۸ پاسخ

منم سردم یا یموقع هایی خسته ایم دقیقا..من ماهی ۳ ۴ نهایت ۵بار...قبلا ماهی ۲بار اینا بود شوهرم اذیت میشد الان یخورده پیشرفت کردم.‌هم سردم هم شرایط جورنمیشه یا خسته ایم یا بچه هستش کلا نمیشه😂

رابطه جنسی خیلی مهم تو زندگی مشترک البته این نظر منه باید بهش اهمیت بدید
همون‌جوری که واسه خواب و خوراک و زندگی برنامه ریزی دارید باید واسه رابطه هم برنامه ریزی داشته باشید
اگر جفتتون سرد مزاج باشید که هیچی ولی اگر یکی گرم و یکی سرد. باشه باید به فکر درمان‌ باشید
اینجا همه گفتن بچه کوچیک داریم خسته ایم رابطه نداریم خب همین خودش شروع مشکلات زیاد
منم بچه نوزاد دارم ی دختر پنج ساله دارم
ولی هرچیزی جای خودش

عزیزم من پسرم ۵سال ونیمشه بغل خودمون میخوابه . ما تقریبا یک درمیان رابطه داریم خیلی دیربشه دوروز یکبار ..ی وقتایی هرروز ..اما وقتی خواب رفت میایم‌توی حال یا حموم اینا کارمون میکنیم

منم تقریباً هر روز یا اگه نشد هفته‌ای چهار بار حتما داریم اتفاقاً من به شوهرم میگم کمتر انجام بدیم من دیسک کمر دارم اذیت میشم ولی اون گوش نمیده و هر روز میخواد

من شوهرم به شدت گرمه هفته ای 4یا5بارمیخوادولی خودم بشدت سردشدم نمیدونم ازچیه عصبی میشم جدیداقبلااینجوری نبودم تازه گیااینجوری شدم البته فکرمم بخاطره یه سری شرایط خیلی درگیره

اگه میخوای درمان کنی چارش ویتامین ای خارجی هرروز بعد ناهار بخورین یکی دوماه بخورین خوب میشین

ماهم رابطمون کمه چون جامون جداست .ببین چرا شوهرت پیشتون نمیخوابه همین جا عوض کردنه باعث دوریه ها همون تایم ک بچه میخوابونی شوهرت کنارت بخوابه تنتون بهم بخوره کار تموکه🤣دیدم ک میگم

خیلی ببخشید
ما هر شب داریم 😐

سوال های مرتبط

مامان 🫶HAKAN🫶 مامان 🫶HAKAN🫶 ۶ سالگی
سلام مامانا، یه مشکلی که چن وقته با پسرم دارم اینه که خیلی میترسه گم بشه مثلا تو آپارتمانمون حاضر نیست تنهایی تا حیاط بره، آپارتمانمونم کلا چهارطبقه و چهار واحده ما طبقه دومیم من بهش میگم دو طبقه رو برو پایین من از بالای پله ها نگات میکنم بازم میترسه بره، بهش میگم آخه از چی میترسی تو که بلدی ما طبقه دومیم میگه میترسم یکی درو باز کنه منو بدزده، پارک بریم من همیشه نزدیک تاب و سرسره ها زیرانداز پهن میکنم و چشمم بهش هست ولی تا من نرم کنار تاب و سرسره بایستم نمیره بازی کنه مگه اینکه پسرخالش باهاش باشه، کلا تا دو ثانیه منو نبینه یهو هول میکنه و گریه میفته، البته با مهد مشکلی نداشت و اونقدر وابسته نیست ولی همیشه از گم شدن میترسه، هرچقدرم باهاش صحبت میکنم که ما حواسمون به تو هست و ما که تورو نمیذاریم بریم بازم فایده نداره، توی مهدم اگه جایی میبردنشون میگفت مامان ترسیدم خانوممونو گم کنم، از لحاظ سر و زبون و اعتماد به نفس تو صحبت کردن خوبه و اصلا خجالتی نیست و کوچیکترم که بود اینطوری نبود ولی الان چن وقته اینطوری شده و بیرون میریم حاضر نیست دو قدم از من فاصله بگیره، نمیدونم چیکار کنم که انقد نترسه، البته من خودم موافق این نیستم که بچه تنها جایی بره با این اوضاع جامعه ولی دیگه انقد که پسر من میترسه ام خوب نیست