خانما توروخدا بیاین نظرتون و بدون جانب داری بگید سرم داره میترکه .پچشنبه من رفته بودم با پسرم سبزی بخرم من تو ب ساختمون با مادرشوهرم🐍 زندگی می‌کنم داشتیم برمیگشتیم تو پارکینگ همو دیدیم پسرم گریه زاری ک بره بغلش با اون بره بیرون اونم داشت میرفت خرید خلاصه اینا رفتن منم اومدم بالا پسرمم صبونه نخورده بود بعد یک رب اومدن در و زد پسرمم ول کنش نبود اومد تو تعارف زدم برا پسرم پاستیل خریده بود برگشت گفت همشو خودت بخوری ها ب کشی ندی انگار من میخوام از دست پسرم من بگیرم سر پسرم داد زدم مامان پاستیل نه صبونه بخوره بعد در جا همون لحظه مادرشوهرم داد زد سر من سر بچه ی من داد نزن هاااااااا داد نزن 🙂🐍 هیچی نگفتم سرم و انداختم پایین اومدم اشپزخونه خیلی ناراحت شدم قبل اون هم از مامان آب خواسته بود من بهش آب داده بود بخوره پسرم از دستش گرفته بود ریخته بود زمین گفتم مامان آب دادم تو بخوری ها شاهرخ ریخت زمین من ک رفتم اشپزخونه دیدم مادرشوهرم بچه رو گذاشت زمین فرار کرد سمت در رفت بیرون تا ب امروز ک من چند باری دیدم پارکینگ سلام دادم جواب نداد امروز با خالم حرف میزدم خالم گفت عب نداره ی زنگ بزن تو

باقیش تا کامنت میگمق

۱۸ پاسخ

یعنی فقط به خاطر همین دوتا حرکت اینهمه چیز بهت گفته؟؟
مادرشوهرت که خیلی خیلی بد باهات حرف زده، ولی شما هم میذاشتی حالا اون بره بعد به پسرت میگفتی پاستیل نخور اول صبحونه.. لازم نبود جلوی اون داد بزنی

چشمتون روز بد نبینه من زنگ زدم ۱۸دقیقه تماما ب من بی احترامی کرد گفتم مامان چرا از دست من دلخوری کاری کردم برگشت گفت ناراحت نشی ها تو خیلی بی ادبی خیلی پرویی مادرت فقط تو رو شوهر داده از دستت راحت شه ن ادب داری ن شعور داری خیلی بی شخصیتی پسر من کار کرده داده تو بخوری هار بشی جلو کولر نشستی مثل همسایه نه گفتم بیا کار کن ن حمالی منو بکن هار شدی خط قرمز من بی احترامیه تو بی احترامی کردی سری بعد بی احترامی ببینم پسرمو میندازم ب جونت هار شدی مادرت علامه دهره هیچی بهت یاد نداده انداخته تو رو ب ما هیچی بلد نیستی خیلی پرویی با این رفتاری ک داری میترسم فردا ابروی منو پیش داماد و اون یکی عروسم ببری از من هیچ انتظاری نداشته باش من. چی گفتم مگه گفتم سرش داد نزن بلد نبودی نمیزاییدی چرا سرش داد می‌زنی



هیییییییی درحالیکه من بیمارستان زایمان زود رس شدم ۴روز موندم ملاقاتم نیومدن مادرشوهرم هی سرکوبی میزد میخوای معلول بزایی یک سال تمام شب بیداری کشیدم پسرمو تو غربت بزرگ کردم الان بخاطر شوهرم پسر منو عزیز کرده برا خودش

اول اینکه رفت و آمدت رو تاجایی ممکن کم کن
دوم هیچ وقت پسرت رو تنها باهاش نفرست ک این طوری حس کنه همه کاره پسرته یادمه می گفتی ناراحتی از اینکه پسرت همش میره پیششون و کنار میاد سمت تو
سومی سکوت دربرابر آدم های خودرای و خودخواه تاجیی ممکن بهترین چاره است باتوجه ب شخصیت همسرت چون اگ چیزی بگی فقط قشقرق ب پا می کنه مامانش
تو خودت حد و مرز هارو مشخص می کنی ک آدم ها چ طوری باهات رفتار کنن
اگ روزی گله کرد ک چرا سردی و نمیای اونوقت می تونی جوابش رو محترمانه بگی و بگی از اینکه ب خودش و خانواده اش بی احترامی کردی ناراحتی

