سلام مامانای عزیز
هر کی حوصله داره بیاد با من درد دل کند🥺🥺🥹
نمی‌دونم چرا همش یهویی دلم ایقدر میگیره ک اصلا تحمل هیچی و هیچ کسی رو ندارم نه شوهر نه بچه نه کسی دیگه بچم ک نق نق می‌کنه انگار مغز سر منو با ی چیزی خراش می‌کنه
و تو دنیا هیچ دوستی ندارم میدونید
من الان یدونه هم دوست و همدم رفیق ندارم ک بشینم باهاش درد دل کنم و بخندم و یا بگریم بجز مادرم اونم ازمن دور هست و با مادرم کدنمیتونم همه غم های زندگی مو بگم خیلی ناراحت میشه الان سه سال هست ک ندیدمش همه خونواده مو
نمی‌دونم چرا ایقدر کم چانس هشتم با هر کی دوست شدم تو روز بدم منو ول کرد اصلا پشت شو نگاه نکرد
و اینکه خدا یه پسر به من داد ک رفلاکس پنهان داشت از موقع تولد تا الان من اصلا زندگی مو نمی‌فهمم نه غذا میخوره نه شیر نه رشد داره
امشب پسر همسایه مون رو دیدم ماشالا اندازه پسر من بود شاید هم بزرگ تر اون الان هفت ماهش هست
و مادرش هم دیدم خشکل و خوشحال موهاشو رنگ کرده بود و به خودش بگرسیده بود
ولی منو این بچه پیر کرده بخدا خیلی دلم گرفته طرفم نگاه میکنم قیافم چقدر تغییر کرده اندام ک افتضاح شده
شوهرم هم ک اصلا همکاری نمیکنه با من بچم اینقدر نق نقی هست ک اصلا نمی‌ذاره به خانه ام برسم میدونید خیلی خستم خیلی میبینم اون زحمت ک من به بچم کشیدم این های ک مبینم نکشیده حتا نصف شو ولی پسر من کوچیک تر از اونا هست نا شکری نمیکنم ولی خدای حقم این نبود

خیلی تنها و بیکسم 😭😭😭خدا این خالو نصیب هیچ کس نکنه حتا هم ک شده یک دوست آدم داشته باشه

۱۰ پاسخ

چرا سه ساله خانوادتو ندیدی؟؟

عزیزدلم همه چی درست میشه
برای غذا دادن به بچه ت باید از این قانون پیروی کنی
اول که صبحانه دادی تا دو ساعت هیچی نده بعد یا نهار یا میان وعده بعد دوباره تا دو ساعت حتی یه دونه کشمش‌هم نمیشه بخوره دوباره دو ساعت بعد باید بهش هرچی خواستی بدی
ریزه خواری اصلا نذار بکنه اینو یه دکتر تغذیه کودکان تو اینستا گفت خدا خیرش بده منو نجات داد
و اینکه قد و وزن بچه ت خوبه نگران اون نباش
خدا داداشتو رحمت کنه معلومه دل و دماغ برات نمی‌مونه ان شاالله خدا بهت صبر فراوان بده بتونی با این غم‌کنار بیای
به هیچی فکر نکن بجز پسر کوچولوت
خدا برای هم نگهتون داره

هی خواهر الان دقیقا منم حال تورو دارم خانوادمو دونیم ساله ندیدم و ازشون دورم و تنهام دوستیم ندارم پسرمم خیلی خیلی منم اذیت می‌کنه شوهرمن شب کاره همش خوابه اما کاریش نمیشه کرد باید زندگی کرد و به خودت رسید تو به خودت نرسی خرج نکنید مطمئن باش یکی دیگه خرجش می‌کنه پس بخودت برس لباس بخر آرایش کن تو هرچقدر ک برا خودت کم بزاری شوهرت ده برابر کم میزاره ی مثال هست ک میگن زنی ک خرج داره ارج داره این واقعا راسته نمیگم برو هر چ هست تو بازار بگیر بخر اما هیچ ک نخریدی ی شال ی کفش ی کیف بخر برا حال خوبت من کلا خرید کنم حالم خوب میشه

