برا زایمان اومدم خونه مامانم امروز ۱۴ روزه شوهرمم رفته مسافرت کاری بخاطر همین مجبور شدم خونه مامانم بمونم پریروز مادرم دخترمو یه صورتی محکم زد گفت چرا اینقد شیطونی تو بعد داداشم دیشب با کفش از دور پرت کرد سمت دخترم محکم خورد تو پهلو اش دخترم خیلی گریه کرد هم از صورتی که مادرم زد هم بخاطر پهلوش که داداشم با کفش زد امشب باباش زنگ زد حرف زد باهاش دخترم ب باباش گفت مادر جون الکی منو زد محکم تو گوشم دایی هم با کفش محکم زد تو پهلو هم خیلی درد داشت باباش دیوونه شد که چرا چیزی نگفتی چرا اجازه دادی دختر مو بزنن مگه اینا سر کوچه افتاده ست هرکی رسید بزنه یه عالمه حرف بارم کرد چون شوهرم خیلی خیلی رو دخترم حساسه خودش که باباشه هیچوقت دست روش بلند نکرده واقعا عصبی شد الانم با من قهر کرده واقعا خودمم از رفتار مادرم برادرم دلخور شدم ولی ب روشون نیاوردم شوهرمم گفت سریع صبح زود جمع کن برو خونه لااقل دخترام تو آرامشن خونه باشه خیالم راحته گفت دیگه اسم خونه مادر تو بیاری خودت میدونی 😔😓💔 فرزندپروری فرزندپروری

۲۶ پاسخ

راس میگه بخدا برو خونت منم اگر کسی بچمو بزنه نمیمونم

الهی خیلی ناراحت شدم برای دخترت بنظرم همسرت درست میگه بروخونه ی خودت اونجا حداقل بچه آرامش داره و هیچ وقت هم اجازه نده کسی دست روی بچت بلند کنه

متاسفم برات واقعا
چجوری مادری هستی به خاطر راحتی خودت حاضری بچتو کتک بزنن تو هم به روشون نیاری ... واقعا که

گرچه خوشت نمیاد ولی حق با شوهرته کاملا
خانوادت چجور آدمایین بچه اینقدری رو اینطوری میزنن!!!

شوهر من اگه بود همون موقعزنگ میزد کلی حرف بهشون میزد و دیگه هم باهاشون حرف نمیزد اجازه ام نمیداد برم خونشون بازم خوب باهات رفتار کرده. من اگه جات بودم همون موقع ک ب بچم کتک زدن جمع میکردم با حالت قهر میرفتم.

من اگه کسی بچمو بزنه میخواد هرکسم باشه چشمامو میبندم دهنمو باز میکنم نکوار جکوارش میکنم...
برو خونت عزیزم من بجات قلبم تیر کشید

واقعا ساکت موندی کتک خوردن و گریه های بچت رو تماشا کردی؟؟؟

والا من بودم نگاه نمیکردم که مامانمه داداشمه همه رو میدوختم بهم قشنگ تا هواسشون رو جمع کنن قهرم میکردم میرفتم بیچاره دخترت

چهارده روز زیاده عزیزم هرکس باشه عصبی میشع برو خونه خودت بهتره سعی کن کمتر بری خونه مادرت دیگه که خودشون بفهمن ناراحتی

سلام برو خونه خودت راحت تری حالا دیگه بهتر هم هستی من سر بچه هام خیلی نرفتم جایی خونه خودم موندم اگر سن مادرت بالا هست و حوصله ندارن تقصیر ندارن شوهرت هم حق داره این وسط خودت و دخترت رو اذیت نکن برو خونه خودت حالا کار هر چقدر تونستی انجام بده من سه بار سزارین شدم ولی خیلی کسی نتونست کمک حالم باشه

من بچم خطر قرمزه بابام باشه ننم باشه مادر شوهر باشه هرکس باشه کوچکترین چیزی ببینم آسمون و به زمین میدوزم 😁😅 البته تا حالا ندیدم

خب حق با شوهرته
من جای شما بودم همون موقع که مادرتون زد،جمع میکردم و میرفتم خونه خودم

عزیزم حق داری ناراحت بشی به هرحال بچه اته ولی به نظر من به جای اینکه دوستان گفتن پاشی قهر کنی یا جواب بدی بهشون خیلی بد میشه اون ۱۴ روز که هم زحمت شما هم دوتا بچه تو کشیده به شیرینی اون کارها تلخی این کار رو هم قورت بده مادره دیگه نمیشه که دلشو بشکنی به هرحال پیر شدن کشش بدنی و اعصابشون اومده پایین من خودم وقتی میرم خونه مامانم اوایل خیلی رو مود هستن بیشتر میمونم دیگه افتضاح گریه واذیت وشلوغ کاری میکنن مثل همین دیروز ساعت یک ظهر بود اونقدری گریه کردن دیوانه شدم برای ناهار هم نموندم جمع کردم رفتن خونم

زایمان کردی که باش.جمع کن برو خونت معلومه از بودناون دارن اذیت میشن و تحمل شیطنت بچت رو ندارن.

