پارت ۲
هر باردار توی ی اتاق بود ی ماما همراهم میدادن ماما همراه اولم سرم وصل کرد و رفت ساعت ۱۲ بود تا ۲ نهار سوپ اوردن خودمم خرما و ابمیوه برده بودم گفته بود کاری داشتی صدام کن صداش کردم سوپ و خوردم و شیفتش عوض شد و ماما همراه بعدی اومد خودش و معرفی کرد گفتش حق و حقوقت ب عنوان زائو اینه ک هر دوساعت از تخت برای دستشویی بیارنت پایین حق بی احترامی بهت و ندارن بعد از رایمان ازت میپرسن رفتار پرسنل و همین طور ماهم میتونیم از تو شاکی بشیم همکاری کن اذیت نشی بعدم گفت ماهم واقعا خسته میشم خانومه میاد زایمان میکنه ب ما فوش میده مارو کتک میزنه مقصر ما نیستیم ک نمیتونن سزارین کنن بعدم گفتش فک نمیکنم تو شیفت من باشه زایمانت اما همه جوره کمکت میکنم معاینه کرد گفت ۲ سانته اما نگران نباش معاینه خودش باعث میشه دهانه رحم باز بشه
بعد گفت اگه میخوای بی درد باشی منم گفتم میخوام متخصص بی دردی اومد و از کمرم بی حس کردن مثل انژیکوت ی چیزی از کمرم وصل کرده بودن ی شلنک مانند بهش وصل بود ازطریق اون هر یک ساعت مجددا بی دردی تزریق میکردن بعد از بی حس شدنم امپول فشارم از طریق سرم میزدن ک تقریبا یک ساعت بعد از اومدن ماما دومم ب ۵ سانت رسیدم ساعت ۳ و نیم بود تقریبا تا اینجا دردش برای زدن بی حسی بود خلاصه. هر یک ساعت یکبارم معاینه میکرد ک بار بشه و مجددا امپول و بی حسی میزدن تا ساعت ۵ همین طور ادامه دادن بعدش تخت اتاقم خراب شده بود بردن ی اتاق دیگه ماما همراهم مجددا معاینه کرد ۷ سانت بودم بقیش تایپک بعدی

