
منم مثل همه برنامه ها داشتم
برم عکاسی بارداری،اتاق بچه هارو بچینم،واسشون وسیله بگیرم به سلیقه خودم….
اما قسمت نبود انگار
هرروز دم غروب که میشه دلم میگیره
همسرمو که میبینم ناخودآگاه اشکم میریزه
۶ماهه نرفتم خونه خودم🥲دلم برا زندگیم تنگ شده،ولی چه میشه کرد
فقط میخام این روزا سریع بگذره و بچه هامو به موقعه بغل بگیرم
ایشالا برسیم به هفته امن و خیالمون راحت شه
عزیزم منم از ۲۳ هفته طول سرویکسم با وجود سرکلاژ شد ۱۰ و بستری شدم اینو گفتم که خودتو سرزنش نکنی که چرا سرکلاژ نکردی هیچی قابل پیش بینی نیست
الان یکماهه بستری م و الان طول سرویکسم تقریبن صفر شده ولی همینجا با دارو نگهم میدارن هرروز احتمال زایمان دارم ولی خودمو محکم گرفتم که حتی شده یک روز بچه مو بیشتر تو جای گرم و نرم نگهدارم
بدون که تو همه کاره نیستی تو محافظت کردم از بچه هات بیشترش دست اونیه که این بچه هارو بهت داده بسپر به خودش و دیگه به هیچی فک نکن
فکرشو که بکنی از اول تا الانو به اینجاشم فکر نمیکردی برسی و همه ش نگران بودی، اینهمه ش گذشت دیگه دو ماه که قطعا میگذره خیالت راحت
اره عزیزم به خوبی و خوشی تموم میشه یروزی حتی شاید بگیم یادش بخیر دوران بارداری چه روزایی رو گذروندیم و چقد زود گذشت…
عزیزم... خداروشکر که نگاهت مثبت شد. خداروشکر که داری متوجه میشی همه چی یه روز میگذره و خاطره میشه... چقدر خوبه که داری سعی میکنی با شادی بگذرونی تا ناراحتی.. برات خوسحالم عزیزم خداروشکر روزها دارند میگذرند تا بیایی به خودت بیایی تموم شده و پسرهات بغلت هستن😍
واای واای چقدر سخته،چقدر وقتی حس و حالتو میخوندم دل خودم گرفت،انگار قلبم داشت مچاله میشد موقع خوندن حس و حالت!چقدر قابل درکه وضعیتت!دووم بیار،فک کنم همین روزا دیگه مرخص میشی،میری بیرون هوای ازاد بهت میخوره..میری لب ساحل..شوهرتو بوس میکنی و میگی که قدرشو میدونی😅میری خونتون و بازم چهارتایی فیلم نگا میکنین،میخندین،همه این روزا تموم میشه،صبرررر کن عزیزم
عزیزم سونو رفتی ببینی طول سرویکس چطوره
بگردم چه روزایی رو داری میگذرونی🥲🫂 انشاالله این روزارو بسلامت میگذرونی و کوچولوهاتو به وقتش بغل میگیری ❤️
وقتی اینطوری هستی اینطوری حرف میزنی انگاردرکت میکنم انگارمنم توشرایط توهستم.میگذره عزیزم همش میگذره طاقتت کم شده میدونم ولی تحمل کن گریه نکن ببین. میتونی خودتو با کتاب یا نقاشی ازاین دفترنقاشیای بزرگا بگی یکی برات بگیره توهمون بیمارستان مشغول کنی
بارداری سخت خیلی دیر میگذره. برای من مامانم خیلی اذیت بوده، مامانم همیشه ازش میگه که چقدر روزا دیر میگذشته و چقدر اذیت بوده تو گرما، درد داشته، مداوم رفلاکس معده و نگهداری بچهای دیگه... میگفت یه تقویم گذاشته بود روی دیوار هروز یه روزش خط میزده که فقط بگذره. این همه سال گذشته انگار هنوز خستگی بارداری من ازش در نرفته🙂
اما واقعیت اینکه روزا دیر میگذرن اما سالها زود میرن. الان روی تخت بیمارستانی و ساعت ها کش میاد بعد یهو میبینی داری بهشون املا میگی😇😍
بهت حق میدم افسون بدترین هفته ها هفته توهس ولی دقیقا ۲۸_۲۹رو که ادم رد میکنه یه نفس راحت مینونه بکشه منم همینجور بودم و شاید بدتر که هرلحظه باتوجه به قبل منتظر یه اتفاق بد بودم ولی الهی شکر گذشت برام بسپار به خدا تاخودش نخواد هیچیییی نمیشه ی دقیقه به این فکرکن دوست داشته که زود متوجه سرویکس شدی
اصلا خود بیمارستان موندن ب ادم استرس میده و کلافه میکنه ادمو
واقعا سخته و ارزش تحملو داره
وقتی کوچولو هاتو بغل بگیری🥹
درست سخته ولی میگذره
من خودم شخصا پدرم درومده شب تا صب کامل بیدارم بدنم یجوری خارش میکنه که گریه میکنم درد شکم و لگن و استخونای پام که دیگه بماند
بارداری همینه دیگه
هی کش میاد و تموم نمیشه اما یهو ب خودت میای میبینی بچه ک دنیااومده هیچ شده ۷ سالش داری میفرستیش مدرسه
انشالله عزیزم اصلا نگران نباش تو هم عین من فکر میکنی منم همه این روزا .نگران نباش تموم میشه و بسلامتی نی نیهاتو بغل میکنی کیفشونو میبری
منم همینم میگذره روزا ب امید روزی ک بچمونو صحیحو سالم بغل بگیریم لذتشو ببریم
تهوع اذیتت میکنه عزیزم؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.