۲ پاسخ

ارتباطت رو با خدا نزدیکتر کن
این باور رو داشته باش که خیلی اتفاق ها دست هیچکس نیست و ما کنترلی روشون نداریم
اگه قرار باشه اتفاق بیوفته ما هرچقدر هم مراقبت کنیم یا استرس بکشیم باز اتفاق میوفته ممکنه به صورت دیگه ای...

ایمانت رو تقویت کن و همه چیز رو بسپار به خدا
اونه که قادر مطلقه
قدرتمند تر از خدا نیست پس همه چیزتو بسپار به خدا و ازش بهترین ها رو بخواه اول برای اطرافیانت وبعد برای خودت

مطمعن باش خیلی آروم تر از قبل میشی

برو دکتر. استرس خیلی بد.

سوال های مرتبط

مامان نیکا مامان نیکا ۶ سالگی
سلام مامانا اونایی که تو خونه آپارتمانی هستین شما صدای آب حمام طبقه بالا رو میشنوین؟من هشت ماهی هست اومدم تو این خونه ها و سه بار پیش اومده که آخرشب رفتم حمام ، من همیشه روزا یا سرشب میرم ولی خب یه وقتایی مجبور شدم آخرشب برم و این سه بار همسایه پایینی تذکر داده که صدای حمام نمیزاره بخابم دیشب دخترم آخرشب بالا آورد و تمام لباس و بدنش کثیف شد و بردمش حمام صبح همسایه پایینی جلو شوهرمو گرفته ک این بار سومه ک شب حمام میرین رعایت کنید نمیدونم چیکار کنم یعنی برای هیشکی پیش نیومده ک آخرشب مجبور بشن برن و یه قانون دیگه هم گذاشتن اینه ک از ساعت یک تا پنج عصر شیر آب زیاد باز نکنید چون صدای منبع میاد و نمیزاره استراحت کنیم از سرکار میایم
حتی جرات ندارم برای ظرف شستن شیر رو باز کنم تا دخترم شیر رو سرظهر باز صداش میزنم سریع ببند
دلم برای خونه قبلی مون تنگ شده با اینکه اونجا خیلی داغون بود و مستاجر بودیم ولی اینجا همش حس میکنم تو زندانم و برای عادی ترین چیزها استرس دارم دعا کنید از این جا برم💔
مامان مهیار مامان مهیار ۶ سالگی
پسرم یه مدت اخلاقش خیلی خوب شده بود الان باز کارهای بد بچگیش یادش افتاده حرفای بد میزنه مخصوصا که کسی بیاد خونمون یا جایی بریم یا همش آویزون میشه ازم شال و مانتومو میکشه سر هر چیزی لج میکنه مثلا بهش میگم کار بدیه نکن میگه خوشم میاد میکنم به تو چه
یا میاد میزنه منو دستام از جای بشگون ها و چنگ هاش زخمه تمام به هیچ وجه نمیشه به زبون گرفتش خستم دیگه فقط آرزوی مرگمو میکنم هر دو روز یبارم باید بمونه خونه مامانم عمرا نمیتونم بیارمش خونه انقدر جیغ میزنه گریه میکنه همسایه ها شاکین از دستش اصلا هیچ جوره حریفش نیستم
یا اگه بخواییم چیزی خلاف میلش بگیم پامیشه وسیله کشو هارو میریزه بیرون مبل هارو میکشه وسط کنترل هارو میکوبه نه با کتک آدم میشه نه با زبون خوش
بعد اینکه با من تو خونه تنها بودنی هیچ کدوم از این کارارو نمیکنه ولی یکیو ببینه شروع میشه منم از این میسوزم که همه این کارهاش از قصده چون اگه همیشه اینجوری بود میگفتم حتما نمیفهمه دیگه …

مشاور هم زیاد رفتم راهکار هاشون فقط به نفع بچس و بیشتر لوسشون میکنه
مامان سبحان مامان سبحان ۶ سالگی
سلام مامانا یه مشاوره به من میدین
من ده ساله با مادرشوهرم تو یه ساختمون دوطبقه بالا پایین زندگی می‌کنیم مادرشوهرم بد نیست ولی جوریه که میخاد همه خبرا رو بدونه بچه ها رو میکشه سمت خودش و هر خبری بشه به همه میگه و ....
شوهرمم هر اتفاقی میفته تو زندگیمون بهش میگه یا وقتی از سرکار میاد میره اول اونجا به حرف خودم تخلیه میشه بعد میاد بالا دیگه هیچ حرفی نداره اعصابم خورد میشه از این رفتاراش یا میاد از سرکار بچه ها هی ذوق میکنن که بابا اومده ولی اون اول میره پایین اینا دیگه ذوقشون میخابه تا بیان الانم من سرزمین مسائل با شوهرم قهرم یا بعضی وقتا دوس ندارم بچه ها برن پایین ولی خوب دیگه نمیشه میرن یا باباشون میبرشون اعصابم داغون شده آرزوی مرگ میکنم به نظرتون من حساسم یا واقعا عصبانیتم به جاست مثلا امروز اومد از سرکار دخترم برداشت با مامانش رفتن فروشگاه اصلا به من نگفت بیا بریم یا میخام برم میای یا نه
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری