امروز پا به پای دخترم گریه کردم
همسرم کربلاس
امروز دخترمو گذاشتم خونه مامانم اینا چون دارم خونه تکونی میکنم
یعنی خودش گفت بیارش به کارات برسی منم بردمش
بعد از ظهر بابام بردش پارک اونجا دخترم دلتنگی باباشو کرده بود گریه کرده بود
بابام اوردش خونمون گفت خیلی گریه میکنه بگیرش
اصلا تو خونه هم نیومد بچه رو‌داد و رفت
دخترم پرید بغلم های های گریه کرد به هق هق افتاد
گفتم چرا مامان چیشده گفت دلم برا بابا تنگ شد گریه کردم اقا جون دعوام کرد داد زد بعدم گفت دیگه هیچ جا نمیبرمت هر جا میخوای بری با مامان بابات برو من حوصلم ندارم و تو‌دیگه دختر من نیستی بچه های خاله رو‌میبرم پارک نه تو رو
انقدر بچه گریه کرد خودمم زدم زیر گریه
زنگ زدم مامانم گفتم بچه س،واسه یه گریه باید اینجوری خرد بشه دیگه نمیارمش
به بابام گفته بود اونم زنگ زد گفت حوصلم نمیکشید گفتم نمیبردیش بچه ۲۰ دقیقه س داره عین ابر بهار گریه میکنه نباید اینجوری خردش میکردید
گفت فردا میام دنبالش میبرمش گفتم دستتون درد نکنه خودم میبرمش
همش به این فکر میکنم تروماهای خودمون کم بود حالا نوبت بچه هامونه🥺
خودم انقدر مراقبم تروماهای بچگیم به دخترم ارث نرسه بازم انگار خانواده نمیذاره

۱۴ پاسخ

درسته کار بابات اشتباه بوده اما اونام دیگه تو این سن حوصله ندارن .خودت با بچت برو سری بزن برگرد

خیلی کار اشتباهی کردی که زنگ زدی به بابا مامانت.من بابام هزار بار بچمو دعوا میکنه هیچی نمیگم مگه حوصله بچه دارن سنی ازشون گذشته خیلیم حق دارن.
مقصر شوهرت بچه رو گذاشته تنها رفته حالا هرجا.

الان فکر میکنی واقعا امام حسین راضیه از زیارتی که شوهرتون رفته یا واقعاااازیارتش قبوله؟ مقصر اصلی شوهرته که تو این سن بچه شو تنها گذاشته عزیزم

شما که همسرت رفته و بچت بی قراره نباید دیگه از خودتم دورش کنی، حالا خونه تکونی واجبه؟ بچه پدرش نیست، شماهم بردی گذاشتیش اونجا؟
من همسرم ماموریت باشه پسرمو ثانیه ای از خودم دور نمیکنم که اذیت بشه

اشکال نداره سخت نگیر گلم
همسر شما رفته زیارت و برمیگرده دلتنگی تو این مدت واقعا برا بچه و خودمون سخته
وقتی پدرت اینو گفته اشکال نداره اونم بخدا سنش رفته بالا حوصله نداره
بخدا من ۲۹ سالمه اعصاب بچه هامو ندارم بهش حق بده
پدرت اومد ازش نارحت نشو بذار دلش نشکنه
ب دخترت هم میگفتی مامان اشکال نداره بابا بزرگ خسته بوده منظوری نداشته

پدر و مادرهای ما مسئول بچه هامون نیستن که

با توجه به تاپیک هایی که گذاشتین و خوندم دخترتون خیلی زود بخاطره هر مسئله ای گریه میکنه
بنظرم بهتر بود اول از پدرتون بپرسین چی شده بعد قضاوت میکردین
و اینکه شما با توجه به اخلاق دخترتون بنظرم نباید جایی بفرستینش تنهایی

من جای بابات بودم به حرمت اینکه باباش رفته کربلا و بچه از دلتنگی گریه میکنه بیشتر هواشو داشتم
نباید اینطور با بچت رفتار میکرده نتونستی نگهش داری میاوردی چرا دلواس میکنی

حالام خودتو ناراحت نکن همه اینا میشه تجربه، دلتنگی آدم بزرگ رو حساس‌تر میکنه چه برسه به بچه

جالبه هیچکی درمورد رفتار پدرت حرفی نزد ، همه مشکلشون با کربلا رفتن شوهرت بود
چه جماعتی...
منم شوهرم توی ۱۱ ماهگی و سال بعدشم توی ۲۱ ماهگی دخترم رفت کربلا
دخترم هم وقتی دید باباش رفت گریه میکرد
من خونه‌ی مامانم بودم ۴،۵ روز ،روز آخر میخواستم خونه رو تمیز کنم برا همین با مامانم اومدم خونه و گفتم دخترمو نگه داره تا من خونه رو تمیز کنم
شاید شمام اینکارو میکردی بهتر بود
احتمالا دخترتون توی پارک یادش افتاد که قبلا با باباش اومده بود پارک و دلتنگش شد که گریه کرد ، بابات هم بهتر بود یکم مراعاتشو میکرد ، بچه‌س به هرحال

پدر مادر من جوونن همین ی دونه نوه رو هم دارن از گل نازک تر بهش نمیگن ولی هیچ وقت بچم رو تنها اونجا نمیفرستم پارک ک اصلا باهاشون نمیفرستم چون دنبال یکنفره ک پا ب پاش بدو بدو کنه و بازی کنن. فقط اگه خاله اش بیاد میفرستم چون میدونم بالاخره میتونه از پسش بربیاد. نباید از پدر مادرت توقع داشته باشی

