وای بچه ها یکم از تجربه زایمان طبیعی بگم
من صبش ی سانت بودم
نزدیکای ساعت ۵ عصر رفتم نزدیک دوسانت شدم
دردای نزدیک پریودی داشتم هر ۵ دقیقه منظم میومد
میرفت
میگرف ول میگرد
اولش شوخیرفتم گفتم در حدی نیس ک بخواد ۱۰ سانت بشه ولی کلا داده پریودی بود شدتش اون دوسانت..
بعدش رفتم بیمارستان چون ۴۰ هفتم بود میخواستم بستری شم
دکتر گف بهتره بری خونه دردتون بکشی دیگ مادرم نذاشت
رفتم بستری شدم سوند وصل کردن ب رحمم یکم درد داشت
چون میخواستن داخل رحم بزارن ک باز شه ی حالت پمپ داشت ک بازش می‌کرد
بد کم کم اون ۵ دقه ک میومد درده هی شدتش بیشتر می‌شد
انگار دو درصد بهش اضافه میشد
من ۷ رفتم بستری تا ساعتای ۱۰ چک شدم دیدیم ۴ سانته
من تونستم تا ۵ سانت تحمل کنم یکم بدون جیغ
مامای همرام نمیومد
تو اتاق تنها بودم
واقعا خیلی بده تو این شرایط تنها باشی حس غربت داشتم ترس
ک انگار بچه مامانشو گم کرده
واقعا ماماهمرا داشته باشین
بد ۶ سانت ک شدم دیگ گریه و جیغ .....
میومدن هر ی ساعت چک میکردن
مامامم ۶ سانت شدم اومد
بهم ورزش داد ماساژ داد دوش گرفت منو
همین ک اصلا کا یم برات انجام نده ولی یکی باشه ک اینجوری مراقبت گنه ازت ب نظر من بازم تو اون صحنه خیلی تاثیر داره..
بد هر دردی ک میومد لرز بدی بهم وارد می‌شد همه جام میلرزید در حدی ک چشام سیاه شده بود دیگ ۱۰ سانت ک شدم زور ب لگن وارد شد
خیلی بد بود خیلی.......

۵ پاسخ

کدوم بیمارستان بودی مامای همراهت کی بود

کدوم بیمارستان بودین ؟

من آخرای بارداریم بود هنوز سزارینم اوکی نشده بود دکتر قرار بود پول بگیره نامه بده ولی جواب قطعی نداده بود. یه شب رفتم زایشگاه بیمارستانnst بدم اتاق بغلم داشت میزایید طبیعی‌ . یعنی با صداهایی که شنیدم مو به تنم سیخ شد و این اتاق داشتم برای اون طفلی گریه میکردم ‌. همون شب گفتم هرجوررر شده هرجورررر سزارین میکنم حتی اگه هیچ بیمارستانی نزدیکم قبول نکنه و مجبور شم برم یجای دیگه یا مجبور شم خیلی پول بدم به دکتر بازم سزارین میکنم. که خداروشکر در انتها هم سزارین شدم و خیلی راضی بودم از همه چی

وای چقد سخت خداروشکر بچه تو بسلامتی بغل گرفتی عزیزم گذشت تموم شد بهش فکر نکن بنظرم این تاپیک هم پاک کن برا مامان اولی ها بزار نترسن گناه دارن من که هیچوقت جرات زایمان طبیعی رو ندارم و انتخابم سز هست

