بخاطر زایمان و شرایط بد خودم و بچم
بلافاصله بعد زایمان از بچم بدم میومد و هعی پرستارا میگفتن نگاهش کن و من نگاه نمیکردم و حتی مامانم بعد زایمان گفت بیا شبرش بده هعی میپیچوندم😭😭
و واقعا حالم بد بود و یک دوساعت بعد زایمان خوب شدم و با اولین بغل عاشقش شدم و اون حس از بین رفت
اینم یگم افسردگی شدید بعد زایمان گرفتم
من اولین بار که مادر شدم موقع زایمان میگفتم درش بیارین فقط راحت بشم وقتی گذاشتنش سر شکمم میگفتم خدایا. یعنی این بچه منه یعنی من اینو پرورش دادم 😊😊البته خداست که همه این کارا رو میکنه ولی من اصلا باورم نمیشد مادرشم🥺🥺و چون خیلی چاق بودم با اینکه بچم یکی بود منتظر بودم یه بچه دیگه هم در بیارن😁😁میگفتم خاله همین یکی بود میگفت مگه چند قلو بودن گفتم نه گفتم خو دیگه تمام شد
سر پسر دومم همش استرس پسر اولم رو داشتم یه جایی داخل زایشگاه زانو زدم التماس حضرت عباس میکردم که بزارن به بار دیگه پسرم رو ببینم حس بدیه فک کنی میمیری😭😭خیلی سخت بود اینجا برام و بعدم دکترا شکمم رو فشار دادن خونریزی گرفتم😥 اونجا اینقد با مشت و محکم شکمم رو فشار دادن از ته ته ته وجودم ضجه میزدم🥺🥺یعنی پسرم رو با صدای من گریه میکرد مادرم حالش بد شد
خودم تا یه هفته نمیتونستم بخوابم
من ب محض زایمان گذاشتنش بغلم ازش میترسیدم 😂😂😂😂
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.