میگم درسته ک نباید بچه رو زد ولی گاهی تنبیه کوچیک واقعا جواب میده 🥴😂
یه مدتی امیرعلی یاد گرفته بود از سرویس ک میومدیم میومد بدون شلوار خودشو نشون میداد
ما بی محلی میکردیم کم کم از سرش افتاد
تا اینکه یه هفته مادرشوهرم و خواهرشوهرم اینجا بودن
اینم برا جلب توجه دوباره تکرار کرد اینام بی فرهنگا هی با هیجان گفتن عه نگاه کن و میخندیدن، هی گفتم نخندین پرو میشه
هرهر میکردن... تا اینکه یه روز امیرعلی از سرویس اومدیم رفت کنار مادرشوهرم دراز کشیده بود ، اینم زانوهاشو خم کرد که بدنشو نشون بده منم دیگه تحمل نکردم
بردمش تو اتاق یه چند تا آروم زدم رو پاش، خواست گریه گریه کنه
آروم زدم تو دهنش ،بعدم گفتم همینجا تو اتاق بمون تنبیه شی 😑
کم کم بعدش با اشاره بهش اجازه دادم بیاد بیرون گفتم برو کنار بابات بخواب ،خوابید ... دیگم تکرار نکرد ..
این بچس گناهی نداره ولی اینقدر اون چند روزه اینا خندیدن که واقعا به حرفم گوش نمی‌کرد
هرچقدر بهش توضیح میدادم برای جلب توجه می‌رفت اون کارشو تکرار می‌کرد... 😐

تصویر
۱۰ پاسخ

از دست خواهرشوهر مادرشوهر به اینجا پناه آوردی اینجام یه مشت فوق تخصص روانشناسی کودک رفتن رو منبر که نباید نباید راه انداختن‌‌‌‌‌....تو موقعیت تو که نیستن که

نباید میزدیش دعوا کافی بود
ولی باید محکم میزدی تو دهن مادر شوهر خواهرشوهرت

عزیزی

گاهی با دعوا اصلا گوش نمی‌کنند منم بچم بچه هارو هل میده نه میرم پارک نه شهربازی آخر آخر شاید یک آروم بزنمش چون دو سه ماهه با حرف تکرار میکنم گوش نمیکنه اصلا

حق داری عزیزم واقعااا
منم تنبیه میکنم دیگه تکرار نمیکنه

ازین به بعد رفت دسشویی دم در بمون شلوارش رو که پوشید بزار بیاد بیرون

کارت درسته

هیچوقت تو صورتش نزن تو دهن و لپ و گوش و اینا اصلا خوب نیست

حق داری درسته بچه بخاطر کار دیگران تنبیه شد ولی منم موافقم بعضی وقتها تنبیه لازمه تنبیه همیشه زدن نیست که

چه حس بدیه واقعا
در اصل باید به مادرشوهر خواهرشوهر میزدی
ولی خب بچه طفلی جور اونارو کشید
خیلی اشتباه میکنن تو تربیت مادر دخالت میکنن

