دوسانت و نیییم؟ شوخی میکنی یعنی چی توی ۵ ساعت فقط نیم سانت؟ دردامم ی کوچولو بود مث درد ضعیف پریودی دیگ دیدن فایده نداره زنگ زدن مامای همراه بیاد خودشونم کلی داشتن باهم حرف میزدن ک اره دهانه رحمش سفت دوسانت ب زور باز شده بچه سرش اصلا تو لگن نیومده اوضاعش خیلی بد و مم همه ی اینازو میشنیدم و توی اتاق تک و تنها بودم کلی گریه کردم و با خودم گفتم مامام ک بیاد کل این حرفارو بهش میگم .. ساعت ۵ بود حدودا ک ماما اومد ی معاینه کرد و قیافشو ی جوری جمع کرد ک من باقی مونده ی امیدمم با اون قیافش رفت گفتم چن سانتم گف همونی ک قبلا بودی ۳ سانت . ۳ سانتی ک هفته ی پیش بودم بعد از گرفتن دوتا سرم فشار بعد از ۶ ساعت تحمل گرما ‌ تنهایی حرفایی ک ماماهای بیزون میزدن ک بدنش افتضاخ رحمش افتضاح خونوادم ک دم در زنگ‌میزدن. قیافه ی عبوس مامای همراهم مامایی ک تا دیروز میگف لگن و رحمت عالیه اما امروز حرفشو عوض کرده بود و گفته شرایط قرارگیزی بچه افتضاح .

۱ پاسخ

خوب آخر چی شد

سوال های مرتبط

مامان هیرا مامان هیرا ۶ ماهگی
وای بچه ها یکم از تجربه زایمان طبیعی بگم
من صبش ی سانت بودم
نزدیکای ساعت ۵ عصر رفتم نزدیک دوسانت شدم
دردای نزدیک پریودی داشتم هر ۵ دقیقه منظم میومد
میرفت
میگرف ول میگرد
اولش شوخیرفتم گفتم در حدی نیس ک بخواد ۱۰ سانت بشه ولی کلا داده پریودی بود شدتش اون دوسانت..
بعدش رفتم بیمارستان چون ۴۰ هفتم بود میخواستم بستری شم
دکتر گف بهتره بری خونه دردتون بکشی دیگ مادرم نذاشت
رفتم بستری شدم سوند وصل کردن ب رحمم یکم درد داشت
چون میخواستن داخل رحم بزارن ک باز شه ی حالت پمپ داشت ک بازش می‌کرد
بد کم کم اون ۵ دقه ک میومد درده هی شدتش بیشتر می‌شد
انگار دو درصد بهش اضافه میشد
من ۷ رفتم بستری تا ساعتای ۱۰ چک شدم دیدیم ۴ سانته
من تونستم تا ۵ سانت تحمل کنم یکم بدون جیغ
مامای همرام نمیومد
تو اتاق تنها بودم
واقعا خیلی بده تو این شرایط تنها باشی حس غربت داشتم ترس
ک انگار بچه مامانشو گم کرده
واقعا ماماهمرا داشته باشین
بد ۶ سانت ک شدم دیگ گریه و جیغ .....
میومدن هر ی ساعت چک میکردن
مامامم ۶ سانت شدم اومد
بهم ورزش داد ماساژ داد دوش گرفت منو
همین ک اصلا کا یم برات انجام نده ولی یکی باشه ک اینجوری مراقبت گنه ازت ب نظر من بازم تو اون صحنه خیلی تاثیر داره..
بد هر دردی ک میومد لرز بدی بهم وارد می‌شد همه جام میلرزید در حدی ک چشام سیاه شده بود دیگ ۱۰ سانت ک شدم زور ب لگن وارد شد
خیلی بد بود خیلی.......
مامان فرهاد مامان فرهاد ۱۲ ماهگی
پارت۴
ساعت ۱۲ ظهر ک شد ی ماما اومد معاینه کرد و گفت ۲ سانت نیم بازی و بهت دارو تزریق میکنیم ک دردات شروع بشه
ی سروم داخل واژنم گذاشتن و گفتن تا ساعت ۳ طول میکشه ک تموم بشه و وقتی این از داخل بدنت در بیاد یعنی ۴ سانت باز شدی
گذاشتنش داخل بدنم خیلی درد داشتن اما بعدش دیگ دردی حس نکردم
ساعت ۲ ک شد گفتن بلند شو راه برو و کمر تو بچرخون همراهش
و منم تا بلند شدم ازم کلی آب خون ریخت و گفتن طبیعیه بخار سروم داخل واژنت هست
حدود نیم ساعت راه رفتم تو اتاق بعدش خسته شدم دراز کشیدم ساعت ۲ ۵۰ دقیقه سروم از بدنم خارج شد و من انقباض هام در حد ۵ دقیقه ۳۰ ثانیه بود
از وقتی سروم اومد بیرون ی ماما اومد و گفت هر یکساعت میام معاینه تحریکیت میکنم تا کمک کنه بهت من دردام قابل تحمل بود تا ساعت ۹ شب من همینجوری انقباض داشتم و هی معاینه میشدم و نوار قلب میگرفتن از بچه
تا اینکه ساعت ۱۰ شر اومدم ی آمپول بهم زدن ک بلافاصله بعد اون آمپول دردام ده برار شد و انقاباض ها ب ۲ دقیقه ۵۰ ثانیه رسید ساعت ۱۰ نیم آمدن معاینه یهو شده بودم ۷ سانت و از اون به بعد من فقط داد میزدم و اصلا باهاشون همکاری نمیکردم تا ساعت ۱۱ نیم انقد داد زده بودم ک گلوم زخم شده بود و قلب بچه افت کرده بود
....پارت بعدی
مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
پارت نهم زایمان طبیعی
ساعت ۶ بود ک معاینه کرد وهنوز همون ۳ سانت بودم ویگ تصمیم خودم و گرفتم نمیخاسم وایسم میخاسم برم خونه شدت دردها بیشتر شده بود یا تحمل دردم و از دست داده یودم نمیدونم حالم خیلی بد بود . ۶ونیم ک اومد معاینه کنه دیگ اجازه ندادم و با جیغ و داد گفتم نمیخام ی مامای مهربون اومد گف من تحریکی نمیکنم فقط ببنیم چن سانتی معاینه کرد و رفت بیرون دیگ ب من نگفت چن سانتی تو نگو من اون موقع ۵ سانت بودم ولی این احمق ب من نگف بلکه امیدوار شم ساعت ۶ونیم ۷ بود . ب مامانم زنگ زدم ک ب دادم برس بیا بریم دیگ نمیخام اینجا باشم گریه میکردم پشت تلفن .. مامانم سریع با دعوا و زور اومد داخل و منو ک دید مث بچه ها زار میزدم و میخاستم منو ببره میگفتم دیگ واینمیسم بریم بزا بچم بمیره (دور از جونش) میگفتم بریم یا سزارینم میکنن یا بریم دیگ نمیتونم . ماما ک مامانم و دید گف برو بیزون تورو دیده لوس شده گفتم بخدا اگ بره منم میرم ماما گف برو اصلا اینجوزی نمیتونیم ادامه بدیم گفتم خب درار این انژیوکت رو تا برم یک لحظم نمیمونم دیگ هییییچ همکاری هم باهاتون نمیکنم میخام برم خونه . واقعا میخاستم برم دیگ هیچی برام مهم نبود ببنید چ بلایی داشت سرم میومد اون تو .
