۱۵ پاسخ

نه دیگه ،شما باید مقتدرانه سر تصمیمت بمونی ،متاسفانه پدرا کم طاقتن و عجول و ما مادرا باید جورشون رو بکشیم ،برو عطاری صبر زرد بگیربزن به سینه ات و حرف همسرت رو هم گوش نده ، اگه تونستی لیوان نی دار سر سیلیکونی هی اور شی بخر و شبا توش آب کن بده دست پسر تا صبح آب میخوره و دیگه گیر شیر نیست چون ذهنش ارضا میشه و مک میزنه به نی این لیوان نه سینه ات

ببین وقتی میخای از شیر بگیری
دیگه ب عیچ عنوان نباید سینت نشونش بدی
اینجور خب بچه بد عادت میشه نمیتونه جدا بشه
من وقتی خاستم از شیر بگیرم
سیتم تلخک زدم اومد یه مک زد گفتم اخ شده
دیگع هروقت اومد گفتم مامان اخ شد
اونم میگف اخ شده
سرگرمش کن
ببرش پارک بیرون
با خوراکی ک دوس داره سرگرمش کن....

زن داداشم رژ قرمز زده بود به سینش میگفت خون شده بچش انقد گریه میکرد، میگفت می می مامان اوف شدهههه باباااا می مییییی 😂😂

من پسرمونوزده ماهگی گرفتم شوهرم خیلی میگف بده ولی ندادم

خب کوتاه اومدی دیگه مادر من شبی ک پسرمو از شیر گرفتم ب شوهرم گفتم جای ما نخوابه تا صب گریه کرد و من قربون صدقش رفتم ولی کوتاه نیومدم یبار شل کنی دیگ میفهمه با گریه میتونه ازت بگیره

فلفل نزن گناه داره چسب سیاه یا رژ بزن یا تلخک بچه میسوزه دهن و زبونش

من با تلخک گرفتم و راضی بودم

به نظرم کم کم شیر دادنتو کم کن یدفه قطع نکن بعدش هم جلو چشمش نزن

عزیزم من دخترم خودشو هلاک میکرد تا از شیر گرفتم فقط باید صبر کرد چاره ای نیست
تازه دختر من یک سال و نیمش بود ک از شیر گرفتم چون باردار شدم

باید تصمیم قطعی بگیری
همین دیگه میگن صبر کن تا دوسالگی همین مشه
۱۸ تایم طلاییشه

یه چیزی میگم بخدا سریع جواب میگیری شاید برات مسخره باشه ولی جوابه
ببین من وقتی مینشستم بچم سریع میومد سمتم واسه شیر بهونه می‌گرفت
سخته ولی شد سعی کن زیاد نشینی همش سرپا وایس بیشتر تا بچه سمتت نیاد و یادش بره هیچ کار دیگ ای هم نمیخواد بکنی

ببین واسه از شیر گرفتن باید احساسات کنترل کنی
اینو بهت بگم بعد یک‌هفته اینقد خوب میشه گ‌نگو
بعدم خوب غذا میخوره وووو
چن روز تحمل کن سرگرمش کن با بازی و‌خوراکی تا حواسش پرت شه
بعدم ک‌ترکش کرد حواست ب تغذیه اش باشه

چسب سیاہ بزن من زدم باراول دید ترسید دیگہ نیومد جلوی چشمش نزن چسب رو

من ی عالمه تینت لب قرمز زدم روش و دورش بعد دوتا چسب زخم یا چسب کاغذی هم زدم نوکش
گفتم ببین اوف شده
خداروشکر خیلی خوب کنار اومد
حتی من میگفتم بیا ممه رو ببین
می‌گفت ن ن ن نده بالا لباستو

جلوی چشم پسر هیچ حرکتی نزن، هر کاری میکنی برو یه گوشه که نبینه اون خیلی آگاهه، فقط زبون گفتن نداره وگرنه که من وشما رو میزارن جیبشون این نسل جدیدا

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامانا دخترم دیوونم کرده
دوباره شروع کرده موقع خواب شب زیاد شیر میخوره با اینکه امشب لوبیا پلو خورد و زیاد هم مورد نسبت ب قبل ... مامانم هم پیشمون بود کلی بازی کرد خسته شد اما موقع خواب ۱۵۰ تا دادم بعد عادت داره شیر میخوره پامیشه می‌گرده گشته اومده دوباره دراز کشیده اینور اونور شده بعد دوباره شیر خواست رفتم یه پیمونه هم آوردم....دیگه گفتم هی عادت نکنه به شیر کم آوردم ...دوباره خورد بعد رفته اتاق خودشون دراتاق بسته منم خوابن برده بود پاشدم دیدم هنوز نیومده رفتم میبینن میگه پی پی ....یعنی انقد عصبی شدم...چون کار همیشه ش هست ...گفتم بیا بخپاب و اینا نیومد ‌‌‌‌‌..رفتم دراز کشیدم بعد ده دقیقه درو باز کرده مامان بیا رفتم عروسک آوردم کنارش گذاشتم خودمم زدم خواب...انقد اینور اونور شد بعد دوباره شیر خواست خودمو زدم بخواب انقد گریه کرد رفتم یه پیمونه دیگه آوردم همه رو خورد خوابید... طول شب هم دوباره بیدار میشه برا شیر ...کلا شب ها زیاد شیر میخوره ...من چجوری دخترم رو از شیر بگیرم 😭
مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 مامان مـاهـلـیـن🌙🧿 ۲ سالگی
مامان جوجه طلایی مامان جوجه طلایی ۲ سالگی
چقدر بعضی از آدم ها مهربونن 🥹

دخترم یک ماهیه که به شدت لجبازه اصلا بچه هارو دیگه دوس نداره همش سر چیزای کوچیک گریه می‌کنه آنقدر بهم استرس وارد کردن هرمی می‌رسید میگفت تقصیر خودته که بچت اینجوری شده یکی میگفت کم خونه بعضیا میگفتن چرا نمیبریش دکتر و خیلی چیزای دیگه که شدیداً افسرده شده بود واقعا هر روز نگاه میکردم به دخترم گریه میکردم امروز بردمش پیش ی دکتر اطفال چون دکتر خودش را همون خیلی دوره نزدیک چن ساعت هست نمی‌تونیم بریم دیگه همین دور بر خودم ی دکتر پیدا کردم رفتم بهش گفتم گفتم هرکی ی چیزی میگه بچم اینجوری و اونجوری آنقدر آرومم کرد گفت تقصیر سنشون هست باید باهاش مدارا کنی خیلی آرومم کرد واقعا دکتر خیلی خوبی بود برای وزنش هم گفت چون دخترت هنوز دندون هاش کامل درنیامده از شیر هم‌گرفتیش برای همینه که وزن نمیگیره تا سه سالگی صبر کن اگه دیدی واقعا استپ وزنی کرده بعد ببرش چکاب کامل کلیه و قند و آزمایش رشد بده کلی خیالم راحت شد فردا هم میرم آزمایش بدم ببینم چیزیش کم هست یا نه امیدوارم که همه چیش اوکی باشه چون واقعا این چن روز مردم و زنده شدم آنقدر گریه میکردم سردرد های شدید می‌گرفتم