۱ پاسخ

ماما همراه نگرفته بودی قبلش؟

سوال های مرتبط

مامان فرهاد مامان فرهاد ۱۲ ماهگی
پارت۴
ساعت ۱۲ ظهر ک شد ی ماما اومد معاینه کرد و گفت ۲ سانت نیم بازی و بهت دارو تزریق میکنیم ک دردات شروع بشه
ی سروم داخل واژنم گذاشتن و گفتن تا ساعت ۳ طول میکشه ک تموم بشه و وقتی این از داخل بدنت در بیاد یعنی ۴ سانت باز شدی
گذاشتنش داخل بدنم خیلی درد داشتن اما بعدش دیگ دردی حس نکردم
ساعت ۲ ک شد گفتن بلند شو راه برو و کمر تو بچرخون همراهش
و منم تا بلند شدم ازم کلی آب خون ریخت و گفتن طبیعیه بخار سروم داخل واژنت هست
حدود نیم ساعت راه رفتم تو اتاق بعدش خسته شدم دراز کشیدم ساعت ۲ ۵۰ دقیقه سروم از بدنم خارج شد و من انقباض هام در حد ۵ دقیقه ۳۰ ثانیه بود
از وقتی سروم اومد بیرون ی ماما اومد و گفت هر یکساعت میام معاینه تحریکیت میکنم تا کمک کنه بهت من دردام قابل تحمل بود تا ساعت ۹ شب من همینجوری انقباض داشتم و هی معاینه میشدم و نوار قلب میگرفتن از بچه
تا اینکه ساعت ۱۰ شر اومدم ی آمپول بهم زدن ک بلافاصله بعد اون آمپول دردام ده برار شد و انقاباض ها ب ۲ دقیقه ۵۰ ثانیه رسید ساعت ۱۰ نیم آمدن معاینه یهو شده بودم ۷ سانت و از اون به بعد من فقط داد میزدم و اصلا باهاشون همکاری نمیکردم تا ساعت ۱۱ نیم انقد داد زده بودم ک گلوم زخم شده بود و قلب بچه افت کرده بود
....پارت بعدی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان لنیا مامان لنیا ۴ ماهگی
پارت۳
از ی طرف خیلی خوشحال بودممم از طرف چشام پر اشک میشد نمدونم چ حسی بود دیگ سریع زنگ زدن دکتر ارمان پور گفتن بفرستینش بالا و من رفتم زایشگاه...
اونجا بردنم یه اتاق ک توش ی تخت معمولی بود تخت زایمانو فک کنم دستگا برابچه بودو وان حموم و سرویس بهداشتی ...
ساعت ۲ رفتم تو اتاق منتظر نشستم اومدن nstوصل کردن گفتن ببینیم نوار قلبش چجوریه ک دارو شروع کنیم....
تا ساعت ۴ ماما اومد چک کرد بعد معاینه کرد گفت یک یکونیم هستی رفت ی شلنگ مانندی اورد با سرم اسمش بالون بود دکتر اومد گذاشت داخل و رف داخلش سرم زدن تا اون باد بشه تا ساعت ۶/۳۰دقیقه بود ک اومد معاینه کرد دید در اومد بالون گفت ۴سانت شدی منم زنگ زدم ب ماما همراهم سریع یکیو فرستاد بماند ک خودش نیومد😒
خلاصه اومد امپول فشار داخل سرمم زد گف باشه منم دردام میگرف و ول میکرد اوایل مث پریودی بود ۵دقه میگرف ۲۰ثانیه ای شاید منم نفس عمیق میکشیدم تند تند تا بدنم رها بشه...
ساعت تعویض شیفت ماما شد یکی دیگ اومد خودشو معرفی کرد ک من ماما شما هستم از الان اونم اومد معاینه کرد ی دفعه ی اب سبز رنگی اومد ک رفتن دکترو اوردن گف نترسیا ولی بچت مدفوع کرده اگ مشکلی باشه سزارین میکنیم ...
مامان نورا مامان نورا روزهای ابتدایی تولد
مامان قند عسل🩷 مامان قند عسل🩷 ۴ ماهگی
یه آقای مسن اومد داخل اتاق زایمان با خوشرویی سلام و احوال پرسی کرد و بهم گفت شونه هاتو شل بگیر و بمن اعتماد کن ،بعد یه سوزن زد ب کمرم ک اصلا درد نداشت ،راستش من خیلی از امپول میترسم و وقتی سرما میخورم ترجیحم اینک امپول نکنم چون از دردش میترسم.اما امپول ک زد ب کمرم اصلا نفهمیدم! پس اصلا نترسین! هیچ دردی نداره! اونو زد و من دیک دردم رفت! تا ساعت 6 و نیم با ماما همراه کلی ورزش کردیم و حرف زدیم باهم.
اما من دردی نداشتم.چون بی دردی داشتم هیچی حس نمیکردم.انقباض هارو وقتی شکم سفت میشد میفهمیدم و یه درد خفیف مثل پریودی موقع انقباض بود فقط،بینش خوراکی میخوردم و تو گوشی چت میکردم و ورزش میکردم،دکترمم ک عالی بود واقعا، صب ک بستری شدم اومد منو چک کرد و بهم روحیه داد 😍، ظهر رفت باز عصر اومد بالا سرم بود کلا، چند بار منو معاینه کرد و کیسه آب پاره کرد و اینقدر خوشم اومد ازش، اصلا نمیزاشت درد بکشم! قبل از معاینه میگفت بهم بی دردی تزریق بشه بعد معاینه میکرد ک اصلا درد نداشته باشم.ینی من عشق میکردم با این دکتر گل 😍 و ماما همراه گل 😍
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۷ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان ایلیا مامان ایلیا ۳ ماهگی
زایمان طبیعی من✨️✨️😰
پارت ۴

