۴ پاسخ

من به پسرم گفتم گم شده دوتایی باهم کل خونه رو گشتیم و مثلاً پیدا نکردیم قرار گذاشتیم باباش اومد بهش بگیم بره براش یدونه جدید بخره و این گفتن به باباش چند روزی زمان برد کم کم یادش رفت
البته خداروشکر پسرم خیلی منطقی برخورد کرد و با وجود وابستگی شدیدی که داشت ولی زود رها کرد

من اول روزا گاهی که خودش حواسش نبود و یا داشت غذا میخورد قایمش میکردم ولی اگه میگف میخوام بهش میدادم یا حواسشو پرت میکردم
این روند دو ۷فته طول کشید تا احساس کردم دفعاتی ک در روز پستونک میخواد خیلی کمتر شده
بعد دیگه اکثرا قایم میکردم و فقط وقت خواب میدادم چون نیلا نه رو پا میخوابید نه با شیر فقط عادت داشت پستونکشو بخوره و خودش رو بالش خوابش ببره
بعد دیگه تا میخوابید در میاوردم بیدارم ک میشد قبل اینکه بفهمه پستونک نیست باهاش شروع میکردم ب بازی
بعدشم ک دیگه کلا قایمش کردم و اگرم میخواست میگفتم نمیدونم چی شده و حواسشو پرت میکردم
پروسه خوابیدن شب خیلییییی برا من سخت بود
البته من وسطش یه اشتباه بزرگ هم داشتم ک خونمون ۳ روز مهمون داشتم و مجبور بودم برا اینکه شبا اذیت نشن دوباره پستونکو بدم بهش ک خیلی کارمو سخت تر کرد انگار وابستگیش بیشتر شد
اگه مقاومت کنی و خسته نشی
سر یه ماه پستونک و ترک میکنه بدون اینکه روانش دچار آسیب بشه

من تدریجی گرفتم از یک هفته قبل بهش گفتم فرشته مهربون روزها پستونک مارو میبره و شب موقع لالا برامون میاره
بعد روز هارو حذف کردم دو روز لجبازی داشت مدام باهاش همدردی میکردم بغلش کردم تا براش عادی شد
بعد از حدود دو ماه از قبلش گفتم دیگه پستونک میخواد شبا بره پیش مامان و بابای خودش لالا کنه و به همین ترتیب گرفتم

یهو خودش نخواست پرت کرد اونور.منم انداختم آشغالی دیگه خودشم بهونه نگرف

سوال های مرتبط

مامان لیام امینی نیا مامان لیام امینی نیا ۲ سالگی