تو دقیقا ۵ سال پیش منی زندگی افتضاخ پسرم ۶ماهه اینا بود زندگی جلو چشمم سیاه کردع بود فقط اسفراغ و اسحال داشت ۲۴ ساعته
شوهرم شب و روز کار میکرد هیچ دوستی تداشتم بیرون نمیرفتم
الان پسرم بزرگ شده خودش غذا میخوره پسر دومم که اوردم زندگیم شده بهشت
شوهرم کلا عوض شده نگه میداره میرم ارایشگاه میرم خرید بهش غذا میده کلا بیرون میریم
و میگی دوستی ندارم منم نداشتم چون بیرون نمیری
الان من کرج همسایع هام دوست صمییم شهربازی ۴ تا دوست هستیم خیلی صمیمی و خانم های دوست های شوهرم ۴ تا درسته فامیل نیستن ولی واقعا مثل مورفین میمونیم برا هم مسکن خالصن
و خونه شهرستانمون تازه درست کردیم چندتا همسایه هستن الان که اومدم کرج هر روز زنگ میزنن و فامیل شوهرم رفت اومد میکنیم بیرون میریم
قبلا از خونه بیرون نمیرفتم میگفتم هیج دوستی ندارم
تو اجتماع باشی خودت دوست پیدا میکنی

خب منم هیچ دوستی ندارم واقعی البته ن همکار اینا و اینکه خب توهم بخودت برس از شوهرت پول بگیر برو موهات رنگ کن س ساعت کار داره روز جمعه ای چیزی شوهرت خونست برو برای رفلاکسم بردیش دکتر؟ من بچم داشت امپروزول ساشه پنج میل دوماه ناشتا دادم خوب شد شربت اشتها هم میخوره بهتره زیاد سخت نیست شرایطط قابل درمان

منم شرایطم دقیقا مثل شماست شهر غریبم هیچ دوستی ندارم وزن بچم کمه ٨ کیلوٸه زندگیم سخت میگذره ولی خب تنها دلخوشیم دخترمه هزارمرتبه شکر برای بودنش

برای حال روحیت هم شده به خانوادت سر بزن

منم هیچ دوستی ندارم قبلا که مجرد بودم تعدادشون انقدر زیاد بود ک نگو الان تنهام شوهرم اصلا کمک نمیکنه میرم خونه مامانم پسرم شلوغه آخرش با مامانم دعوا میکنیم میام ن ی خواهر ن ی دوست منم اصلا نمیتونم ب خودم برسم هرکاری میخان بکنم شوهرم نمیزاره

عزیزم
من خوب میفهممت
خیلی وحشتناکه کنار مردی باشی که تورو نفهمه
درکت نکنه
کارایی که میکنیو نبینه
و حتی تورو نبینه🙂
شوهرم بارها بهم گفته مگه چیکار میکنی تو خونع
بیکاری همش
باور کن این حرفو که میزنه تا عمق وجودم میسوزه
قبلنا قهر میکردم
اما چند جلسه مشاور رفتم
الان بهم محبت کنه نکنه توجه کنه نکنه
کمکم کنه نکنه
اصلا مهم نیس
ذره ای اهمیت نداره
یاد گرفتم خودمو تو اولویت بزارم فقط
الان بهش میگم من میخوام برم بیرون و تو باید حامیو بگیری🫡
ظهرا خوابش میاد همسرم
میگم باید حامیو بگیری من وقت لیزر دارم😉
دیگه فقط برای خودم و حال خوبم ارزش قائل میشم
خودتو پیدا کن و فراموشش نکن

