۱۹ پاسخ

من ارزو داشتم شیر بدم 🙂 نمیدونم شیرم کم بود یا من بلد نبودم هر چیه خودمو مقصر میدونم

چرا آخه😅
من عاشق اینم بچه م شیر بخوره از الان ناراحتم میخوام ۳ ماه دیگه ترکش بدم🥺

من دیگه توان شیر دادن نداشتم نزدیکای 18 ماهگیش ازشیر گرفتمش البته با برنامه ریزی

اخ. حرف دلمو زدی بعضی وقتا اینقد عصبی میشم خودش میفهمه دستشو میاره که بوس کنم مطمعن شه ازش دلخور نیستم الهی فداش بشم همین الانم چسبیده بهم داره شیرمیخوره

هر وقت که شیر میخواد با یه چیزی سرگرمش کن آب بده شیر پاستوریزه بده اگه حساسیت نداره ببرش حموم بیسکوییت بده نزار یادش بیوفته جایگزین یه چیزی بده دستش ک بخوره من چوب شور گرفته بودم براش

شیر خوردن خوبه پسر من نوک سینمو انقد میکشه و میچلونه حالم بد میشه دستشو میکشم تو خواب میزنه منو عین ادم بزرگ 🥴

منم همینم اما یه حدیثی هست میگه هر مِکی که بچه به سینه مادر میزنه ثواب آزاد کردن یه برده رو خدا به مادر میده
پس قدر این نعمتی که خدا بهمون داده رو باید دونست

منم همیطور‌ مخصوصا شبا فقط تو دهنش باید باشه من کلافه میشم .‌قبل۱سالگی که بایست بخوره نمیخورد نمیدونم چرا الان باید شیر بخوره غذا نخوره .منم فراریم بعد هردو سینه باید بیرون باشن بانوکش بازی میکنه من چندشم میشه اعصبی میشم

من پسرم فقط موقع خواب شیر میخواد و نصفه شب واقعا منم خسته شدم دلم میخواد زود بگیرم.غذا هم نمیخوره بدتر عصبیم میکنه

دوست نداشتم دخترم هی مامان بد اخلاق وغرغرو ببینه چون اون نمیدونه ک از چی عصبی میشی فکر می‌کنه دوسش نداری پس شیر رو قطع کردم اعصابم راحت شد الان دخترم یه مامان شاد و خوش اخلاق داره

دقیقا منم همینجوری بودم که شیرشو قطع کردم راحت شدم 🙃

منم همینم
اصلا دنیا دور سرم میچرخه ،کلافه میشم

دقیقا بچه منم خیلی شیر میخوره هر نیم ساعت میاد بولیزمو میده بالا شب تا صبح بیشتر عصبی میشم چون بدجور ضعف میکنم هر چقد هم بخورم خوراکی بار جای اون ضعف رو نمیگیره و عصبی میشم ول هم نمیکنه

منم خسته شدم دوست دارم از شیر بگیرم ولی گاهی داره شیر میخوره میخندونمش یا اخم می کنم اون میخنده. زیاد شیر بخوره ادم خسته میشه . ولی شیر دادن به بچه گاهی لذت بخشه

پسر منم همینه
دیگه اعصابم نمی‌کشه
اما دو روزه هر وقت شیر میخوره به گزش ریز سینه م دقت میکنم که شیر میخوره
و میگم نهایت یکی دوماه دیگه قراره شیر بخوره
باورت میشه لذت میبرم
یجورایی انگار قرار دلتنگ این لحظه ها بشم

بزرگ میشن و دیگه حتی نمیشه راحت بغلشون کرد

من آرزومه دخترم بیاد تو بغلم رو دستم بخوابه ،الان ۱۴ سالشه

اینا رو گفتم که یکم با این دید و جنبه به قضیه نگاه کنی شاید تحملش راحتتر بشه واست

عزیزم چون بزرگ شده
ببین گلم یچیزی میگم هرموقع عصبی شدی یاد‌حرف من بیفت
من ارزوم بود فقط یکبار سینمو بگیره بتونم بهش شیر بدم
من درحسرت شیردادن
توکلافه از شیر دادن

منم همینطور شدم بدم میاد شیر میخوره دست میرنه به سینه هام

الهی عزیزم چون بزرگ میشن خسته میشه مادر هی سینه بذاره دهنش
بزرگ شده یه ماه دیگه اینطوریا میتونی از شیر بگیریش بهترم هست بیشتر غذا میخوره

منم همینم غذام نمیخوره

سوال های مرتبط