عزیزم من بودم وسط توهین کردناش تلفن رو قطع میکردم. تو خودت وقتی نشستی گوش کردی به تو و به مادرت بی احترامی کنه با زبون بی زبونی گفتی تو اجازه داری و حق داری ب من بی احترامی کنی. هیچ کس، تاااایید میکنم هییییییچ کسی هیییچ حقی نداره به من و خانوادم بی احترامی کنه، اونم ب این وضوح اونم به این شدت. تورو خدا دیگه اصلا تحویلش نگیر و حسابی پیش شوهرت قشقرق بپا کن که چرا مامانت ب من و مادرم بی احترامی کرده

بخاطر اینکه سربچت داد زدی این حرفارو زده یا چون بهش آب ندادی؟

من بودم میشست میزاشتم کنار سینک ارزونی پسرش

بهترین کار اینه که از اون ساختمون برید جای دیگه هم احتراما حفظ میشه هم اعصابت راحته

به نظرم سیاست رفتاری نداری و همین باعثه دردسرت شد

از سادگی تو سوء استفاده میکنن
این حرفارو به شوهرت بگی چیکار میکنه؟

ببخشیدجای توبودم انقدزرزده جرش میدادم صبوری حدی نداره این خیلی پرروهس

خیلی بیخود کرده به اون چه ربطی داره دایه ب تر از مادر شده اشتباه کردی زنگ زدی محلش نده بهش بگو تو تربیت بچم دخالت نکن وای که چقد از دست بی زبونیت ناراحت شدم

نباید زنگ میزدی میزاشتی انقدر میموند میموند آخرش حرف میزد
زیاد کوتاه بیای اینجوری سوار میشن
منم پیش خانواده شوهرم انقدر کوتاه اومدم رسما مریض و دیوانم کردن

خب بعد در جواب این همه گ.وه مفت که خورد چی گفتی؟؟؟؟

حق سمت تو ولی با مادر شوهر کل کل نکن سنگین باش سیاست داشته باش خیلی بی ادب که به تو میگه هار پسرش اگه خرج کرده خرج زندگی کرده نه تو یاد بگیر جلو اون بچه ات دعوا نکن اگه مجبوری محکم وایسا تهش می خواد قطع رابطه کنه دیگه با شوهرتم دعوا نکن سرش اروم با سیاست به همسرت بگو خوب من میدونم مامانت بچه امو دوست داره ولی بچه باید یاد بگیره از من اطاعت کنه من مامانشم اگه صبحانه نخورده شکلات بخوره مشکل معده پیدا می کنه یا غذا نمی خوره دیگه رشدش عقب میوفته . اصلا با همسرت تند حرف نزن اروم و منطقی خودش کم کم میاد سمت تو جلو مادرش وایمیسه

کاش توهم جوابشو میدادی پشت گوشی مگفتی حد احترام خودتون نگه داری مامان بعدشم گوشی قطع میکردی روش

بخدا تو خیلی مظلومی بخاطرهمین داره سواستفاده میکنه.تومگه بچه پدرمادرت نیستی انقد بدباهات حرف میزنن .مگه خودش چی میکنه ک جلوکولرنشستن تو خارتوچشمشه پسرش وظیفشه زن وبچشوتامین کنه مگ قراره همسایه خرج بده یا ی خونه مگه چقدخرج داره همشونمیاره خونه که یکسره مردا ملک میخرن میزنن ب اسم خودشون هرروز داشته هاشونوافزایش میدن اخرسرم میگن بخاطرتوکارکردیم .کارکردن بخوره توسرتون

چه قدر بد باهات حرف زده یعنی حق نداری با پسر خودت بلند حرف بزنی

اصلا زنگ نزن غلط می‌کنه تو تربیت تو دخالت می‌کنه منم با مادرشوهر تو یه ساختمون گاهی سر یه مسائل عقب مونده ای درگیری درست می‌کنه