دقیقا منم عین خودتم چن کیلوعه پسرت

سوال های مرتبط

مامان فرزند مامان فرزند ۱ سالگی
خب مامانا دیدم ک خیلی هاتون برای غذا نخوردن بچه ها نگران هستید گفتم راهکار های خودمو بگم البته خداروشکر با رعایت اینا هیچ موقع برای غذاخوردن با دخترم مشکل نداشتم.
🌟اول اینکه مقدار غذای بچه بستگی به ژنتیک و جثه پدر مادر داره مثلا دوست من هم خودش هم شوهرش از من و شوهرم ریز ترن و کم خوراک ترن بعد بچش هم همینطوره میگم خوب هر بچه ای به پدر مادرش میره نگران نباش منو شوهرم هر دو خوش خوراک و درشت هستیم
بعد اینکه من هیچ موقع برای غذا خوردن به بچم اصرار نمیکنم ولی میبینم نمیخوره میگم حتما سیره بعد هم سعی میکنم بزارم گشنه بشه بعد غذا رو بیارم چون وقتی خوب گشنه نشده میلی به غذا نداره
بعد این وسط هم اصلا هله هوله و خوراکی بازاری نمیدمش ک جلو اشتهاشو بگیره بعد همیشه هم غذای تازه میارم نه مونده تو یخچال اصلا نمیدم همون بوی غذا ک تو خونه میپیچه تاثیر داره رو اشتها بعد دیگه موقع غذا خوردن اصلا سخت گیری نمیکنم لباسشو کثیف کنه بریز بپاش کنه میزارم به غذا دست بزنه بافتشو لمس کنه ی قاشق هم میدم دستش ک خودش یکم بخوره خودمم با بازی بهش میدم بعد کنارش حتما ماست میدم ک تنوع بشه چون ماست هم خیلی دوست داره به غذاش آبلیمو میزنم یا آلو میزارم ک ترش بشه و میلش بکشه اگر غذایی رو اصلا نخورد و فرار میکرد سعی میکنم یکم اول به لبش بزنم تا مزشو بفهمه بعد تصمیم بگیره که ادامه بده یانه
دیگه اینکه موقع غذا دادن میگم به به چه غذای خوشمزه ای گاهی به من نگاه میکنه خودم از غذاش میخورم یا به عروسکا تعارف میکنم😂
بعد موقع غذا دادن همش اسم اون غذا رو هم تکرار میکنم تا یاد بگیره
مامان Farhad مامان Farhad ۲ سالگی
دلم تا عرش خدا گرفته و خونه
مگه میشه یک بچه که همه میگن پاکه معصوم فرشتس آنقدر یه شخص آزار بده؟
آزار دادنشو قشنگ تو هر ثانیه از این عمر یک و نیم سالش دیدم از وقتی اومده رنگ آرامش ندیدم این بود اون حس قشنگ مادر بودن؟ آنقدر یعنی آزار دهنده بوده؟چرا دوربر من همسایه دوست آشنا بچه داره چه کوچیک تر از پسر من چه بزرگ تر همه آروم شیطونی شیطنت حد داره قابل کنترلن چند ساعت بازی خسته میشن و هم کارم میکنن لذت مادری هم میچشن ولی این از زمانی که دنیا اومد تا همین ثانیه دهنشو من بسته ندیدم ناشکری نمیکنم درک میخام خستم متنفرم از خودم از مادر بودنم از بچم از دنیا از همه چی ک آنقدر گند پیش می‌ره این بشر هیچ مشکلی نداره نمی‌دونم دندون و دل درد کوفت زهرمار نیست ولی چرا دائم در حال گریس میگرن عصبی گرفتم سخت بخدا سخته از کله صب تو این روزای بلند تا نصف شب فقططططط صدای ناله گریه جیغ تو گوشت باشه هیچ کاری هم نکنی پس بقیه مادرن شاغلن بازیگرن هرچین چرا اونا میتونن من نه این چی بود تو دامن من گذاشت قشنگ میفهمم خدا فرستاده منو ثانیه ب ثانیه شکنجه کنه دلم میخواد خودکشی کنم یا بکشمش آنقدر ب من آسیب زده هیچ علاقه ای ندارم بهش چرااا؟ چرا فقط باید گریه کنم من این وضع نمی‌خواستم هرکسی یه دوره بدی داشته یکی بعد چهل خوب شده یکی سه ماه یکی یکسال مال من دوره نداره چرا تا این عمر گوه دارم یعنی قرار این باشع؟ کسی هم هست مثل من میگم ثانیه آروم نیست ثانیه ن بازی ن بیرون هیییچ همه جای دنیا دهنش بازه روزی چهار پنج ساعت بازی بعد بیرون بعد خانه بازی بعد با باباش بیرون ولی همش با گریه