دوستان اون روزی رفتم روان شناس و تمااااام مشکلاتی ک با دختر بزرگم داشتم و تعریف کردم تمام شومو ب مو با جزئیات از اول نوزادی که بدنیا اومد بارداری سخت کولیک رفلاکس شب بیداری گریه و..... حتی الآنم ک ۹ سالشه اون بیشتر از آنیا منو اذیت می‌کنه انگار از اول بچه ی سختی بود
حتی گاهی خیال میکنم آنیا مثل رویاست برام
من هیییچ مشکلی ندارم با بچه دوم ... با اینکه منو پدرش خیلی دوسش داریم و جونمه.. خانومه ب حرفام گوش کرد و گفت اگر میخوای آروم باشه داد نزنه عصبی نشه و خلاصه
اونجوری ک دوست داری باشه باید حتمااااا خودتم تو خونه همون طوری رفتار کنی آروم ...بدون داد ...
بدون جیغ ..بدون عصبانیت ... حتی اگه بدترین کارو کرد ،🫢🤕🤕و من چقدر خوشحال بودم تایمی ک سرش تو گوشی و تلوزیون هست چقدر تایم خوبیه و خونه آرومه اذیتم نمیکنه چون خودش گوشی بدون سیم‌کارت داره
و بهم گفت ب هیچ وجه بیشتر از ۲ ساعت تو شبانه روز نمیتونه گوشی نگاه کنه خلاصه الان دو سه روزه دارم خودمو کنترل میکنم انگار ۲۰ درصد اذیت هاش کمتر شده و یکم منطقی تر شده
گفت کار هایی ک نباید انجام بده و منع میکنی رو بنویس رو کاغذ حتی جزعی ترین هارو
ب ترتیب اونایی ک خیلی مهم نیست حذف شون کن
دعا کنید من بتونم خودمو خشممو کنترل کنم و از پسش بربیام ،🥹😘
عکسم مثلا پریود بودم اومدم خونه مامانم استراحت اونم رفت عیادت دوستش گفت نیم ساعته میام شام بزار بی زحمت ،🫤 منم قیمه گذاشتم تازه نشستم برنج و دیگه خودش بیاد بزاره والا،😒😅🤣
شلوار مامی رو هم پوشیدم یکم برام کوتاهه من بلند ترم ،😂😂
پوشک بچه شیر خشک زایمان طبیعی قطره تب واکسن

تصویر
۸ پاسخ

ممنونم ک تجربتو ب اشتراک گذاشتی
انشالله همه یاد بگیریم ک سرچشمه اخلاقای بد بچهامون خودمونیم

همش به کنار خیلی بامزه توضیح دادی .. و اینکه مامانا خیلی باحالن میرن بیرون غذا باید بزاریم خیلی زور داره آخه ما میریم اونجا که کار نکنیم😆

کجا رفتی عزیزم ؟

من بچم سه سالش ولی وقتی من بهم ریخته م اون بدتر می‌کنه داد بزنم رو به روم داد میزنه من حس میکنم پسرم به شدت سرکش میشه اصلا مشخص اذش اهل موبایل نیست ولی قانع شدن در پسر من خاموش

حالاچراازپات عکس گذاشتی؟

خداروشکر که حتی یکیمون رفت مشاوره وروانشناس تاروانش بیشتربهم نریزه ❤️‍🩹🥲
خوشحال برات☺️

چقدر خوووووب که رفتی پیش تراپی بهترین کار همینه

الهیییی☺️ دقیقا موافقم وقتایی ک خودمون آرامش داریم بچه هم آرامش داره واقعا انگار چسبیده به مادر خلق وخوی بچه🥺♥️