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
زایمانم قسمت دوم
خلاصه برگشتم پایین ک برم سونو ب دکترم زنگ زدم گفت من معاینه کردم بچه سفال باید بستری بشی یعنی چی و... خودشون زنگ زدن
بیمارستان و گفتن با مسئولیت ایشون بستری بشم رفتم بالا و ماما قبلی ب ی نفر دیگه گفت معاینم کنه طفلی ماماهه میگفت بچش سفاله این خانم لج کرده بود ک ن برو اتاق فلان تا سونو کنم و... خیلی خانم عقده ای بودن و از حرفشون کوتاه نمیومدن خلاصه بعد سونو و... بهم لباس و. دادن و گفتن کارای بستری انجام بدخثه دکترم گفت تا 3 ؤنیم بیرون بیمارستان پیاده ذوی کن تا من بیام من همون 3. رب اینا بود رفتم زایشگاه ی اتاق ب ما دادن و من منتظر دکترم شدم دکترم اومدن معاینم کردن و گفتن هنوز همون پو سانتم و بهم امپول نمیدونم چی زدن تا دهانه ی رحم نرم بشع
ساعت 4 و نیم بوذثد 3 سانت بودم ساعت 6 شد هووز س سانت بودم اصلا تغییرم خیلی کم و ضعیف بود اما دذدام قابل تحمل و الکی بود دیگه با ی حرکت ورزش ک گفتن دهانه ی رحمم ی سانت تغییر کرد ساعت 7 شب بود ک از اتاق عمل زنگ میزدن مریضتون 5 سانت نشده دکتر راستگو میخان برن🤦‍♀️🤦‍♀️
مامان آیهان کوچولو👶 مامان آیهان کوچولو👶 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان طبیعی ۳
انقد حالم بد بود ک یادم رفته بود ب ماماهمراهم بگم دارم میرم شهدا بنده خدا رفته بود امام رضا دیده بود من نیسم همسرم رف دنبالش آوردش شهدا اینم بگم ک از قبل گفته بود همه بیمارستانا میره جز شهدا ولی من یادم رفته بود زنگ زد بهم ک من قبلا گفته بودم شهدا نمیتونم بیام اگ میتونی برو فرقانی ولی نمیتونسم درد داشتم انقد ک دلم میخواس همونجا بمونم و زایمان کنم با اینکه از شهدا خوب نشنیده بودم حالا نمیدونم ب چ دلیلی ولی با ی مکافاتی گذاشتن ک بیاد بالا سرم خلاصه ک اون شب هیچ چیزی درست پیش نمی‌رفت و حالم خیلی بد بود و فقط گریه میکردم اونجاهم دوباره ازم ان اس تی گرفتن ک خیلی رو مخ بود باید تقریبا نیم ساعت میخوابیدی منم ک تا دردم میگرف دلم میخواس بپیچم ب خودم ک هی میگفتن صاف دراز بکش وگرن انقباض نمیفته نمیتونیم بستریت کنیم با ی مکافاتی تقریبا ۲۰ دیقه دراز کشیدم تا انقباضا بیفته تموم شد و ب همراهم گفتن برو کارای بستریش و بکن ساعت ۵ صبح بود کارای بستری ک تموم شد فرستادنم تو ی اتاق اومدن برا معاینه ک هنو ۳ سانت بودم ماماهمراهم گف ۴ سانت ک شدی بهم میگن میام بالا آخرین معاینه ۳ بودم
زایمان طبیعی بارداری
مامان ماهورا🩷 مامان ماهورا🩷 ۵ ماهگی
پارت ۲