سوال های مرتبط

مامان شاهین مامان شاهین ۹ ماهگی
من پسرم چند روز دیگه دو سالش میشه و پسرعموش ۱۰سالش
بعضی موقع ک داخل حیاط هستن سرپسرم داد زده چیزی بهش نگفتم چند شب پیش باز خونه مادر شوهرم بودیم پسرم دخترعموشو ک یه ماه از پسرم کوچکتر بود هول داد خیلی دوستش داره همش بغلش میکن پسرعموش دوباره سرپسرم داد زد با صدای بلند خواهرشوبغل کرد بعد من اونجا بودم مادرشم بود خواهر شوهرم گفت بهش حق نداری تا پدرمادراشون هستن سر بچه کسی داد بزنی اوایل اینجوری نبود اصلا پسرم با خواهرش بازی میکرد دعوا میکرد چیزی نمی‌گفت الان مثل یه آدم بزرگ رفتارمیکن حتما مادرپدرش بهش گفته ک پسرمن این کارکرد تو ام از خواهرت دفاع کن وگرنه قبلا اینجوری نبود تا امروز دوباره دیدم سرپسرم داد زد گفتم داد نزن سرش تو بزرگی اینا متوجه نمیشن دیدم مادرشوهرم میگه پسرعموش گفتم هرکی باش حق نداره تا پدرمادرش هست دادبزن سربچم سرخواهرخودش هرچقدردلش میخواد داد بزن اما بچه من اجازه نداره مادرشوهراز پشتش گفت عمو عمه سرتو اصلا دادنزدن گفتم تا اونجایی ک عقلم رسیده ازگل نازکترنگفتن حالا شاید کوچیک بودم اونم پدرمادرم هست قرار نیست هرکسی از راه برس حرف بزن دیگه چیزی نگفت مشکل اینجاست هممون تو یه حیاط زندگی میکنیم واقعا خسته شدم از اینکه هرروز بیدارمیشمو میبینم دورم محفوظ نیست سریع پسرم می‌ره داخل حیاط تا یه کاری میکن همه صداش میکنن دست نزن اینجوری نکن هزار حرف دیگه این جاریمم تازه آمده هردوتاشون مال یه محله هستن باهم بیرون میرن پارک میرن اصلا نمیگن تو میایی نمیایی اگه مراسم ختمی چیزی باش اصلا ب آدم نمی‌گم واقعا غریبه غریبه
مامان بردیا مامان بردیا ۲ سالگی
از بچه های بی ادب متنفرم از مادرهای سلیطه شون بیشتر
امروز بردیا رو بردیم پارک
یه خانومه هم با پسرش اومده بود پسرش ۱۰،۱۲ ساله بود
زنه رو نیمکت کنار من نشست بعد چند دقیقه پسرش اومد گفت صورتم درد میکنه یه پسره ک...س کش زد تو صورتم
مامانش با صدای بلند گفت بهش بگو کوری جلوی چشمتو نمیبینی برای چی میزنی؟ کدووووومه؟؟؟؟
برو بازی کن ولی نذار بزنه دیگه ( بچش اومده بود از پله سرسره بره بالا پای بچه جلویی یکم خورده بود تو صورتش)
بچه رفت بازی یهو دیدیم با یه پسره دیگه همدیگرو میزنن
مادره بلند شد صداشون کرد اومدن پایین
واااااای پارک و گذاشته بود رو سرش
اون پسره به این زنه میگفت خاله اومدم برم نوبت من بوده لباسمو گرفته کشیده خودش زودتر بره بعدم فحش زشت بهم داد در گوش زنه گفت چی گفته
( فکر کنم گفته بود ک‌‌‌...س کش، این پسره روش نمیشد بگه ولی اون انگار تیکه کلامش بود)
زنه با صدای بلند داد میزد حالا مگه چیکارت کرده میذاشتی بره
حالا مسابقه که نبوده
یهوووو پسرش شروع کرد جیغ زدن میخواست حمله کنه به این یکی پسره
مادره گرفتشش
مامان اونم اومد
بعد این یکی همش میگفت چون بهم فحش داد دعوامون شد
اینم میگفت من چرا نشنیدم بچم فحش بده🫠