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی ها مامان جوجه رنگی ها ۲ سالگی
دیشب هم دخترم دل درد داشت هم برای کار خودم رفتیم بیمارستان
داخل بیمارستان پسرم با گوشی بازی میکرد دخترم از دل‌درد بی قراری میکرد و گریه میکرد
یه زنکیه هی چند بار رو ب دختر 18ماهه من می‌گفت هیس هیس من فکر کردم مونشی چیزیه ب خدا حتی دستمو گذاشتم رو دهن بچم ک گریه نکنه کسی اذیت شه
ما رفتیم جلو در اتاق پزشک منتظر بودیم نوبتمون سه بریم داخل یهو همون زنیکه اومد یهو گفت شما شعور تربیت ندارید چیه پشت هم توله پس می‌ندازید شوهرم گفت شما پزشکی زنه گفت ن شوهرم گفت پرستاری گفت نه یهو شوهرم عصبی شد گفت پس باید فرهنگ اینو داشته باشی بچه اگر گریه می‌کنه میاد بیمارستان ینی مشکلی داره نباید ب یه بچه هی بگی هیس
زنه‌شروع کرد چرت و پرت گفتن و بی احترامی کردن
اره شما از دهات اومدین فقط بلدین توله پس بندازید بیمارستان جای بچه نیست و از این چرت و پرتا
شوهرم باهاش دهن ب دهن شد من شوهرمو کشیدم کنار ک چیزی نگه پشتمو کردم ب زنیکه
یهو اومد با دست محکم زد پشت من گفت دیگه توله هاتو نیاری بیمارستان ها ک اعصابم خورد شد زدم تو گوشش
اونم زدتو گوش من ک من دستم ب موهاش افتاد
شروع کرد هرچی دلش خواست گفتن و شوهرمو زدن چون شوهرم جلوی من وایستاد ک زنع منو نزنه
دیدم یهو از بازوی دخترم گرفته میگه الهی بچت برا زیر گل اعصابم خورد شد یه فوهش بد دادم بهش
زنگ زد ب 110اومد بیمارستان
جلو مامور میگه زنش معلوم نیست زیر چند نفر خوابیده تا بهش گفتم توله تو نیار بیمارستان بهش برخورد
اینقدر حرصم گرفتا
مامان نلین مامان نلین ۳ سالگی
بعد چند روز برگشتم وای چقدر سخت بودش بدون گوشی خیلی تجربه ی بدیی بودش که گفتم اینجا بنویسم براتون که فقط حواستون باشه و خدای نکرده تجربه تلخ من اتفاق نیفته براتون...
دقیقا غروب دوشنبه بودش که همسر جان اومد که از قبل قرار گذاشته بودیم بریم برای نلین دوچرخه بخریم من با نلین سوار آسانسور شدیم که دیگه به همسرم گفتم همون پایین بمونه ما میایم پایین نلین توی بغلم و گوشی توی دستم بودش که نلین خودشون کش داد که دوباره دکمه آسانسور رو بزنه من چون دکمه پارکینگ زده بودم و منتظر بودم در بسته بشه اومدم نلین رو بگیرم هم نیفته و هم دکمه دیگه رو نزنه همزمان شد با گوشی افتادن از طبقه سوم به ته آسانسور اونم از کجا یه سوراخ کوچولو که اصلا فکرشو نمیشه کردش هیچی زنگ زدیم یکی از دوستای همسرم اومد در آسانسور رو باز کرد و گوشی که همه چیزش شکسته بودش رو برداشت و من فقط در حال گریه کردن بودم چون تمام عکسهای نلین از نوزادی توی گوشیم بودش نلین عادت داره با لالایی بخوابه حتی باباش می گفت من بذارم می گفت نه من گوشی بابا رو میخام الان نلین خیلی استرسی شده با اینکه من حتی واکنشی بابت افتادن گوشی نشون ندادم یا بگم نلین تو باعث شدیی قبل اینکه بریم داخل آسانسور میگه مامان مواظب باش مامان گوشیتو بذار داخل جیبت مامانها خیلی حواست باشه من خودم اصلا فکرشو نمیکردم گوشیم از یه جای کوچولو اونم از آسانسور بیفته
مامان 👶امیر مهدی مامان 👶امیر مهدی ۳ سالگی
بچها بنظرتون انصافه اخه
پسرم بد غذاست یت با گوشی یا با وسایل بازی کردن میشونمش یه تیکه غذا میدم بخوره دو سه روزه دوتامون مادر پسری سرما خوردیم اشتها نداشتم برا ناهار فقط اش خودم اونم خیلی کم
شام رو برنج گذاشتم با قیمه جاتون خالی سر شام شوهرم آب پرت کرد رو پسرم با منم ۵ ماهه پدر کشتی داره حرف نمیزنه
خلاصه پسرم از سر سفره بلند شد ن گذاشت من غذا بخورم خودشم آب پر لیوان میخواست رو شوهرم بریزه الان این تربیت درسته اخه
به سوارم میگم فوق لیسانس مملکتی الان من این ادا رو در می‌آوردم عصبی میشدی
از سر لج باهام برد حموم کلا خیسش کرد و منم رفتم نذارم منو هل داد شامم رو زهرمار کرد خودش خورده بود فقط نخواست یه وعده شام از گلوم بره پایین
ب نظر شما من حق داشتم ناراحت بشم چون همیشه پسرم رو با بهونه ای میکنم تیکه میندازه بهم که تربیت میکنی مثلا
الان این راهش نبود که سر شام اون رفتار رو کرد هم با من هم با بچه سرما خورده کلا منم گقتم تربیتی کع میکنی درست نیست فوق لیسانس مملکتی مثلا اونم لج کرد
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
دیشب یه جایی بودم یه خانمی یه جریانی رو تعریف کرد برا ۳۰ سال پیش بود

گفت تو روستا بودیم پسرم کلاس دوم بود از مدرسه اومد گفت منم مرغ میخام بخورم دوستم مامانش مرغ درست کرده رفتم کتابم از خونشون بیارم سفره پهن کردن دیگه منم اومدم خونه حالا منم مرغ میخام

میگه بچم نیم ساعت جیغ و گریه ول کنم نبود ک یالا منم مرغ میخام
خانمه میگه شوهرم نبودش منم هیچی تو خونه نداشتم

میگه بخاطر بچم پاشدم رفتم در خونشون (فامیل هم بودن باهم )
میگه بهشون گفتم یه تیکه مرغ پخته یا خام بهم بده واسه بچم خونتون دیده گریه میکنه شوهرم بیاد بخرم حتما پسش میارم
میگه دختره گفت باشه رفت بیاره مادره چشم غره رفت اومد گفت ب جون این پسرم نداریم
میگه برگشتم بچم تا عصری هرچی دادم نخورد و فقط گریه ...
خلاصه میگه پسری ک جونشون قسم خورده بود تب کرده تب بالا یه هفته شد ۱۰ روز شد یه ماه شد تب این بچه قطع نشد ک نشد دکتر و دوا و بیمارستان و دعا و بستری هم فایده نداشت تب بچه ۴۰ درجه همراه با تشنج بود و بی دلیل همه ازمایشات سالم سالم..