هر باردار توی ی اتاق بود ی ماما همراهم میدادن ماما همراه اولم سرم وصل کرد و رفت ساعت ۱۲ بود تا ۲ نهار سوپ اوردن خودمم خرما و ابمیوه برده بودم گفته بود کاری داشتی صدام کن صداش کردم سوپ و خوردم و شیفتش عوض شد و ماما همراه بعدی اومد خودش و معرفی کرد گفتش حق و حقوقت ب عنوان زائو اینه ک هر دوساعت از تخت برای دستشویی بیارنت پایین حق بی احترامی بهت و ندارن بعد از رایمان ازت میپرسن رفتار پرسنل و همین طور ماهم میتونیم از تو شاکی بشیم همکاری کن اذیت نشی بعدم گفت ماهم واقعا خسته میشم خانومه میاد زایمان میکنه ب ما فوش میده مارو کتک میزنه مقصر ما نیستیم ک نمیتونن سزارین کنن بعدم گفتش فک نمیکنم تو شیفت من باشه زایمانت اما همه جوره کمکت میکنم معاینه کرد گفت ۲ سانته اما نگران نباش معاینه خودش باعث میشه دهانه رحم باز بشه
بعد گفت اگه میخوای بی درد باشی منم گفتم میخوام متخصص بی دردی اومد و از کمرم بی حس کردن مثل انژیکوت ی چیزی از کمرم وصل کرده بودن ی شلنک مانند بهش وصل بود ازطریق اون هر یک ساعت مجددا بی دردی تزریق میکردن بعد از بی حس شدنم امپول فشارم از طریق سرم میزدن ک تقریبا یک ساعت بعد از اومدن ماما دومم ب ۵ سانت رسیدم ساعت ۳ و نیم بود تقریبا تا اینجا دردش برای زدن بی حسی بود خلاصه. هر یک ساعت یکبارم معاینه میکرد ک بار بشه و مجددا امپول و بی حسی میزدن تا ساعت ۵ همین طور ادامه دادن بعدش تخت اتاقم خراب شده بود بردن ی اتاق دیگه ماما همراهم مجددا معاینه کرد ۷ سانت بودم بقیش تایپک بعدی
مامان مانلی و مانیار مامان مانلی و مانیار ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
بعد دو روز رفتن ب زایشگاه بلاخره تاریخ ۱۱ خرداد ۵ صبح بدون درد با دهانه رحم ۲ سانت بستری شدم تا ساعت ۱۰صبح دردام شروع نشد ک سرم بهم زدن و امپول فشار بهم تزریق کردن ک بعد چند دقیقه کم کم دردام شروع شد دردای قابل تحمل ک با دم و باز دم قابل تحمل بود ولی فاصله دردا کم بود ب مامانم اجازه داذن ک اومد داخل زایشگاه چند دقیقه پیشم بود باهاش ک همزمان صحبت میکردم و موقع دردا دم و بازدم داشتم یهو کیسه ابم پاره شد یهویی همینجور هی خیس میشدم ک ب مامانم گفتم ب ماما اطلاع داد گفتم مشکلی نداره بعد چند دقیقه مامانم رفت تا ساعت ۱۲ دردام قابل تحمل بود بعد از ساعت ۱۲ونیم تا ساعت ۱ ظهر دردام شدید بود ک بهشون گفتم اپیدورال برام زدن تو همین زمان هی بهم میگفتن ک بچه سرش درشت تو لگن نیومده ممکن سزارین بشی ک ترسیدم گفتم من دارم دردا تحمل میکنم هر جور شده با دست سرش بکشین تو لگن ک با اجازه دکترم ساعت یک ظهر اپیدورال ک زدن با دست بچه کشوندن تو لگن ساعت ۲و نیم ظهر رو تخت زایشگاه با پنج تا زور محکم بچم بدنیا اومد تو فاصله ای ک اپیدورال تزریق کردن تا زایمانم اثر اپیدورال رفت دوباره برام زدن اثرش کمتر بود کامل دردم ازبین نرفت بهشون گفتم ک تو سرم دستم داروی بی حسی ک حاات خواب الودگی دست میده همزمان زدن
مامان فندق🥹♥️ مامان فندق🥹♥️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان«پارت 2»
