۸ پاسخ

اما من بی نهایت عاشق دختر هستم بااین ک خودمون ۷ تا خواهریم و ۵ تا نوه دختر داشتیم و دختر ناز من ششمی هستش
اگ دختر نداشتم دنیا رو سرم خراب میشد
شیرین بودن دختر یه چیز دیگه هستش دنیای رنگی مهربونی همه چیزش با پسر فرق داره لباسای قشنگ ناز کشیدن و قربون صدقه رفتن ها

دقیقا هر دو جنس آدم دوس دارع داشته باش ب شدت پسر دوستم خیلییی بچه اول پسر شد خداروشکر کردم دوس داشتم دومی دختر باش جنسم جور بود اینم یکی هم پسر شد بازم ب شدت خوش حالم بازم دلم دختر میخواد آخ دختر ی چیز دیگست

دقیقا منم ب حدی دوسش دارم ک حد نداره

صبر کن بزرگتر شه
اینقدر خودشو برات لوس می‌کنه دلت میخواد ی لقمه بگیری بخوری ش😂😍

من همش حس عذاب وجدان دارم. بچه اول دختره دوست داشتم دومی دختر بشه که خواهر داشته باشه چون خودم خواهر نداشتم همیشه و همه جا تنها بودم . دومی شد پسر وقتی میبینم یکی دختر داره یجور میشم ولی انشاالله تنش سالم باشه بعد تولد به دل میشینن.

من برام فرقی نداشت اصلا هم دختر دوست دارم هم پسر

اععع منمم خیلی ولی الان خیلی خوشحالم هم که دخترهه😍

من هم مثل شما دوسداشتم بچه اولم پسر باشه ولی دختر شد من هم خیلی ناراحت بودم ولی الان خیلی خوشحالم و خداروشکر میکنم ک همدم دارم

سوال های مرتبط

مامان علیسان 🩵 مامان علیسان 🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمان پارت آخر
حس میکردم ک فشار میدن شکممو ولی چیز دیگ ای مشخص نبود ولی ی لحظه چشمم خورد ب لامپای بالای سرم ک یکم توش مشخص بود شکمم من فقط ی چیز قرمز دیدم دیگ نتونستم نگا کنم😂مرض داشتم انگا؛ فقط و فقط منتظر صدای بچه بودم ک بالاخررررره صدای نازشو شنیدم اصلاااا فکرم رف سمتش و یادم رف انگا تو اتاق عملم فقط و فقط منتظر بودم ک نشونش بدن 😍😍بعدم حس میشد و انگا میفهمیدن ک دارن بخیه میزنن و آخرای عمل شروع کردم ب لرز و پرسیدم گفتن داری میری تو حالت ریکاوری طبیعیه لرزش و همه چی داشت خوب پیش میرف چون هیچی متوجه نمیشدم
تا اینکه بدنم کم کم داشت ب خودش میومد😄ک ی پرستار اومد از نافم فشار داد تا لخته و خون خارج شه ولی مردم از دردش ؛بعدم ک وارد بخش شدم و خانوادمو دیدم 😍بالاخرع بعد حدود ی شب دیدنشون آرومم کرد
بردنم تو اتاق و گفتن تا ۳و نیم چیزی نخورم (اینم بگم ک ساعت ۱۸:۵۰ دیقه بدنیا اومد😍)تا سه هیچی نخوردم و سرم زدن ؛بعدش چای و خرما خوردم گفتم اگ حالت بد نشد باید پاشی راه بری؛بهتون بگم ک واقعا واقعا نترسین از اینکه میگن از راه رفتن بعد عمل سخته و ازش غول ساختن ،اره سخت بود بلند شدن باید یکی کمکت میکرد و خیلی خیلی سخت بود اما ن اونجوری ک میترسونن بعضیا

ادامشو همین‌ پایین گذاشتم دیگ پارت بسه🥴😂
مامان آقا مبین🥊💥 مامان آقا مبین🥊💥 ۱۱ ماهگی
داستان بارداری پارت ‌(چهاردهم)

خلاصه ویار بارداریم سنگین بود حتی یبار ت. خیابون حالم بد شد اونقد بالا آوردم ک داشتم بیهوش میشدم ضعیف هم شده بود بدنم خیلی سختی کشید 🥲💔 خب رسید سونوی آن تی ک حدودی تایین جنسیت هم میگن من ‌ سه ماهم بود ک رفتم و گفت خداروشکر مشکلی نداری و جنسیت هم پسره خیلی خوشحال بودم
حقیقتا همیشه دوست داشتم ی ورژن پسرونه از خودم داشته باشم بخاطر شخصیتی ک داشتم
من ی دختر خیلییی شیطون بودم سره به هوا بودم کسی نمیتونست چیزی بهم بگه من همش رو پشت بوم خونه ها بودم 😂😂 مامان بزرگم همیشه فهشم میداد و میگف این یروز میافته بدبختمون میکنه با تموم شیطنت های ک میکردم مامانم همیشه پشتم بود میگف مگ تا کی این سن میمونه ولش کنید شیطونی کنه انرژیشو خالی کنه من خیلی پیش فعالم از همون بچگی حتی یبار مامانم میگف وقتی سه چهار سالم بوده از پیش فعالی و شیطنت زیاد عصبی و خسته میشه میبرتم دکتر بهم قرص میده میگه وقتی بهت قرص دادم تا دو روز ساکت بودی خودم افسردگی گرفتم دیگه بهت ندادم از این طرف بابامم خیلی پسر دوست داشت چون خودش سه تا دختر داشت حس قشنگیه خب