سوال های مرتبط

مامان رز🌹 مامان رز🌹 ۲ سالگی
سلام.
بدموقع است، اما الان وقتشو داشتم در مورد ترک پوشک تجربه مو بگم.
راستش من از شاید حدود 18ماهگی رز رو برای تعویض پوشک میبردم‌سرویس بهداشتی،
اونجا بهش میگفتم حالت دستشویی ایرانی بشینه.
اسمشو گذاشته بودم قورباغه ای.
و میشستمش.
بعد هم میومد بیرون خشک میکردم و‌پوشک پاش میکردم.
همین حین به مرور آشنایی با سرویس هم به وجود اومده بود کامل.
یه روز که یه کتاب در مورد جیش کردن رو براش مبخوندم دیدم که توجهش جلب شده‌
یادم اومد توی سیسمونیش پاتی داشته.
گفتم تو هم داری از اینا...بیارم برات؟
خلاصه اون پاتی هم اومد جزء از وسیله های خونه شد.
عروسک هاشو میشوندم روش.
خودش مینشست.
کم کم با خمیر پی پی درست میکردم.
یه عروسک بی بی داشت به اون اب میدادم که بشینه و جیش کنه.
همه اینها در قالب بازی بود.
ای حین هم کم کم پی پی خودشو تو پوشک بهش نشون میدادم.
وقتی میشستمش میگفتم پی پی ها میرن خونه شون‌
پوشک رو خودش مینداخت سطل آشغال...
این پروسه همچنان ادامه داشت.
تا اینکه کم کم تو سرویس جیش میکرد،
براش عجیب بود که چیه!
توضیح میدادم بهش...
بعد یه مدت پاتی هم اومد تو سرویس.
خودش گاهی پیشنهاد میداد بعد اینکه شستمش بشینه روش.
اونجا جیش میکرد و خالیش میکردیم و دوباره پوشک میپوشید.
حدود یه ماه قبل گفت دیگه پوشک نپوشم.
دوساعتی گذاشتم باز باشه،
حس کردم خودم امادگی ندارم.بنابراین دوباره پوشک.تو این بازه بازی های حرکتی برای تقویت لگن رو بیشتر انجام میدادیم.
برای بادکنک و عروسک پی پی درست میکردیم.میبردیمشون سرویس که پی پی کنن.
و تا اینکه دوبار خودش توی سرویس پی پی کرد.
از یه تایمی پوشک ها رو گذاشتم جلوی چشمش، برای هر بار تعویض ازش میخواستم پوشک رو بیاره.
باهم شمرده بودیم، و گفته بودم پوشکت تموم شه شورت میپوشیم.
مامان مهتا کوچولو🌙🐣 مامان مهتا کوچولو🌙🐣 ۲ سالگی
خانمایی که بچتون همسن دختر منه اخلاقشون چجوری شده؟؟
دختر من چن روزه باز موقع تعویض پوشک از دسشویی که میایم دیگه نه پوشک میشه نه شلوار بیشتر از دو بارم اصرار کنم یا بخام از اتاق بیام بیرون یه جیغایی میزنه و گریهایی میکنه.. میگم باشه پوشک و شلوار پا نکن
یه سره جیغ و گریه میکنه میگه بیا میرم اتاق میگه نهه برو رفتن رو مبل دراز کشیدم انننقدر جیغ و گریه کرد اومد بیرون ینی شدیدااا بیس دیقه ولش کردم دیدم آروم نمیشه نمیذاشت برمم پیشش عصبی شدم زدمش باز همچنان جیغ و گریه... هرچیم میگم پاشو آماده شیم بریم بیرون پارک فروشگاه و.. باز جیغ میزنه و میگه نههه دهنش خشک شده بود از صبحم فقط چنتا لقمه نون پنیر خورده بود گفتم بیا غذا بخوریم بازم جیغ و گریه..
اومدم گرفتمش گفتم اگه آروم نگیری میندازمت بیرون از خونه بغلش کردم گذاشتمش پشت در بلکه آروم بگیره هی باهاش حرف زدم دیدم فایده نداره آوردمش تو یکم که تن صداش آرومتر شد بغلش کردم و بوسش کردم و ناز و... دیگه گفتم ببین خسته شدی گشنتم شده میخای بریم تو ماشین غذا بخوری کم کم آروم گرفت غذاشم یکم خورد رفتیم دور بزنیم خابید تو ماشین

انقدررر پشیمونم که زدمش و انداختمش تو ایوون و.. از طرفی نمیدونم این مواقع چیکار کنم😪 هیچی جواب نمیده نه بغل و نوازش نه بی محلی نه سرزنش و...