وای انگار تجربه خودم بود
قشنگ میفهممت

سوال های مرتبط

مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 مامان ❤️‍🔥𝑨𝒏𝒊𝒔𝒂 ۳ ماهگی
خب سلام من اومدم از تجربه زایمانم بگم
زایمان طبیعی:
من ۳۹ هفته ۵ روز بودم ک کم بیش درد داشتم ولی زیاد نبود
۴۰ هفته ک شدم دکترم نامه داده بود ک برم بستری شم و رفتم ک بستری بشم معاینه کرد همون ۱ سانت بودم دیگ هیچی پرستار گفت لباساتو در بیار و برو تو بخش ساعت ۸ صب رفتم تو بخش رگ گرفتن و....
شروع کردن ب امپول فشار زدن و کم کم دردام داشت زباد میشود دکترم اومد بالا سرم گفت ۲ سانته ماما همراه داشتم ولی گفت تا ۴ سانت نمیام ب دکترم گفتم ترو خدا ب مامام زنگ بزنید زنگش زدن و ساعت ۲ اومد گفت برو تو دسشویی بشین رفتم نشستم اومد شکممو ماساژ میداد و هر وقت انقباظ داشتم شکموو میگرفت بالا ک سر بچه بره تو لگن هی خلاصه این کارو تکرار کرد باز دوباره معاینه کردن همون ۲ سانت بودم کلی درد داشتم 🥺 جیغ میزدم گوخوردم 😂😂😂 من دارم میمیرم نمیتونم زایمان کنم برم سزارین کنید بعد اتاقش واقعا سرد بود کمرم خیلی درد میگرفت ب دکتره گفتم ترو خدا کمر منو گرم نگه دار دوباره بردم تو دسشویی گفتم کمرمو ماساژ بده مااساژ داد همونجا شدم ۳ سانت من میدونستم کمرم گرم بشه دهانه رحمم باز میشه چون همیشه پریود هم ک میشدم کمرم گرم میشد ساکت بود دردش دیگه بعدش گفت برو رو تخت سجده شو گفتم خیلی سردمه سجده شدم و کمرمو ماساژ داد گفت هر انقباظ ک داشتی بیا عقب دیگ تکرار کردم دکترم ساعت ۰۳:۱۰ دیقه بوو ک دکترم اومد بالا سرم و معاینه کرد گفت خیلی خوب پیشرفت کردی
ادامه پارت بعدی
#بارداری
مامان جانان🍓 مامان جانان🍓 ۵ ماهگی
تجربه_زایمان_طبیعی۲
رفتم لباسامو گفتن عوض کنم بعد رو تخت خوابیدم ازم چند تا ازمایش اینا گرفتن و بعد ان اس تی وصل کردن بهم کلا و سرم اوردن
ساعت ۱۸ بود ک بستری شدم و هی ضربان قلب بچه افت داشت و دکترا کلا پیشم بودن و حواسشون بود
دردام داشت کم کم شروع میشد و متوجه دردا میشدم ولی با تنفس میتونستم اون یک دقیقه درد ک میگرفت و ول میکرد رو کنترل کنم
ولی شدیدا نگران بودم و با وجود درد همش چشمم رو دستگاه بود و نگا میکردم ضربان قلبش چقد میشه و هی افت میکرد و دکترا نگران تر و منم هی التناس میکردم ک تو رو خدا ریسک نکنید ببرین سزارین
خلاصه معاینه می‌کردن و داشتم هی باز میشدم ۳ سانت ، ۴ سانت ، ۵ سانت ، ۶ سانت
و تا ۶ سانت میتونستم با اکسیژن ک وصل بود هی تکنیک تنفسی رو انجام بدم
دردا هم یهو از عدد ۱ اوج میگرفت تا ۳۰ ۴۰ بعد هی دوزشو بالا بردن و اوج درد تا ۶۰ ۷۰ میرفت
ساعت ۱ اینا بود گفت باز کن خودتو معاینه کنم ک خمین ک باز کردم متوجه شدم یه اب گرمی ازم هی میریخت ک کیسه ابم پاره شده بود
راستی اونقدر وضعیت ان اس تی بد بود میخواستن ببرن سزارین اورژانسی ولی خب خدا بهمون رحم کرد
۷ سانت باز شدم و از ۷ سانت به بعد دیگ دردام تا اوج ۱۰۰ میرفت و اخرش همون صد بود ک درداش زیاد بود واقعا ولی مداوم نیست نگران نباشید یکی دو دیقه میگیره و تا ۱۰۰ میره باز میاد پایین و وقتی دردتون ول میکنه بشدتتتتتتت خوابتون میگیره و دلتون میخاد بخوابین ولی باز درده میگیره و یکم حالا ناله و اینا میکنید
از ۷ سانت به بعد زود باز میشید
من ۸ سانت ک شدم ناخوداگاه میخواستم زور بزنم و میگفتم انگار میخاد بیاد هی زور میزدم ک گفتن زور نزن از الان دهانه رحمت ورم میکنه ولی واقعا دست خودم نبود
مامان آرتیا💙 مامان آرتیا💙 ۱۳ ماهگی
منم اومدم تجربه زایمان طبیعی رو بگم بهتون
از اون جایی ک بچه من خودش با پای خودش نیومد با نامه دکتر بستری شدم کلا از اول ۱ سانت بودم تا ی روز بعد هرچی قرص و آمپول فشار فایده نداشت
بالاخره با کلی سختی ی سرم قوی دیگه بهم زدن انقباضات من هز شب شروع شد و هر چه رفته رفته بیشتر شد صبح دیگه واقعا زیادی درد داشتم خیلیی زیاد ک گفتن تازه ۲ سانت شده بعد چند ساعت ۳ سانت من دیگه اصلا طاقت نداشتم از درد زیاد ک گفتم اپیدوال بزنن