خلاصه دیگه هی دردم بیشتر میشد بعد یکی اومد راجب انواع روش های بی دردی برام توضیح داد ک من گفتم اپیدورال میخوام و رفت دیگه ماما اومد گفت میخوای معاینه کنم گفتم اره معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی به مامات بگو بیاد تقریبا ساعت ۱۰ و نیم اینا اومدن معاینه برای بی حسی ببینن چند سانتم گفتن ۵ سانت داری ۶ میشی دیگه برا اپیدورال دیره اسپاینال باید بشی
دیگه داشتن وسایل بی دردی میاوردن ک ماما هم رسید تا خوده دکتر بی دردی بخواد بیاد انقباض زیاد و پر از درد داشتم ک مامام نقاط فشاری کار میکرد باهام چون موقع رفتن بیمارستان صبحونه نخورده بودم و فقط چند تا خرما خورده بودم فشار افتاده بود دیگه ماما از وسایلم شیره انگور و خرما در اورد هی میداد بخورم یکم بهتر شدم نشستم پاهام از تخت اویزون دیگه دکتر اومد بی دردی ترزیق کرد که واقعا عالی بود سریع خوابوندنم پام داغ شد یواش یواش درد انقباض از بین رفت فقط فشار روی واژنم حس میکردم و درد فشار داشتم ۱۱:۱۲ دیگه شده بود اومد بی حسی زد
بعد چند دیقه حالت سجده شدم هی لگنمو تکون میدادم ک بیاد پایین بچه فشار روی واژنم و دردی ک بخاطر فشار بود هی بیشتر میشد ولی همینکه درد انقباض نداشتم واقعا خیلی خوب بود باعث میشد بتونم یکم همکاری کنم .
دیگه دوباره بعد چند دیقه اومدن معاینه کردن گفتن ۸ سانتم و دکترم داره میاد دوباره سجده شدم فقط وقتی مواقع انقباض حس فشار داشتم یکم زور میدادم ک دکتر اومد زود زایمان کنم بعد دکترم اومد و.....
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...
مامان سپهر مامان سپهر ۷ ماهگی
پارت سوم
اونجا باز تا کارام و کردن و سوال و جواب و تشکیل پرونده و از اینجور داستانا ی ماما خودش و بهم معرفی کرد گفت من تا آخر زایمان همراهتم و گذاشتنم تو ی اتاق و بهم سرم زدن و تزریق آمپول فشار دردام کم کم شروع شد و همچنان آبریزشمم ادامه داشت اما دردام خیلی قابل تحمل و در حد ۳۰ ثانیه بود یعنی اصلا شبیه درد زایمان نبود دکتر اومد معاینه کرد و گفت این نمیزاد لینجوری تازه ۱ و تیم سانته و گفت سرمش رو نمیدونم چه کنید رفت بعدش دردام نزدیک هم شد و در حد ۴۵ ثانیه اما خیلی شدید نشد یکم شدید تر بود بازم قابل تحمل بود ساعت نزدیک ۳ بود دکتر خودم اومد ومعاینه کرد و دید که بله پسری مدفوع کرده بودند😐☹️ و گفت این باید تا پنج نهایت ۶ بزاد وگرنه باید سزارین بشه قبلشم گفت ان اس تی دائما وصل باشه که قلب بچه چک بشه منم که از سز میترسیدم گفتم تروخدا خانم دکتر ی کاری کنید من زایمان کنم گفت دست من نیست دست قلب بچته بعدم رفت و بازم سرمم رفت رو دور تند و از ساعت ۳ دردای شدید و پشت سر هم شروع شد هر ی دیقه ی بار ی دیقه انقباض واقعا دردناک بود ی ساعتی با آه و ناله و تنفس سر کردم اما واقعا دیگه خیلی زیاد شده بود گفتم بی دردی میخوام قبلش ماما معاینه کرد گفت ۴ سانتی بذار بگم هماهنگ کنن برا بی دردی که دکتر اجازه نداد گفت نمیشه چون بچه مدفوع کرده نباید زایمانش عقب بیفته باید سریع پیش بره و بی دردی روند و کند میکنه دیگه هیچی دیگه ماما که خیلییییی هم مهربون بود و عاشقش شدم اومد کلی دلداریم داد و حرف زد و بعدم ی امپول بهم زد گفت الان روند زایمانت تند تر میشه