تجربه من از جدا کردن جای خواب نی نی جون:


حدود ۲۰ روز گذشته
شبای اول تو تختش رو پا تکونش دادم بعد ۳ شب دیگه تکونش ندادم عادت داشت بزنم پشتش تا بخوابه یه شب کنارش رو تخت دراز کشیدم هرچی گفت بزن پشتم نزدم و حواسشو پرت کردم.از اول عادت داشت اهنگ لالایی گوش بده و همچنان روی عادتش مونده . سه چار شبم تو تخت کنارش خوابیدم و دو شب نشستم پایین تخت و دستشو از لای نرده ها گرفتم تا خوابید.
به مرور متوجه شدم پتو نباید روش بندازم، یه نور کم باید باشه تو اتاقش.
سه چار شبم پایین تخت تا صبح خوابیدم و بعدم اومدم اتاق خودمون
بین اتاق من و دختر آشپزخونه س برا همین گوشم همش تیزه که بشنوم صداشو، الانم دو ساعت بعد شروع خواب بیدار میشه و یه بغل میخواد و بعد میخوابه باز.
مانترای ما اینه: پیشتم عزیزم حواسم بهت هست. هرشب میگم بهش و عادت کرده.
این بین مریض و بهونه گیر هم شد ولی سعی کردم از اصل مطلب خیلی دور نشیم که عادتش برگرده.
همین
دو سال پیش این موقع یه ماهش بود و آرزوی من بود یه روزی من کنار شوهرم بخوابم و دخترمم تو اتاق خودش توی تختش و خدا کمک کرد و محقق شد.
تمام




فرزندپروری شیردهی تربیت کودک پوشک شورتی مای بیبی سایز ۶

تصویر
۹ پاسخ

چرا من نمیتونم از پسرم دل بکنم اصلا بدون پسرم خوابم نمیره حتی مثلا بگم پیش پدرش باشه تو پذیراییی من نمیتونمم تنهایی اتاق بدون اون بخوابم

من فعلا قصد ندارم جداش کنم همین یه بچس اینم از الان پیشم نخابه

من اصلا دلشو ندارم. حتی نمیخوام بهش فکر کنم

کار خوبی کردی جا خوابشو جدا کردی ولی من فعلا تصمیم دارم لذت ببرم ازینک نصف شب بیدار میشه دستاشو دور گردنم میندازه و میخوابه😂 و اینک پسر من عادت ب انگشت مکیدن داره جداکردن جای خوابش بهش استرس وارد میکنه بیشتر میمکه🥲

من شب پسرم گریه میکنه تختش کنار تختمونه ولی گریه میکنه میخواد بیاد بغلم بوم میکنه بعد باز خوابش میگیره و اصلنم حاضر نمیشه از بغلم جدا شه

چ خوب تنش سلامت باشی عزیزم
من برا بچه اولم یه بار تو ۲سال و نیمیش سرماخورد یه دارو دکتر داد بش حساسیت داشت تپش قلب شدید گرفت جوری که کل بدنش تکون میخورد نصف شب منم با صدا نفساش بیدار شدم انقدر ترسیده بودیم بردیم ۲روز بستری شد
از اون موقع ب بعد منو شوهرم فوبیای ترس جدا خوابیدن از بچه رو داشتیم اصلا نمیتونستیم جداش کنیم با اینکه همه بهمون میگفتن فقطم همون یه بار این اتفاق افتاد خداروشکر دکتر گفت ب خاطر حساسیت ب دارو بوده
خلاصه پسرم تا ۱۰سالگی تختش کنار تخت خودمون بود😅 شبا شوهرم بیچاره از خواب می‌پرید با ترس دنبال بچه من باید آرومش میکردم که ببین خوابه راحته از بس استرس کشید تا ریزش سکه ای گرفت متاسفانه
وقتی پرنسا رو باردار بودم پسرم خودش گفت مامان دوس دارم تو اتاق خودم بخوابم الان ماشالا ۱۳سالشه و تو اتاق خودش میخوابه.باورت میشه شبا شوهرم وقتی بیدار میشه میره بهش سر میزنه

خیلی خوبه موفق شدی عزیزم ولی دخترم شبا بیدار میشهو میاد پیشم و بغلم می‌کنه تا بخوابه🥹

بعد شب بیدار نمیشه دنبال بغلت بگرده من پسرم نصف شب بیدار میشه میگه بغلم کن

الان میذارمش تو تخت و اهنگ لالایی پلی می کنم و لامپا خاموش هرچقدرم حرف بزنه آروم میگم بخواب مامان وقت خوابه و اگر گریه و قشقرق راه بندازه یه هیس بلند میگم ساکت میشه و نهایتا یه ربع بعد خوابه و منم میرم اتاق خودم

سوال های مرتبط

مامان mamisha مامان mamisha ۲ سالگی
شب اول ترک می می
من شیر خشک پسرمو از قبل عید تدریجی کم کردم تا الان که بهش روزی یک یا دوبار شیر کاکائو یا شیر پاستوریزه تو شیشه میدم گاهی هم میزارم دوسه روز بیتش وقفه بیافته که عادت شیشه در همین حدم از سرش بیافته ولی تو لیوان بهش میدم،شیر خودمم وقتایی که می‌خواست بخوابه یا وقتایی که بهونه می‌گرفت خودش از من میخواست بهش میدادم که تو خواب واقعا برام کلافه کننده بود ،امروز رو سینه ام چسب زدم گفتم مامان چند روز نمیتونم بهت شیر بدم چون دندون داری خیلی موقع شیر خوردن فشار دادی مامان دردش گرفت حالا باید خوب بشه که واقعا هم اینجوری بود، امروز چند بار بهش نگاه کرد بوسش کرد بغلش گرفت و هی بوسش می‌کرد خلاصه که امشب اولین شبیه که پسرم بدون سینه داره میخوابه بهونه گرفت ولی حواسشو پرت کردم،از امشبم تصمیم گرفتم که جای خودمو پسرمو بیارم پیش شوهرم چون ما رو تخت میخوابیدیم به خاطر جا نبودن رو تخت سه تایی جامون تنگ میشد،فکر نمیکردم کارای بزرگو با تصمیمای ارادی انقدر خوب عملی کنم😊😊بای فور اور تخت خواب عزیزم 😊 سلام به رژیم سلام به لاغری