خلاصه رسیدیم بیمارستان ساعت شیش و هفت بود،رفتم زایشگاه و با کلی معطلی برا اولین بار معاینه شدم(برام خیلی دردناک بود)بعدم نوار قلب ک دو سانت فقط باز بود دهانه رحمم و نوارقلب نینی هم کلی شیطونی کرده بود نوسان داشت،گف برو خونه تا دردات بیشتر شه ورزش کن راه برو ولی ن بیشتر از بیس دیقه و گرمی نخور
ماهم ناامبد برگشتیم خونه و همین کارایی ک گفتو کردم ساعت دو و نیم س بود دوباره رفتیم و امیدوار بودیم ک با این همه درد حداقل بستری بشم،رفتیم زایشگاه شلوغغ و ی تخت خالی هم نبود میگفتی درد دارمم میپریدن بهت😐بعد از کلی وقت ی تخت خالی شد ی ماما اومد معاینه کرد (مردم) همچنان دو سانت🥲ی ماما دیگم اومد گفتم معاینه شدم بی توجه باز معاینه کرد یکیشون گف لگنت تنگه چرا طبیعی یکیشون گف دهانه رحمت نرمه لگنتم عالیه😐چرا ماما همران نگرفتیو کمکت میکنه و الان هیچ تجربه ای نداریو اینا ی شماره زد تو گوشیم تک زد گف بهش پیام بده برا ماما،اقا سرتونو درد نیارم بازم برگشتیم خونه😐 ناامید بودم یکم،بازم دردامو میشمردم تا جایی ک میتونسم راه میرفتم و اینم بگم هر چی می‌خوردم از صب گلاب بروتون بالا میاوردم از اون طرف هم بیخابی همین بود ک بیشتز ضعف کرده بودم
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۹ ماهگی
سلامممم ماماناااا بیایین از تجربه زایمانم براتون بگم🫠
دوشب بود سر درد و سرگیجه داشتم رو چشامم فشار بود شنبه ساعت 11 شب رفتم بیمارستان با درد پریودی خیلی کم و این ک چک بشم فشارم یکم بالا بود بعد گف موقت بستری میشی ب همسرم گفتن برو تشکیل پرونده بده بعدم منو فرستادن بالا معاینه شدم زنگ زدن ب دکترم گفتن از پریودی چهل هفته و سه روزی از تاریخت گذشته باید بستری شی و ختم بارداری در حالی ک با خساب دکترم 38 هفته و دوسه روز بودم...
تا یکشنبه تا ساعت نه و ده شب هنو ی سانت بودم با این ک از اول بهم قرص زیر زبونی میدادن با همون یه سانت دردام منظم بود اما قابل تحمل ک این انقباضات توی نوار قلبی ک میگرفتنم مشخص بود دیگ بعد اومدن یه سوند گذاشتن داخل واژن، مجاری ادراری نه هااا داخل خود واژن ک معاینه میکنن بقیشم آویزون بود بعد با سرنگ بزرگ توش چندتاااا آب مقطر ریختن و اون تو واژن باد کرد انگاری رحمو تحریک کردن تا باز بشه دیگ تا ساعتای چهار و نیم اینا همرام بود بعد اومد معاینه کرد و یهو کشیدش بیرون گف نگا سه چهار سانت باز شدی خیلی خوبه دیگ بعد شروع کرد ب زدن امپول فشار ک دردام خیلییی بیشتر شد اصلا دردام اروم نمیشد فقط ی جاهایی خیلی بیشتر میشد و زمانش هم نزدیک ب هم بود خلاصه تا صب ساعت هفت ده سانت باز شدم البته بگم ک پنج سانت ک بودم اومد معاینه کرد بعد یهو با دستش کیسه ابمو پاره کرد
از ساعت هفت صبح تا ساعت هشت فقط زور زدم بچه نیومد بیرون همکاری نکرد چون افتاده بود تو خشکی بعد هم من خسته شدم هم بیحال بچمم ضربان قلب اش افت کرد و سری بردنمون اتاق عمل سزارین کردنم🙃