۱۱ پاسخ

برگرد خونه خودت مادرت عمدا اینجور میکنه که برگردی ...به چرت و پرتا شوهرتم زیاد محل نده

خدا صبرت بده

من بعد زایمان مادرم اومد یه روز دیدم خسته میشه از طرفی حوصله بچه هم نداره انگار نداره دیگه ازش کمک نخواستم
کار باید دلی باشه نه زوری به هرحال یه جوری میگذره چی بگیم مادربزرگ من خیلی به مادرم کمک کرد ولی مادر من هیچ...
چی بگم واقعا خیلی روزهایی سختی رو دارم میگذرونم از خانواده شوهر که نمیشه انتظار داشت
من سر بارداری اولمم مادرم کمک خاصی نکرد گاهی میگم انگار زن نیس
از بعد زایمانم تا همین چند روز پیش خونش نرفته بودم بعد اینکه بچه رو دیده میگه خب 40روزش تموم شد دیگه تخت می‌خوابه راحت شدی😕خیلی ناراحتم ازش خیلی برعکس مادربزرگم کلا اون مارو بزرگ کرد
خیلی چیزها و نمیشه گفت ولی من و دوتا پسرام تنهایی میگذرونیم شوهرمم تا جایی شرایط باشه بعد کارش کمک میده اما کسی نیس بیاد پیشم
اما خلاصه این بچه ها روزی بزرگ میشن

ای بابا چرا درک ندارن آخه حالا من یسری مامانم اومد خونم شروع کرد غر زدن چرا خونه ات ریخت و پاشه منم گفتم ناراحتی به سلامت اونم قهر کرد رفت ولی دیگه یاد گرفت هیچی نگه
کمک نمیده غر هم میزنه

کمکی ات کارش موثر وخوبه؟اخه با حضور هر روز کمکی منطقی نیست انقدر خودت کارداشته باشی وخسته بشی

وا این چ حرفیه میزنن آخه
یعنی هرکی مادرشد باید سر بذاره بمیره
مادر آدم نیست
هرکی همچین حرفی بزنه غلط کرده
واقعا شرایط سختی داری
بسپار به مادرت ی روز بگو تو نگهدار من یاد بگیرم
از الآن شروع کن بگو من یکساعت از روز رو میخوام برای خودم وقت بذارم
بده همسرت نگهداره دیگه کمتر بهت گیر میده

منم دوتا دارم خیلی سخته خیلی
ولی برنامه ریزی کن
فرق من باتو اینه بچه های من تا ده میخوابن کار داشته باشم از هفت انجام میدم نداشته باشم تا ده کنارشون میخوابم

عزیزم تو تنها نیستی بدل نگیر مادریم درکت میکنم

منم دقیقا همین مشکل خونه و درست نکردن غذا و غرغرا شوهرمو داشتم ،تا اینکه تعطیلات بچرو کامل سپردم بهش گفتم حالا تو براش مادری کن تا یکم درکم کنی،، بماندکه یه نصف روز هم نتونست ازش بر بیاد بچه همش گریه میکرد، بهش گفتم وقتی ما دونفریم براش وقت میزاریم اینهمه انرژیمون ته میکشه ،حالا تو نیستی من تنهایی چی میکشم حتی نمیتونم برم دستشویی
یه وقتایی دیگه رد میدم هرچی از دهنم در میاد بار ش میکنم اونم مجبوره سکوت کنه🥲😂

من غذا خورشت تو زود پز می‌زارم واقعن خوشمزه میشه

چند تا بچه داری شوهر من غر زیاد میزنه مگه تو چکار داری تو خانه در حال استراحتی اینا میگه من جوابش نمیدم حوصله بحث ندارم اتفاقا از دست شوهرم در هفته دوباری میرم خونه مامانم اونم کم بیش غر میزنه😄

سوال های مرتبط

مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی
امروز دلم گرفت… نه از بچه‌ها، نه از زندگی، که از مادری که باید پناه می‌بود، اما تندی کرد…
توی فروشگاه لوازم‌التحریر، پسر کوچولوی من، با ذوقِ کودکانه‌اش، چشمش به یه پاک کن توپ افتاد. با ذوق گفت: «مامان اینو ببین!میشه بخریمش»
همین‌قدر ساده…کلا اصلا بچه ای نیست که اصرار کنه واسه خرید چیزی و خیلی کم پیش میاد چیزی بخواد
اما یه خانم، با لحنی تند و بی‌مقدمه، رو بهش کرد و گفت: «بچه‌ها همه‌چی که نباید بخوان! بذار مامانت نفس بکشه!»
و بعد هم به دختر خودش توپید که «از این یاد نگیر، نمی‌خرم!»

