۱۱ پاسخ

همه همینییم چون خیلی درد کشیدیم انتظار توجه محبت بیشتری داریم ک متاسفانه مردااینو متوجه نیستن من ک بخاطرهمین موضوع گریه میکردم میگفتم چرا همش بغلم نمیکنه برام چیزی نمیگیره حتی ی بار گریه کردم ب مامانم گفتم چرا هیچکی منو بوس نمیکنه قربون صدقم نمیره🥹کلا خیلی حساس میشه ادم تا ۱۰روز من اینجوری بودم

عزیزم برای منم همینه بعددوماه دیشب شوهرم برای اولین باراومدکنارم بخوابه بچم شروع کردبه گریه کردن دیگه بلندشدرفت تواتاق احساس میکنم خودم سردشدم اصلا هیچی برام خوش نمیاد دیگه نمیدونم ازعوارض زایمانه

دقیفا برای منم این بود ده روز اول خیلی حالم بد بود نیدیم توجه همسرم‌کم شده اصلا حواسش به من نبود
اتاق مام جدا شده من و بچه اون خودش تو خال
الان که زمان گذشت به خودم اومدم میگم تا کی باید محتاج توجه اون باشم ول کردم بیشتر خودنو دوس دارم

شوهر منم احساس میکنم رفتارش عوض شده از بعد زایمانم😑 شایدم من حساس شدم نمیدونم

من ازاول بارداری تاالان بافاصله ازهم میخابیم.انگاربرادروخاهریم🤣🤣🤣ولی بهتره چون میترسم توخاب پاش بخوره ب شکمم.آخه یبارتوخاب پاش محکم خوردب زانوم فک کنم خودشم ترسیده بافاصله میخابیم.بعدش بعترمیشه الان خب اون بنده خدا صب بایدبره سرکار.نخاب ک نمیشه.این روزای توهم میگذره بازکنارهم میخابین زیادحساس نشو

حست‌ درسته نمیدونم بعدزایمان‌ چه‌ دردی‌ دچار‌ مردا‌ میشه

خب جدا نخوابید گهواره بزار بغل تختون من همین کارو کردم

نه عزیزم حساس نشدید طبیعیه که آدم بعد از زایمان توجه بیشتری لازم داره ولی متاسفانه آقایون متوجه نیستن خیلی وقتا، اصن فک نکن که شما مشکلی داری که توجه میخوای یه حق طبیعی زن هست . با شوهرتون صحبت کنید بهش بگید نیازهاتونو

نزار جدا بخوابید
شوهرتم بیاد تو هال پیش شما، یعنی باهاش صحبت کن و بگو خوب نیست بخاطر بچه جدا بخوابیم

شوهر منم همین بلارو سرم اورد که بعد ۳ سال هنوز و هرگز نبخشیدمش، زندگیم و عشقم کامل یه شبه از بین رفت بخاطر نفهمیا و گاو بازیای ایشون
هرگز هم گردن نگرفت
هرگز جبران نکرد
هرگز نگفت ببخشید
منو بعد یه زایمان وحششششتناک که هم ۲۴ ساعت درد طبیعی کشیدم هم اخر سزارین شدم و از درد عربده میزدم تنها گذاشت
با یه بچه زرد کولیکی جیغ جیغو فوقالعاده بی خواب....
من که نمیگذرم ازش امیدوارم خدا هم نگذره

این قسمت بچه دار شدن دوس ندارم و خیلی سخته
منم تا دو سه ماه جدا میخوابیدیم

سوال های مرتبط

مامان راحیل رز تودلی مامان راحیل رز تودلی هفته سی‌وچهارم بارداری
پارت چهارم ❤
خلاصه صبح شده من هنو درد نداشتم دوروز تو بیمارستان برام خیلی سخت بود ولی چاره نداشتم نزدیکا ظهرکه شد من دیدم خانمی اومد بهم گفت من هواتو دارم میام بهت سرمیزنم دوسه تا دانش جو آورد گذاشت بالا سرم با یه ماما بعد شروع کردن امپول فشار زدن اول دردام کم بودن تا دوساعتی بعد اومدن امپول فشار قوی زدن اونطوری کم کم دردام زیاد زیاد قابل تحمل نبودن بلندمیشدم ورزش میکردم
ولی نمیذاشتن همش. رو تخت دراز کشیدمو درد کشیدم
البته من چون کیست بارتولن داشتم موقع زور زدن برا زایمان سر بچه گیر میکرد تو دهانه رحمم یا واژنم هرچی سعی میکردم نمیومد... اخرش دکتر همون بیمارستان اومد بالا سرم گقت رو تخت دارید میکوشیدش ببریتش اتاق زایمان بردنم اونجا دوسه نفر افتادن رو شکمم که بچه سرش درومد و اومد دنیا این کیست لعنتی خیلی عذاب آور بود جلویی که من زایمان کنم شوهرم پول داده بود دکتر که بعد زایمان کیستمم تخلیه کنه حدود یه ساعت تو اتاق زایمان بودم رو دستگاه تا کیستمم تخلیه کردن و بخیه کردن خیلی بخیه نخوردم چون بچم ریز بود ولی تخلیه این کیست خیلی اذیتم کرد... به یاری خداوند دختر نازمو دیدم بردنم بخش و دراز کشیدنم رو تخت ولی مثل بقیه نمیتونستم تکون بخورم چون من هم کیست بود هم زایمان اینم داستان زایمان من
❤❤😘