اونو ک زدن یعنی واقعا همه ی دردام رف ک میگن اپیدورال ۷۰ الی ۸۰ درصد خوب میکنه مال من کلا منو آروم کرد و گیج شدم بعد ۱ ساعتی ۶ سانت اینا شدم بعد چند ساعتم ۱۰ سانت شدم ک واقعا دردم خیلیی داشت اونم فشار ب مثانه و مقعدم فقط شدید بود ک فقط می‌ریخت ازم
و اصلا نمیذاشتن برم دستشویی و واقعا اذیت شدم ولی بعدش رفتم فهمیدم ک سربچه تو مثانمه و فشار میاد به همه جام بالاخره دکترم اومد و معاینه کرد و سر بچه جلو جلو بود بالاخره با هر زوری و ببخشید مدفوع و ادرار خجالت رو گذاشتم کنار و فقط ب بیرون اومدن بچه فکر میکردم ک بالاخره پسرم اومد و اون لحظه دنیارو بهم دادن بعدش دیگه هیچ درد نداشتم انگار ن انگار ک زایمان کردم و راحت بودم
ولی خوب درد داره باید ببینی آستانه دردتو ببینی چقدره
مامان لیلی مامان لیلی ۱۶ ماهگی
#داستان زایمان
دیشب ساعت ۱۲:۱۰ دقیقه بود ک یهو دلم و کمرم گرفت رفتم سرویس بعدش اومدم ب ی ثانیه نکشید ک یه آبی ازم ریخت بعدش بعد پنج دقیقه باز رفتم سرویس و اومدم ی عالم ترشح ریخت و یه قطره خون تا ۱ خونه بودیم و وسایلو آماده کردیم و همه چیو برداشتیم رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت ی سانتی ی تست برای کیسه آب گرفت و گفت مثبته باید بمونی ساعت دو بود منو بردن تو اتاق بعدش ی ماما اومد رو سرم و یه آمپول فشار برام زد تا ساعت ۱۱ همش خوابم میومد خوابم میبرد و همونجوری دردم میومد ولی اونقدری شدید نبود تا ساعت ۱۱، ۵ سانت بودم ولی خیلی خوب خودمو کنترل کردم و اصلا جیغ و داد نکردم بعدش دیگ اومد معاینه کرد گفت ۶ سانتی قبلشم باهام حرف زد گفت از ۶ یا ۷ سانت برات گاز بی درد میزنیم ک راحت زایمان کنی تا ساعت ۱۲:۳۰ ،۸ سانت شدم و بعدش مامانمو بردن بیرون و من با کلی زور و بدون جیغ و کنترل کردن همه چی ساعت ۱:۲۰ دقیقه بچم اومد بغلم ولی تنها جای دردناکش اونجا بود ک رحمم کامل جر خورد و دکتر تا دوخت جونم در اومد ولی می ارزید به اینکه ک دخترمو ببینم 😁😬 اینم از خاطره امروز من
مامان بهترین پسر 💙 مامان بهترین پسر 💙 روزهای ابتدایی تولد
مامان جوجو🐣 مامان جوجو🐣 ۹ ماهگی
سلامممم ماماناااا بیایین از تجربه زایمانم براتون بگم🫠
دوشب بود سر درد و سرگیجه داشتم رو چشامم فشار بود شنبه ساعت 11 شب رفتم بیمارستان با درد پریودی خیلی کم و این ک چک بشم فشارم یکم بالا بود بعد گف موقت بستری میشی ب همسرم گفتن برو تشکیل پرونده بده بعدم منو فرستادن بالا معاینه شدم زنگ زدن ب دکترم گفتن از پریودی چهل هفته و سه روزی از تاریخت گذشته باید بستری شی و ختم بارداری در حالی ک با خساب دکترم 38 هفته و دوسه روز بودم...
تا یکشنبه تا ساعت نه و ده شب هنو ی سانت بودم با این ک از اول بهم قرص زیر زبونی میدادن با همون یه سانت دردام منظم بود اما قابل تحمل ک این انقباضات توی نوار قلبی ک میگرفتنم مشخص بود دیگ بعد اومدن یه سوند گذاشتن داخل واژن، مجاری ادراری نه هااا داخل خود واژن ک معاینه میکنن بقیشم آویزون بود بعد با سرنگ بزرگ توش چندتاااا آب مقطر ریختن و اون تو واژن باد کرد انگاری رحمو تحریک کردن تا باز بشه دیگ تا ساعتای چهار و نیم اینا همرام بود بعد اومد معاینه کرد و یهو کشیدش بیرون گف نگا سه چهار سانت باز شدی خیلی خوبه دیگ بعد شروع کرد ب زدن امپول فشار ک دردام خیلییی بیشتر شد اصلا دردام اروم نمیشد فقط ی جاهایی خیلی بیشتر میشد و زمانش هم نزدیک ب هم بود خلاصه تا صب ساعت هفت ده سانت باز شدم البته بگم ک پنج سانت ک بودم اومد معاینه کرد بعد یهو با دستش کیسه ابمو پاره کرد
از ساعت هفت صبح تا ساعت هشت فقط زور زدم بچه نیومد بیرون همکاری نکرد چون افتاده بود تو خشکی بعد هم من خسته شدم هم بیحال بچمم ضربان قلب اش افت کرد و سری بردنمون اتاق عمل سزارین کردنم🙃