بچهای شمام اینجورین
روزی دو سه بار سر یه موضوعی و پوشک این بساطه اعصاب نمونده برام

فرزندپروری، پوشک
مامان اوین مامان اوین ۳ سالگی
مامانا اینقد اعصابم بهم ریخته که حساب نداره من پسرم ۵ سالشه به هرزبونی بگی بهش نقاط خصوصی بدن وگفتم اما خیلی مظلوم و اصلا نمیتونه از،خودش دفاع کنه جثش هم ریزه اولین دفعه که متوجه شدم که پسر خواهر شوهرم ۵یا۶ یال ازش بزرگتره دستمالی کرده با اون دعوا کردم با زبون خوش هم به پسرم گفتم اجازه،نده دیگه تا حدودی کمتر شد اگرم جایی احساس می‌کردم بارم بهش گوش زد میکردم که خصوصیه تا امروز که رفتیم خونه یکی از آشنا اینا تو اتاق بازی میکردن داداشمم با پسرم بود اون ۷ سالشه حس کردم یکم غیرنرمال به پسرم گفتم بیا کنار خودم بشین که میخوایم بریم بعد اومدیم تو ماشین با زبون خوش ازش تنهایی پرسیدم گفت هیچی دختره گلوم پ فشار می‌داده نمیزاشته بیام بیرون خصوصی رو هم دست میزده بعد من بهش گفتم من باتو دوستم هرمشکلی داره بهم بگو چرا ازخودت دفاع نمیکنی گفت یعنی چی گفتم یعنی احازه،نده کسی،بزنه اگرم بزرگتر بود نتونستی از مامان و باباکمک بگیر اینقدر عصبانی شدم یکم خوراکی گرفتم رفتم در خونه طرف دختر گفتم بیا خوراکی خریدم بعد بهش گفتم من با پسرم دوستم نبینم دوباره از این غلطا کردی همه راه و امتحان کرده بودم گفتم شاید اینجوری پسرم اعتماد کنه اینقدر اعصابم بهم ریخته که حد و حساب نداره چیکار کنم یه پسر نباید اینجوری باشه آخه شوهرمم اخلاق ورفتار مثل پسرم کم رو خجالتی اصلا من یه چیزی،میگم شما یه جیزی میشنوید
مامان رُزا🦋 مامان رُزا🦋 هفته هفدهم بارداری
فرزندپروری پوشک مای بی بی بچه زایمان بارداری
سلام مامانا شاید چیزی که میگم از نظر شما چیز خیلی کوچیکی باشه ولی چند روز ذهن من رو مشغول کرده اون دسته بچه های که چه حق باهاشون باشه چه نباشه مادراشون ازشون دفاع میکنند وقتی بهشون چه چیزی بخواد که حتی برای خودشون نباشه هرطور شده میدن به باهاتون تا اروم بشن کلا اعتماد بنظر بیشتری دارن و تو بزرگسالی بیشتر بهشون احترام میزارن الان یه موقعیت رو براتون میگم شما بودید چیکار میکردید من همیشه به دخترم میگم اسباب بازی ات مال خودته اگه دوست نداشتی اشکال نداره به کسی نده و بهش میگم جایی هم رفتیم اونا هم دوست نداشتن بهت نمیدم چند روز پیش رفتیم خونه کسی یه دختر داره چند ماهی از دخترم کوچیکتره دختر من عروسکش رو برداشته بود بعد اون گفت بهم پس بده مامانش گفت دخترم خیلی عروسکش رو داشت همش بغلش منم از دخترم گرفتم بهش پس دادم یه چیز دیگه دادم به دخترم ولی بازم دخترم گریه کرد دو سه روز پیش اونا اومدن خونه ما بعد دخترمون سر یه کیف که برای دخترم بود دعوا کردن اون دختر بچه از زورش استفاده میکردم دختر منم گریه میکرد منم تو آشپزخونه اومدم وقتی رسیده داشت دست دختر منو از کیف جدا میکرد که رزا خانوم برو یه کیف دیگه برای خودت بیار دخترمم یه دفعه کیف رو ول کرد خیلی بهم برخورد منم رفتم کیف رو ازشون گرفتم گفتم میزارم تو اتاق که دعوا نکنند بنظرتون رفتار صحیح این موقع ها چیه
مامان zhina مامان zhina ۳ سالگی