خشکم زد…
نه فقط از اون لحن، از اینکه یه مادر، درد خودشو سر بچه‌ی من خالی کرد…
پسرم ساکت شد، نگام کرد، نگاهش پر از سوال بود…
چجوری براش توضیح بدم که بعضی زخم‌ها از خستگی‌ان، ولی روی دل بچه‌ها جا می‌مونه؟

من مادر اون بچه نیستم، اما پناه پسر خودمم.
و دلم می‌خواد هیچ مادری، حتی توی سخت‌ترین روزها، پناهِ بچه‌ی دیگه رو خراب نکنه…


مادری یعنی پناه، یعنی آغوش، یعنی صبوری...
می‌دونم سخته، می‌دونم خستگی و فشار زندگی می‌تونه طاقت آدمو تموم کنه.
ولی گاهی یه جمله، یه نگاه، می‌تونه گوشه‌ی روح یه بچه رو برای همیشه تار کنه.
من اصلا آدمی نیستم که تحمل بی احترامی به پسرم رو داشته باشم اما لال شده بودم،خداروشکر شوهرم اومد و از خجالتش درومد البته جلوی دخترش نه اما چقد بد اجازه میدیم تو همه چی دخالت کنیم.
مامان 👶امیر مهدی مامان 👶امیر مهدی ۳ سالگی
بچها بنظرتون انصافه اخه
پسرم بد غذاست یت با گوشی یا با وسایل بازی کردن میشونمش یه تیکه غذا میدم بخوره دو سه روزه دوتامون مادر پسری سرما خوردیم اشتها نداشتم برا ناهار فقط اش خودم اونم خیلی کم
شام رو برنج گذاشتم با قیمه جاتون خالی سر شام شوهرم آب پرت کرد رو پسرم با منم ۵ ماهه پدر کشتی داره حرف نمیزنه
خلاصه پسرم از سر سفره بلند شد ن گذاشت من غذا بخورم خودشم آب پر لیوان میخواست رو شوهرم بریزه الان این تربیت درسته اخه
به سوارم میگم فوق لیسانس مملکتی الان من این ادا رو در می‌آوردم عصبی میشدی
از سر لج باهام برد حموم کلا خیسش کرد و منم رفتم نذارم منو هل داد شامم رو زهرمار کرد خودش خورده بود فقط نخواست یه وعده شام از گلوم بره پایین
ب نظر شما من حق داشتم ناراحت بشم چون همیشه پسرم رو با بهونه ای میکنم تیکه میندازه بهم که تربیت میکنی مثلا
الان این راهش نبود که سر شام اون رفتار رو کرد هم با من هم با بچه سرما خورده کلا منم گقتم تربیتی کع میکنی درست نیست فوق لیسانس مملکتی مثلا اونم لج کرد
مامان نیکان💕 مامان نیکان💕 ۳ سالگی
سلام مامانا
اومدم درد دل کنم.
پسرم کلا بچه ی سختی بود از همون اول
الان حدود یکماه شدیدا جیغ جیغو شده و گریه راه منیدازه اصلا آروم نمیشه
سه چهار بارم نصف شب این اتفاق افتاده بدون دلیل پا میشه شروع ب گریه اصلا آروم نمیشه انقدر گریه میکنه تا بخوابه .
یه شب با خانواده شوهرم رفته بودیم روستاشون شب خوابیدیم نیکان همینطوری بیدار شد شروع ب جیغ کشیدن کرد هرکس یه اظهار نظری میکرد و بیشتر منظورشون این بود چون تو و باباش باهاش برخورد داشتین اینطوری شده ، در حالی که من و باباش همیشه دنبالشیم کتابخونه میره ، کتاب میخونیم براش ، دوچرخه سواری میکنه ، گل بازی میکنیم کتاب دست ورزی ، تا حالا گوشی دستش ندادم و هررررر کاری در توانم بوده براش انجام دادم
اما یه وقتایی واقعا کوتاه نمیاد مجبور ب برخورد میشیم .
دیشبم خونه ی بابام بودم این اتفاق افتاد اینا هم شروع کردن ب اینکه بس که باهاش دعوا کردین اینطوری شده .
خیلی ناراحت شدم ، تا چندماه پیش راه دور بودم هیچکس رو نداشتم توی بچه داری کمکم کنه الانم که نزدیکم بازم کسی کمکم نیست .
خودشون نمیتونن هفته ای یه بار گریه هاش رو بشنون بعد همیشه منو سرزنش میکنن
در حالی که هرچی اطرافمو نگاه میکنم من خیلی مامان خوبی بودم 🥲🥲🥲
به شما هم ازین انرژی منفیا وارد میشه ؟
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
جیش
پوشک
نی نی
فرزند پروری
پوشاک
گاهی وقتا حس میکنم خدا منو نمیبینه 😭
من بچه اولم آنفولانزا گرفت همون آنفولانزای لعنتی باعث شد بچم نارسایی قلبی بشه دو سالم تحت درمان بود گفتن باید پیوند قلب بشه بچم طاقت نیاورد رفت پیش خدا 😭
دارم با گریه مینوسیم براتون بلکه یکم دلم آروم بشه تا مدت ها من افسردگی شدید داشتم هر شب حمله های پنیک هم دست میداد هر شب مرگمو جلوی چشمام می‌دیدم تا چند سال بعد دوباره بچه دار شدیم
خدا بهمون یه دختر داد شد همه ی زندگیم از یک سالگی ریفلاکس معده گرفت بچه ای که از اولش هیچ مشکلی نداشت کلی دکتر بردم خوبم شده بود تا الان یه چند وقتی هست همش گریه می‌کنه میگه معده ام پره دلم هزار راه می‌ره انگاری فقط خدا میخواد منو عذاب بده صبح نوبت گرفتم ببرمش دکتر دیگه خسته شدم از این زندگی کوفتی 💔
کاش بمیرم راحت شم از این زندگی
خدا می‌دونه این ریفلاکس لعنتی منو پیرم کرد نابودم کرد تا میگه دلم درد می‌کنه من هزار بار میمیرم 💔
بچه ها دعا کنید دخترم مشکلی نداشته باشه 🥺