۱۸ پاسخ

من اون روز حموم بودم
بعد چون پسرم خونه تنها بود در نیمه باز گذاشتم که بتونم ببینمش
اومد حموم به من گفت مامان دودولت کو
وای من نمیدونستم چجوری جلوی خندم بگیرم

ای وای هرچی بزرگتر میشن شرورتر میشن😂

ناقصش نکنه🤣

دخترمنم یکبار دست زدبه جای خصوصی شوهرم گفت واااای بابا این چیه باتعحب😂😂😂😂😂شوهرم کم محلی کرد دیگه تکرارنکرد

بی تفاوت باشین

واییییی این پسر منه 🤣🤣 هر چند وقت یه بار گیر میده توضیع دادیم جای خصوصیه بی تفاوت بودیم دعواش کردیم هیچ کدوم جواب نمیده هر چند وقت یه بار دست میزنه شوهرم در حد چی عصبی میشه من خندم میگیره اخه قشنگ انگار میفهمه زشته یه نگاه زیر زیرکی به باباش میکنه یهو چنگ میندازه 😅

بی تفاوتی بهتره و اینکه همیشه بک جوری بشینه که دستش نرسه🤣

وای مردم از خنده 🤭🤭🤭😅

بی محلی کردن بدترین کاره
اول به شوهرت بگو به جای دعوا به پسرت بگه که اینجای خصوصی منه و اجازه دست زدن به جای خصوصی منو نداره
همینطور که کسی‌اجازه نداره دست بزنه به اندام خصوصی شما

😅😅😅😂

بنده خدا شاید دردش گرفته بوده😂

پسرمنم همش دس ب جای خصوصی خودش میزنه دکترش گف داره تازه می‌شناسه بخاطراونه

وای😂😂😂😂

خوب اون قسمت یجوریه ک یکی بیاد فشارش بده مشخصه ک عصبی میشه،تنها راهش بی تفاوتیه
حالا من این مشکلو با ایزد دارم،اضلا نمیتونم تاپ بپوشم یا بدون سوتین باشم،فوری جیغ میزنه و با ذوق...🤣🤣🤣

🤣🤣🤣 ارع بی تفاوت باشین یادش میرع

دعوا فایده ندارد
باید هواسشو پرت کنین
مثلا قلقلکش بدین

مواظب باش بنده خدارو ناکار نکنه🤣🤣🤣

وااای😂
مواظب باش سمت تو نیاد😂

سوال های مرتبط

مامان M..... مامان M..... ۲ سالگی
مامانا بیاید میخام به خاطره از بارداریم تعریف کنم
از نفخ بارداری🤣🤣


اقا پسر من خیلی مریض شده بود بردیمش مطب دکتر مصطفوی اصفهانیا میشناسن من باردار بودم تقریبا ماههای اخر بود خیلی نفخ میکردم بعد تو مطبم ک نمیشد کتری کرد دسشویی ام نداشت اون ساختمون دکترا بقیه مطبام اجازه نمیدادن از دسشوییاشون استفاده کرد
خلاصه من هی نگه داشتم نگه داشتم دیدم وای دارم میترکم نمیشه کاریش کرد پاشدم اومدم بیرون رفتم تو راه پله ک دیدم یه پسر بچه فوضولم دنبالم اومده. گفتم برو چی میخای پشت من نرفت خلاصه نگاه کردم گفتم نمیری گفت نچ منم دیدم نمیشه چتره ای نیس همونحا یکم راحت کردم خودمو خلاصه یکم اوکی شدم
اومدیم بلاخره بعد از ساعت ها نوبتمون شد و من دوباره پر از باد 🫠
رفتیم داخل پیش دکترو معیانه کرد پسرمو. شوهرمو پسرم رفتن بیرون ک من وایسم ب دکتر گوش کنم. ک دیدم وای حالم داره بد میشه. دکتر داشت با من حرف میزد من مطب داشت رو سرم میچرخید صدا ها گنگ بود خلاصه با هر زحمتی شد نسخه رو گرفتمو خودمو رسوندم دم در مطب ک از حال رفتم 🤣 اب پاشیدن صورتمو یکم دادن خوردمو حالم اومد جاش یعنی میخام بگم یه نفخ منو تا حد از حال رفتن برد 🤣🤣برا شوهرم تعریف کردم کلی خنیدید میگف من نصف عمر شدم سر یه باد 🤣🤣 خره خو میرفتی بیرون راحت میکردی خودتو
هنوزم گاهی میگه یادته سر چی از حال رفتی 😁😁


فرزندپروری فرزندپروری