همه میگن سنی ازش گذشتخ
شاید جوون باشن.
خودشون گفتن بیار خونه ما.
خودش برده پارک.
تازه میتونستن خیلی بهتر رفتار کنن ب نظرم

وای خیلی درکت میکنم نباید اینکارو میکردن بابات مجبور نبودن بگن بچه رو بیار و بعد اینجوری.....
حالا برات تجربه شد دیگه بچه رو جایی نذار
😢😢😢

الاهی بگردمش🥺

عزیزدلم طفلی بچه🥺🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان دخملای مامان🩷 مامان دخملای مامان🩷 ۴ سالگی
برا زایمان اومدم خونه مامانم امروز ۱۴ روزه شوهرمم رفته مسافرت کاری بخاطر همین مجبور شدم خونه مامانم بمونم پریروز مادرم دخترمو یه صورتی محکم زد گفت چرا اینقد شیطونی تو بعد داداشم دیشب با کفش از دور پرت کرد سمت دخترم محکم خورد تو پهلو اش دخترم خیلی گریه کرد هم از صورتی که مادرم زد هم بخاطر پهلوش که داداشم با کفش زد امشب باباش زنگ زد حرف زد باهاش دخترم ب باباش گفت مادر جون الکی منو زد محکم تو گوشم دایی هم با کفش محکم زد تو پهلو هم خیلی درد داشت باباش دیوونه شد که چرا چیزی نگفتی چرا اجازه دادی دختر مو بزنن مگه اینا سر کوچه افتاده ست هرکی رسید بزنه یه عالمه حرف بارم کرد چون شوهرم خیلی خیلی رو دخترم حساسه خودش که باباشه هیچوقت دست روش بلند نکرده واقعا عصبی شد الانم با من قهر کرده واقعا خودمم از رفتار مادرم برادرم دلخور شدم ولی ب روشون نیاوردم شوهرمم گفت سریع صبح زود جمع کن برو خونه لااقل دخترام تو آرامشن خونه باشه خیالم راحته گفت دیگه اسم خونه مادر تو بیاری خودت میدونی 😔😓💔 فرزندپروری فرزندپروری
مامان اهورا مامان اهورا ۴ سالگی
من با جاریم همچین رابطه خوبی ندارم دعوا هم ندارم
شیش ماهه بچه دار شده من زیاد بچه شو بغل نمیکنم رفتارهای جاریمو دوست ندارم
خودشم هیچ رسیدگی به بچه ندارم هیچی
بچه ش شیش ماهه الان
امروز خودش دستش بند بود بچه خواب بود گریه کرد من دوییدم برش داشتم تا بغل زدم اومد ازم گرفت. خیلی زودتر یه دقیقه. بچه هم گریه نمی‌کردم نمودید داشت می‌خندید
بعد گذاشتمش زمین رفت سراغ کارش باز بچه نق زدن من اینو اونور بالش گذاشتم حالت نیمه نشسته نشوندمش و منو خواهر شوهرم جلوش بودیم بازی میکردیم و اونم خوشحال بود میخندید
ببین یک دقیقه نشدبدو اومد بچه رو بغل زد برد گفت شیر میخواد
یعنی یه جوری رفتارش رو مغزمه که فقط دارم خودمو فحش میدم به تو چه که بچه گربه کرد
بعد برادر شوهرم بچه رو گرفت رومبلی نشسته بودن بچه رو رو مبل نشوند به خودش تکیه داده بود نیمه نشسته. بعد ده دقیقه اومد بچه رو گرفت گفت بچه نباید بشینه که زوده🙄 بچه شیش ماه رو میگه زوده
بعدنه که یکی خودش خیلی مراقب بچه ستا. اصلا نق می نه گریه می‌کنه بغلش نمیکنه غذای سفره می‌کنه دهنش کمکیشو با آبمیون شروع کرده وهزااارتا چیز دیگه که اصلا برا من قفل
مامان ♥️هستی من♥️ مامان ♥️هستی من♥️ ۴ سالگی
سلام.خانما
شما بچه هاتون وقتی خیابونی جایی
میرین هر چیزی میخواد براش میخرین؟؟
یا اکر گریه کنه تسلیم میشین فورا براش میخرین؟؟
من خودم هر جیزی،رو بخواد نمی‌خرم
اکر گریه کنه ک اصلا نمیخرم
اما برادرشوهرم پسرش هم سن پسر من هست
بمن میگه کارت اشتباه هست
میگه بچه باید تا ۷ سالگی هرچی خواست براش بخرین نباید بهش نه گفت
بابد تمام خواسته هاش برآورده بشه ک بعد از ۷ سالگی ب حرفات گوش کنه
مثلا امروز پسرم در یه مغازه گفت ماشین میخوام منم نخریدم چون دور ردز پیش دوتا ماشین از دیجی کالا براش سفازش دادم شروع کرد گریه کردن منم هی حواسشون پرت کردم گفتم بریم نون خرمایی بخرم برات
گفت باشه رفتم خریدم
دوباره گریه کرد آب نبات
باباش رفت براش خرید اومدیم خونه
دوباره گریه کرد گفت نه آب نبات صورتی نه نارنجی میخوام منم گفتم نمیشه دیگه برین تو خیابون ک برات بخرم
دیدم آروم‌نمیشه منم ولش کردم گفتم هرچی میخواد گریه کته آخر سر دید دیگه اهمیت نمیدم آروم شد نشست همه رو خورد
حالا واقعاا ذهنم درگیر حرف برادرشوهرم شده
میگم نکنه واقعااا کارمن اشتباه هست ابن کارام‌باعث بشه عقده ای بشه🤦‍♀️