سوال های مرتبط

مامان شاهان🩵👶🏻 مامان شاهان🩵👶🏻 ۱۰ ماهگی
سلام خوبید بعد یک ماه وقت کردم بیام از تجربه زایمان بگم براتون
پارت اول:
۳۶هفته و ۴روزم بود با ماما همراه هماهنگ کردم چون خیلی خیلی دیسک کمرم داشت اذیتم میکرد گفتم برم تو درمانگاه بیمارستان و با یکی از متخصص زنان ویزیت بشم بهم تاریخ بده ۳۷ هفته بیام امپول فشار بزنن برام
خب رفتم ۵ مهر بود نوبت گرفتم تا متخصص بیاد اول ماما میاد و ی ان اس تی میگیره و کارای قبل مراجعه ب پزشکو انجام میده منم دوسه روزی بود ک انقباضات زیادی داشتم ولی دیگ تحمل میکردم و میگفتم خب درد ماهه عادیه.وقتی نوار گرف گف درد داری گفتم اره کم گف کم نیستا گفتم نمیدونم دیگ عادت کردم اخه من از ۳۳ هفته انقباض داشتم
خلاصه گف ک دردات مرتبه و از روی شکم هم دیده و لمس میشه انقاباضاتت نامه داد و زنگ زد هماهنگ کرد برم زایشگاه دکتر اونجا تو اتاق عمله بیاد منم ببینه همونجا رفتم و بازم ان اس تی گرفتم و همچنان انقباضات زیادی بود ک گفتن باید بستری بشی معاینه شدم ک دوسانت باز بود دهانه و گفتن سر بچه تقریبا فیکس خلاصه زنگ زدم مامانم وسایلم اورد و بستری شدم
مامان بَبی مامان بَبی روزهای ابتدایی تولد
#زایمان طبیعی #پارت ۲
توی تجربیاتی ک میخوندم همه از ماماهمراه گفته بودن. منم ماماهمراه گرفتم. سعی کردم این هفته اخر یکم پیاده روی و ورزش کنم ولی اصلا در حد ورزش حساب نمیشد چون واقعا انقد فکرم درگیرشده بود انگار بی انگیزه شده بودم.
ب ۳۹ هفته و ۴ روز ک رسیدم ماماهمراهم معاینه تحریکیم کرد اما اصلا دهانه رحمم باز نشد کلا یک سانت بود. و واقعا ازخودم ناامیدشده بودم. به ۴۰ هفته و ۲ روز ک رسیدم ینی چهارشنبه ۱۷ تیر ماماهمراهم بهم گفته بود ساعت ۶ صبح برم پیشش ک مجدد معاینه تحریکی بکنه. ابن دفعه ک رفتم یکم معاینه‌ش شدیدتربود.بعد گف ک پیاده برم خونه و یه لیوان زعفران دم کرده غلیظ بخورم. منم همین کارو کردم و تقریبا ساعت های ۱۰ونیم صبح بود ک انقباضاتم شروع شد. اینم بگم ک من تا روز چهارشنبه هیچ درد و انقباضی نداشتم اصلا.
انقباضام ک شروع شد واقعا خوشحال شدم. ب ماماهمراهم زنگ زدم و گف ساعتای ۱ بهدازظهربرو بیمارستان ان اس تی بده. رفتم بیمارستان و معاینه کردن گفتن دوسانت ونیم بازم و باید ساعت ۷ونیم عصربرم برا بستری. چون از هفتم گذشته بود و خطرناک بود. من خونیم ک رفتم وسایلمم برده بودم ولی شیفت عوض شده بود و یه ماما معاینه کرد و گف دوسانتی و دکترگفته ک زوده تا ۴۱ هفته وقت داری.
مامان ساحل و سهیل 🤍 مامان ساحل و سهیل 🤍 ۱۵ ماهگی
من اومدم با تجربه زایمان بچه دومم
من روز ۱۲ صبح حالم خوب بود پاشدم خونه جمع کردم رفتم خونه مامانم از اونجا اومدم یکم درد داشتم فقط رفتم صدا قلب بچه گوش دادم گفت ۱ سانتی خوبه قلبش برو پیاده روی کن
من اومدم خونه یکم ورزش کردم و پیاده روی کردم و رفتم ی دوش گرفتم
اومدم آماده شدم تا برم ان اس تی
رفتم ان اس تی و همه چی خوب بود معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری نکردن گفتن هنوز زیاد مونده تا زایمانت برو خونه هر چی گفتم بستری کنید بستری نکردن راهم دور بود
اومدم خونه خمین ک رسیدم خونه نیم ساعت بعدش ی چی انگار ت دلم افتاد پایین تق صدا داد کیسه آبم پاره شد
و راه افتادیم تا بیمارستان ۱ ساعت راهه دردام‌داش شروع میشد رسیدم بستری کردن معاینه گفتن ۳ سانتی
دردام اولش قابل تحمل بود رفته رفته با سرم بیشتر شد هر ۱ دقیقه ۱ بار بود دیدن دردام زیاده اومدن سرم قطع کردن
گفتن ببینم درد عادی خودت چقد خر ۵ دقیقه ی بار شد گفتن اگه حس مدفوع داشتی مارو صدا کن صدا زدم اومدن دیدن گفتن ۴ سانتی
کردم از درد انقد جیغ داد زدم
رفتم سرویس واسه ادراد ک وقتی اومدم دردم بیشتر شد جیغ زیاد شد گفتم ی چی داره میاد بیرون انگار ک اومدن نگا کردن گفتن ۷ سانتی بردن زایشگاه انقد روز زدم میگفتن نمیخوایم پاره بشی ولی انقد زور زدم خودم پاره شد پوستم بدون اینکه اونا تیغ بزنن
ساعت ۴و ۴۰ دقیقه پسرم ب دنیا اومد همه دردام ر راحت شدم اون لحظه بعد اینکه اومد بخیه بزنه بهم یکم درد داشتم فقط
پسرم ساعت ۴ و ۴۰ دقیقه ب دنیا اومد دادن بغلم الانم فعلا بستریم تا فردا سر زایمانم برای همه مادرا دعا کردم انشالله همه بسلامتی راحتی زایمان کنن بچه اشون بغل کنن
من ک با اینکه بچه دومم بود سخت زایمان کردم
مامان علیسام مامان علیسام ۹ ماهگی
پارت ۱
سلام رفقا قرار بود بیام تجربه زایمان بگم

