سوال های مرتبط

مامان فاطمه وحامد💞 مامان فاطمه وحامد💞 ۲ ماهگی
پارت پنجم

تخت اولی که زایمان کرد و تموم شد تخت دومی هم که ساعت ۳ بود دکترش اومد و اونو بردن واسه سزارین
منم موندم تک و تنها
مامای بخش که اومد داخل اتاق گفتم تورو خدا واسه منم کاری بکنین که به ۳ یا ۴ سانت برسم و دردام شروع بشه مامای همرامم بیاد اونم گف چشم یه سرم وصل کرد که توش امپول فشار زده بود
ده دقیقه نگذاشته بود که دیدم دردام دارن زیاد و زیادتر میشن گذشت تقریبا یک ساعت درد کشیدم تو خودم و بعد مامای بخش رو صدا کردم اومد معاینه کرد گف ۳ و نیم سانتی الان زنگ میزنم مامای همرات بیاد
تا مامای همراه اومد تقریبا یک ساعتی گذشت و من همچنان درد منو میگرف و رها میکرد منم میله های تخت رو هی فشار میدادم که دردام اروم بشه خانم داودی رسید و شروع کرد به ماساژ دادن کمرم و بهش گفتم دیگه نزدیک زایمانم شد خودتون حواستون باشه بگین زنگ بزنن به دکترمم که بیاد اونم گف باشه و ازش خاستم بخاطر دردام برام مسکن بزنه که اونم همین کارو کرد و شروع کرد به ماساژ دادن کمر و ورزش دادن من هنو ده دقیقه ایی نگذشته بود که معاینه کرد و گف ۴ سانتی و من میخام کیسه ابتو سوراخ کنم منم اوکی دادم به مامای بخش گف زنگ بزنین به دکترش اما بگین هنو سر بچه بالاس و شاید یه ساعتی کار داشته باشه
خانم داودی هم همینو بهم میگف که سر بچه خعلی بالاس و حالا حالاها کار داری
خلاصه کیسه ابو که پاره کرد یهو زیر دلم وحشتناک درد گرفت و زور بالام میومد و مجبورم میکرد که زور بزنم که یهو خانم داودی گف وااای سر بچه اومده پایین و این الان زایمان میکنه بیاین کمک کنین ببریمش رو تخت زایمان
مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
مامان آقا کیان ❤️ مامان آقا کیان ❤️ ۱۰ ماهگی
سلام مامانا یه تجربه بزارم هیچوقت شب نرین بیمارستان اگه هم درد داشتین همون روز برین چون ماماهای شیفت شب اصلا خوب نیستن من دیروز درد داشتم رفتم بیمارستان مامای شیفت روز معاینه کرد گفت دوسانت باز شدی بعد نوشت برا سونو گفت تااونموقع پیاده روی کن که اگه سه سانت شدی بستری بشی منم تااونموقع راه رفتم یعنی حدود دو ساعت بعد رفتم سونو راستی یه نکته توجه کنین اگه وزن بچه پایینه بستنی سنتی بخورین وزن قشنگ می‌ره بالا من 32.6وزن بچه1872بودش از اون به بعد بستنی خوردم دیروز سونو دادم3خورده شده بود بعد اینکه سونو دادم ج بردم به مامای شب نشون دادم که مجدد هم خواست معاینه کنه هم خیلی بد معاینه کرد یعنی نمیتونم دستشو چجوری کرد چون من تاحالا چندبار معاینه شدم اصلا درد و این مدلی نبود برگشت گفت یه سانتی یعنی انگار جایی که بیشتر بشه کمتر شده...منم گفتم یه سانت هفته پیش بودم الان ماما شیفت قبل گفت دوسانت خلاصه بخاطر زایمان که بخواد باآمپول فشار باشه اینا بستری نکرد میخواست بخاطر اسهال بستری کنه که منم اومدم خونه
مامان گندم مامان گندم ۴ ماهگی
پارت دوم
رفتم تریاژ که کارام انجام بدن و معاینههههه اخلاقشون خوب بود ولی عین وحشیا معاینه میکردن با اولین معاینه کیسع ابم کامل پارع شد و سه سانت باز بود رفتم اتاق وی ای پی مجهز به همه چی بود حمام توالت اشپزخونه تخت هم مجهز بود به اکسیژن کلی دستگاه برا بچه های که نارسن
همشون خوش اخلاق بودن ولی برا معاینه نهههه دیگ کپسول بیحسی رو هم انتخاب کردم هزینش400هزار بود و خیلی خوب بود خیلی کمکم کرد ولی من خیلی استفاده کردم ازش که خودم کلا در حال بیهوشی بودم کپسول ازم جدا کردن ساعت7رسیدم بیمارستان 3سانت بودم ساعت8شدم 4سانت نزدیک 5سانتسانت بودم ساعت9دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تو هنوز 3سانتی مامایی ک بالاسرم بود گفت من معاینه کردم 5سانت بوده چجوری 3سانته دکتر رفت مامای کنارش گفت به حرف دکتر نکن این نمیفهمه خود مامای بالاسرم مونده بود چیکار کنه رفتن بیرون ساعت9گفتن 5سانتی ساعت 10دردام غیر قابل تحمل بود دیگ یهو حس فشار بهم دست داد صدا زدم پرستارارو یعنی داد میزدم که بیان
