۲۰ پاسخ

منم همین طوری ام همش اون سختیا یاد میاد کارایی که خانواده شوهرم کردن بهشون فکر میکنم گریم میگیره تو بارداری هم خیلی سختی کشیدم اصلا شوهرمم عوض شده بود

منممم بعد زایمان خیلی حساس شده بودم دخالت های بقیه خیلی اذیتم کرد

منم رفتار خانواده شوهرمو یادم نمیره بعد۵ماه

من که اصلا همه رفتارها جلو چشمم رژه میرن و همه جلو چشمم هست هی هم میگم 😐

اره گلم فکر میکنم اما دیگه فقط تغییر رفتار دادم با افرادی که اذیتم کردن و نزدیک هم بودن بهم .
اما مشاوره حالمو بهتر کرد

اره منم همه چی یادمه چه زابمان اول چه زایمان دوم
تمام ادما با خوبیا ووبدیهایی که در حقم کردن جلوی چشممه
کاش ادم‌بتونه ببخشه و بگذره ... کاش

من علاوه بر اینکه یادمه انگار همین امروز و دیروز بوده و انقد بهشون فکر می‌کنم که افسردگی گرفتم و دارم داغون میشم 😣

والا کی فکر نمیکنه
من روز عقدو عروسیمم ک چ بلایی سرم اوردنو یادم نمیره بعد ۶ سال

خیلی جالبه ک همه از مادرشوهر خانواده شوهر مینالن ولی من اونقدر کمادرم و خواهرم رحرصم دادن و اشک منو دراوردن شوهرم و خانواده اش نکردن اونقدر ک مادرشوهرم هوامو داشت مادرم نداشت تو ۸ ماهگی اساس کشی داشتم مادرم عین خیالش نبود مادرشوهرم همه کارامو کرد بعد زایمانم هنوز دهم درنیومده بود خواهرم یه جنگی راه انداخت یه حرفایی بهم زد ک از ناراحتی شیرم خشک شد بچم شیرخشکی شد ولی مادر شوهر ۴۰ روز تروخشکم کرد تا اون ببخشید لباس زیر کثیف منم میشست

من اصلا نمیبخشم‌ کسایی که بعد‌از زایمانم اذیت کردن
ما رو هرشب تا مرز طلاق میبردن

منم همین طور

منم یادمه

تازه بعدم ک زاییدم تا۲،۳ماه دستش بندمن بود ازاون طرف خودم خیلی ضعیف شده بودم بعدکوچولوم زردی گرفت
بعدلگنشاگفتن دررفته
وای الان فقط میگم خدایاشکرت ک گذرکردم ازاون لحظه ها

منم هرثانیه بهش فکرمیکنم یادم میفته ازخودم شرمنده میشم ک تواین ۹ماه ک استراحت مطلق بودم مامانم چقدربرام پخت شست وسابید
تاحالا عمرمم‌توانشاندارم بخام براش جبران کنم 🙏😪

من تا دوسال له و داغون بودم بعدش به مرور بهتر شدم یعنی کابوس می‌دیدم جهنم بود دو سال

اره بهترین حسی که داشتم وقتی بچمو بغلم دادن بغلش کردم زیبا ترین و قشنگ ترین یود برام و هیچکسم برام مهم نیود نه حرفی نه چیزی

منم همینطور

من اره یادمه با این که کلی درد کشیدم ولی قشنگ ترین روزم بود

من فراموش کردم

اره عزیزم حتی تاسالهابعدم‌ممکنه یادت بیاد

سوال های مرتبط