من قبل زایمان دو بار بستری شدم بیمارستان بخاطر انقباض و اینا
و تو هفته ۳۳ یک سانت دهانه رحمم باز بود
تا ۳۵ استراحت کردم بعد ۳۵ ادامه کلاس ورزش های ماما رو رفتم و تو خونه ورزش میکردم هر روزم میرفتم بازار پیاده روی و خوشگذرونی 😂
تا ۳۸هفته و ۵ روز که چند روزی بود حرکتاش کم شده بود بعد از ظهرش ک بازار بودن برای پیاده روی گفتم تا بیمارستان هم برم برا ان سی تی
رفتم ان اس تی گرفتن و گفتن خوبه قلبش اینا و تو دستگاه انقباض هم نشون میداد

ی زنه بود اونجا گفت بیا تا معاینه هم کنیم ببینیم چند سانتی دیگه معاینه کرد و گفت دوسانتی
میخواستم برگردم خونه ک احساس خیسی کردم رفتم سرویس دیدم خون میاد ازم رفتم بهشون گفتم گفت بیا تا معاینه کنم دوباره معاینه کرد و سه سانت شدی برو ی ساعت راه برو یا بیرون بشین بعد بیا ببینیم ویکم راه رفتم ک کمر اینا خیلی درد میکرد دیگ نشستم تا ی ساعتش تموم شد رفتم گفت نزدیک چهاری اگه هنو تحمل داری بستری نشی بهتره برو ی دو ساعت دیگ بیا دیگه منم رفتم خونه شام اینا خوردم لوازمم رو جمع کردم باز برگشتم بیمارستان که دوباره معاینه کرد گفت چهار ونیمه تقریبا و کارای بستریمو کردن و فرستادنم بخش زایمان رفتم بالا اونجا باز خودشون معاینه میکنن
و گفت تو هنو سه سانتی چرا پایین گفته چهارو خورده ای و..
باید منتظر بمونی صبح شه تا دکتر بیاد بگه چه کنیم
مامان لیا جونم مامان لیا جونم ۳ ماهگی
از بیمارستان بخوام بگم، بیمارستانم قایم بود، واقعا تصور من از بیمارستان خصوصی اونچیزی ک فکر میکردم با اونچیزی ک در واقعیت بود دنیای تفاوت بود، چون من بچه مازندران هستم و هم بیمارستان دولتی و خصوصی زایمان هاشونو دیدم واقعا با مال اینجا فرق داشت، بیمارستان ک از نظر ظاهر خیلی ضعیف بود و از نظر پرستار و ماما هم کلا صفر،من خصوصی رفتم چون ب اسانی سزارین نمیشه در دولتی و میخواستم پرستارا خیلی هوامو داشته باشند، متاسفانه اینجوری نبود بنظرم رفتار پرستار و ماما و خدمه صرفا ب انسانیت بستگی داره ن ب خصوصی و دولتی بودنش، من ۳ روز بیمارستان علوی بستری بودم اونجام ی پرستار خوب داشتم و بقیه اصلا خوب نبودن، بیمارستان قایم هم دقیقا همین بود ک ی پرستار خوب دیدم، حتی بیمار تخت کنارم بنده خدا زودتر از من زایمان کرده بود و بهش گفته بودن۷ شب تایم راه رفتنت هست اما خورده بود ب تعویض شیفت ۱۰ شب اومدن سونشو در اوردن و راه رفت، خلاصه ک زیاد فکر نکنید تو خصوصی برامون فرش قرمز پهن میکنن، صرفا همه چیز ب انسانیت شخص برمیگرده