بدت نیاد ولی جراموندی من توبدترین شرایط هم خونه خودم موندم الان که ۱۴روز از ایمانت گذشته نبایدمیموندی خودت راحتی بچت درعذابع

راست میگه دیگه خودت بهشون یه تذکری میدادی

حق داره شوهرت والا

خب حق داره بنده خدا، فرض کن اگه همینکار رو مادرشوهرت میکرد شما چیکار میکردی؟پدر شوهرت و هفت جدش رو در میاوردی، بهتره فعلا بری خونه و خیلی هم قضیه رو کش ندی یعنی یه مدت کمتر برو خونه خانوادت ،

جم کن برو خونت ب چ حقی بچرو میزنن ینی چی
شوهرت خیلی انسان فهمیده ای ک اینجوری رفتار ملایمت آمیز داشته باهات من باشم عمرا بمونم ی دیقه ام ..مگ مجبورم میرم از همسایه کمک میگیرم واس زایمان ولی ب این مادر و داداش رو نمیزنم

برو خونت هم خودت راحتی هم بچت دو نفر آدم مگه چقدر کار داری خودت به کارت برس منت کسی رو نکش

ببین میدونم بدت میادولی من دلم کباب شدررادخترت واااااقعا چجوری دلشون میادبزنن
حالامن سرپسرم دادبزنم خانوادم میکشنم ک ب چ حقی دادزدی اگ دست بلندکنم ک دارم میزنن باباشم خیییییییییلی حساسه من دادبزنم وایمیسه دعواباهام
درک نمیکنم واقعا چجورمیزنن طفل معصومو

عسلویه کار میکنه؟

وای چرابچه رو میزننن همسرتون حق داره ناراحت بشه شمام نباید ساکت می موندی من جای شما بودم یه لحظم اونجا نمی مونم با دخترم برمیگشتم خونه م

به نظرمنم برو خونه خودت الان که دوهفته از زایمانت گذشته یقینا بهترشدی خونه خودتم که باشی راحتتر به بچه هات میرسی

چون قبلاً هم سخت گیری میکرد که بری خونه مادرت کاش دخترت چیزی نگفته بود ولی اونم بچه هست گناه کتک هم خورده خواسته درد و دل کنه با باباش چقدر برای دخترت ناراحت شدم

چقد بد کاش میگفتی بچس یه چیزی گفته اینطور نبوده
مامانت اینا فهمیدن به شوهرت گفته؟

سوال های مرتبط

مامان قلب خونمون 🩷🩷 مامان قلب خونمون 🩷🩷 ۳ ماهگی
روزی که بیمارستان بستری شدم هم تختیم پرسید بچت چیه گفتم دختر گفت اسمش گفتم هلیا انتخاب کردم گفت عه هلیا که اسم پسرا ست گفتم ن ایلیا الیاس اسم پسره هلیا اسم دختره
وقتی مرخص شدم برادر شوهرم زنگ شوهرم زد گفت اسم دختر تو چی گذاشتی شوهرم گفت هلیا کلی خندید گفت عه اسم پسرو رو دختر تون گذاشتین خوب یه محمد هم بهش اضافه کنید که اسمش تکمیل شه کلی خندید مسخره کرد بعد قطع کرد ب شوهرم گفتم ب داداشت بگو اینقد عقل مون سواد مون میکشه که اسم دختر و پسرو از هم تشخیص بدیم شوهرم گفت بیخیال اهمیت نده دوباره خالم دیروز از شهرستان زنگ زد اسم دختر تو چی گذاشتی گفتم هلیا گفت قشنگه مبارکش باشه ولی اسم پسرا ست هلیا گفتم ن خاله جون ایلیا الیاس اسم پسره هلیا اسم دختراست حتی تو ثبت احوال تو قرآن هم هلیا اسم دختره ن پسر
الان گیج شدم من اشتباه میکنم یا بقیه اخه تو گوگل سرچ کردم هلیا هم تو ثبت احوال هم تو قرآن اسم دختر بود از همه جا هم دیدم شنیدم اسم دختره نظر شما دوستان چیه کی اشتباه میکنه نمیخام با یه اشتباه دخترم تو آینده مسخره مردم شه بخاطر اسمش

بچه پوشک شیر خشک
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان الوین و مانلی مامان الوین و مانلی هفته هجدهم بارداری
رفتم فروشگاه کودکان واسه پسرم یه پیراهن مشکی بخرم برا ۱۷ ام مراسم داریم ،یه مادر اونجا بود یه بچه سه ساله داشت دستش تو دستش یه بچه ۱ سال و نیم اینا نو پا دست اونم تو دستش یکی هم باردار ، گوشی هم در گوشش با سرش گوشی نگه داشته بود چادرم دورش ک میکشید روی زمین و میرفت بچه هام خیلی مظلوم با مادر میرفتن و پر از ذوق اون کوچیکه خلاف میل مادر دوست داشت دستشو ول کنه خودش راه بره هی خودشو میکشید مادره هم با عصبانیت دست بچه رو میکشید یهو عصبانی و اصلا نمیدونم چطور بچه رو زد من داشتم لباسا رو نگاه میکردم بچه از پشت افتاد سرش خورد رو سرامیک یهو رفتم سمتش گفتم اخ اخ لیز خوردی خاله همچنان تلفن دره گوشش گفت ابجی صبر کن زنگ میزنم ( در عین حال بچه نفسش رفت سرش بد صدا داد یهو بچه رو خواستم بلند کنم زد تو دستم گفت دخالت نکن یه تو کمری زد به بچه من فقط گفتم چشم عزیزم عصبانی نباش بچس افتاد گفت نه خودم زدم حقشه سزاواره خیلی دلم گرفت کاش میتونستم بچه رو بغل کنم گریه کنم من از دلتنگی نداشتن عزیزم اون از ناراحتی ک مادرش اینقدر بی رحمانه رفتار کرد .
خواهش میکنم الان نیاید فحش بدید من تو کار کسی دخالت نمیکنم و میدونم هر مادری گاهی عصبی میشه و بچشو کتک میزنه اما این صحنه برام هولناک بود شاید چون دلم شکسته از غم عزیزم .