۱۵ پاسخ

همسایه س دیگه فامیل نیست بذار بذاره

خب اصلا بزاره قوم که نیس بد باشه همسایه هس

ازکجاانقد مطمعنه دومی هم پسره؟
انشالله که دخترمیشه😂

تو که دعات زود میگیره، دعا کن یه اسم دیگه به دلشون بشینه تصمیمشون عوض بشه😂

خواهر برا منم ی دعا بکن😂

خوشحال باش سلیقه خوبه تو میرسونه
غریبه هم هست شایدم اصلا دختر شه

ماهم همسایه مغازمون
اسم پسرش رادمهر بود ما گذاشتیم رادمهر..

شما که تا ابد همسایه نمیمونین بذار ی یادگاری از تو همیشه داشته باشن ...منم تو منطقمون اسم افسانه نبوده مامانم باردار بوده منو ، ی جا میره زیارت ی دختر بوده هی صداش میکردن افسانه افسانه تپلی هم بوده مامانم خیلی خوشش اومده بوده چون خواهرم خیلی لاغر و مریض بوده میگه مامانم خیلی اون دختره تپلیشو اسمش به دلش میشینه که خدا عین همونو بهش میده🤪 حالا سالهاست به مامانم میگم چطور ایشواریا به اون خوشگلی را ندیدی اونو دیدی همیشه تو رژیمم داستان دارم با تپلیم🤭😂 ولی ی عمره داستان اسم من جز قشنگترین و شیرین ترین خاطره هاست ..بعد من دیگه مردم اینجا هم اسم افسانه را برا بچه هاشون برداشتن از رو من

ولی من دوس دارم حالا
دوست همسرم بچشون بدنیا اومدد 3ماه پیش ب همسرم زنک زد ک ناراحت نمیشید اسم پسرمونو دیار بزاریم
ما کلی ذوق کردیم😁

همسایه همین طور از ادم تقلید میکنه .من به همسایمون گفتم اسم دخترم اسرار هستش .
دوماه بدش زایید گذاشته اسرار
یعنی میبنم یا می‌شنوم یه جور میشم چون میخواست بزار حسنا
ما همین گفتم اسرار گذشته اسرار

نیکزاد بگو بزاره فرق کنه یکم 😂

ولی باید دعا کنی بچشون دختر بشه نه اینکه پشیمون بشن😁

اسم نوه عمه منم نیکراد هستش ازپسرشما بزرگتره البته.
ولی چه جالب که تا دعاکردی حاجت گرفت😍
التماس دعا

حالا از کجا معلوم بچش پسر باشه😂😂

حالا جنسیت بچه مشخص بشه بعد فکر اسم بچه رو بکنه

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...