۹ پاسخ

اره دقیقا،من مامانم چون یکم ازشوهرم دلخوربود برای زایمانم که اومد انقدباحرفاش وتیکه هاش اذیتم کردکه داشتم روانی میشدم

کل اینا یه طرف انگولش کردن پسرم یه طرف چند روز پیش تو روم میگه پسرت بزرگ بشه میبرم پایین پیش خودم بچه خودم میکنم بزرگ بشه تو بلد نیستی نمیتونی انقدر دلم شکست یه بارم گفت بچه شیر خشکی با بچه بدون مادر یکی هر کسی میتونه نگه داره

این تاپیکت رو الان دیدم به قرآن آدم ساییده میشه وقتی درک نکنن مادر شوهر من آنقدر میگه بچه شیر خشکی فلان خودت فلانی رفتی تحت نظر موندی خودت و مارو بد بخت کردی با زایمان زودرس پسرم باید پول هاسو خرج شیر خشک کنه به قرآن روانی شدم فقط پدر مادرم آرامش میدن حتی شوهرم هم براش مهم نیست آرامش من

ببین من واقعا مادرم در حدی که بلد بود کمکم کرد ، من دوست داشتم بیشتر و بهتر هندل کنه ولی خب بلد نیست
ولی تا ابد مادرشوهر و خواهر شوهر و... یادم نمیره.
و امیدوارم من مادرشوهر خوبی باشم و مادر خوبی برای دخترم اینجور موقعها

ای خدا عکس دخترتون هست؟

من خداییش مامانم خیلی کمکم بود اذیت نمی کرد بنده خدا 😅

این موقع ها نیازه کسی کمک باشه اما ازبس اذیت میکنن تنهایی بهتره

وای منم دوست دارم کلا تنها باشم

و معمولا هم اکثرا بیشعورن
بخاطر دوقلویی بودنم حتی یک ثانیم تنها نبودم و دارم روانی میشم

سوال های مرتبط