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۸ ماهگی
پارت اول زایمان
طبق گهواره ۳۸هفته و ۶ روز بودم ک ب خاطر ضعیف شدن حرکات راهی بیمارستان شدم ..بیمارستان آرش
وقتی رفتم ساعت ۳ و نیم بعدازظهر قسمت پذیرش همه چیو گفتم و گف برو بشین فشارتو بگیرم .وقتی گرفت گف برو داخل برا معاینه و گفت فشارت ۱۴ احتمال بستری داری.وقتی رفتم پیش دکتر گف سریع برو رو تخت آخه خیلی شلوغ بود سریع رفتم و اومد تو دستگاه حرکات و ضربانشو دید و شروع کرد ب معاینه کردن ک برگشت گف آبریزش هم داری گفتم نمیدونم من فک میکردم ک ترشح ..دوباره ی دکتر دیگ اومد اونم معاینه کرد و گف آبریزش داری و یهو در کمال ناباوری گفتن ختم بارداری و سریع بستری بشه منم ک استرس گرفته بودم سریع زنگ زدم ب شوهرم و اونم باورش نمیشد خلاصه ازم همون دقیقه آزمایش ادرار گرفتن و من سریع بردن اتاق زایمان .خلاصه همراهم ک اومده بود رفته بود از داروخانه پک کامل لباس مادر و نوزاد و همه چیزایی ک حین زایمان و بعدزایمان لازم رو گرفته بود چون بیمارستان آرش اصلا ساک خودمونو قبول نمیکنن
مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت نهم زایمان طبیعی
ساعت ۶ بود ک معاینه کرد وهنوز همون ۳ سانت بودم ویگ تصمیم خودم و گرفتم نمیخاسم وایسم میخاسم برم خونه شدت دردها بیشتر شده بود یا تحمل دردم و از دست داده یودم نمیدونم حالم خیلی بد بود . ۶ونیم ک اومد معاینه کنه دیگ اجازه ندادم و با جیغ و داد گفتم نمیخام ی مامای مهربون اومد گف من تحریکی نمیکنم فقط ببنیم چن سانتی معاینه کرد و رفت بیرون دیگ ب من نگفت چن سانتی تو نگو من اون موقع ۵ سانت بودم ولی این احمق ب من نگف بلکه امیدوار شم ساعت ۶ونیم ۷ بود . ب مامانم زنگ زدم ک ب دادم برس بیا بریم دیگ نمیخام اینجا باشم گریه میکردم پشت تلفن .. مامانم سریع با دعوا و زور اومد داخل و منو ک دید مث بچه ها زار میزدم و میخاستم منو ببره میگفتم دیگ واینمیسم بریم بزا بچم بمیره (دور از جونش) میگفتم بریم یا سزارینم میکنن یا بریم دیگ نمیتونم . ماما ک مامانم و دید گف برو بیزون تورو دیده لوس شده گفتم بخدا اگ بره منم میرم ماما گف برو اصلا اینجوزی نمیتونیم ادامه بدیم گفتم خب درار این انژیوکت رو تا برم یک لحظم نمیمونم دیگ هییییچ همکاری هم باهاتون نمیکنم میخام برم خونه . واقعا میخاستم برم دیگ هیچی برام مهم نبود ببنید چ بلایی داشت سرم میومد اون تو .
مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت سیزدهم زایمان طبیعی
صب ک میزفتم دسشویی میفتادم سرم هنوز گیج میرفت نفسم تند تند میزد نمیدونم اثر بی حسی بود یا اون همع خون ک از دست داده بودم دوکیسه خون ام برام زدن چون هموگلوبینم از ۱۲ شده بود ۸ .
خلاصه داغون شدم و دیگ هیچوقت طبیعی زایمان نمیکنم .
فرداش هم همچنان یک نفر اومد رو سرم همینجوری با بخیه دستشو کرد داخل ک ببینه پازه و اینا نشده مقعد و واژنم . راسی اونروز زایمان سوند هم برام زدن ک ادرارم خالی شه اینقد نرم دسشویی ولی من دسشویی هارو برای فرار از جهنمی گ بودم میرفتم
حالا بارهای روانی ک زایمان طبیعی داره .
اولیش اینه ک حریم شخصی وجود نداره هرچند نفر ممکن بیان رو سرتون و زل بزنن ب اونجاتون مخصوصا اگ مامای همراه نداشته باشین ک دیگ هرچند نفر میان دست میکنن تو . شماهم باید با کمال میل پاهارو باز کنین .
واقعا این حس خیلی بدی ب من میداد ک مثلا وسط معاینه ی مامای. دیگ میومد با این یکی حرف میزد انگار ن انگار یکی لنگاش هواس . خلاصه برا من زایمان طبیعی یعنی ذلت . فک نکنید ک میتونید بگین ن دوس ندارم کسی بیاد رو سرم ازین حرفها نداریم اگ شلوغ باشه بیمارستان ک نمیان اما اگ خلوت باشه ممکن بیان کاملا شانسی . اصلا دست شما نیست مامای همراهم بگیزین بازم مامای همراه . دکتر مامای شیفت و چن تا پرستار رو سرتونن اینو راجب طبیعی بدونین .‌ .
سزارین شاید بعدش درد داشته باشین من تو طبیعی درد زیادی ندارم یکمی موقع نشستن اذیتم . اما ذلتی ک کشیدم توی طبیعی قابل قیاس با هیجی نیس تمام